پادکست‌ها

زمان زیادی بین قسمت هشتم و این قسمت به وجود آمد که به نظرم لازم بود . چون از قسمت اول تا نهم کمی پشت سر هم رخ داد و جالب بود برای خودم و فشرده شدن پادکست باعث می‌شه که خیلی از آدم‌ها فرصت نکنن بشنون و نظر بدن و دادن قسمت دوم منطقی نیست.  به همین دلیل بود که کمی بینشون فاصله انداختم تا فرصت بوجود بیاد . و همچنین این کار رو انجام دادم تا یکم بین پخش‌ها فاصله داشته باشیم و این داستان اینکه رادیوهاتف قراره روی یه سیکل منظم پخش بشه عملا عملی بشه و بدونیم که ممکنه بین دو قسمت حتی دو ماه هم فاصله باشه و ممکنه حتی بین دو قسمت ۲ روز هم فاصله بیفته. صحبت خیلی صمیمانه دوباره با معصومه عزیز. معصومه از نقاهتش در مورد کرونا می‌گوید و بعد یک نقدی به یک سری موضوعات می‌کنیم و در مورد حکومت ریاضی و این چیزها بر جهان صحبت می‌کنیم که شاید برای شما هم جالب باشه . یادتون نره به دوستاتون هم معرفیش کنین و دونیت و لایک و فالو  و این طور چیزها یادتون نره و دمتون هم گرمه . نظراتتون پادکست رو بهتر و بهتر می‌کنه.

رادیو هاتف در اسپاتیفای

رادیو هاتف در گوگل پادکست

رادیو هاتف در اپل پادکست

رادیو هاتف در کست باکس

رادیو هاتف در رادیو پابلیک

رادیو هاتف در برکر

رادیو هاتف در استیتچر

رادیو هاتف در پاکت کست

رادیو هاتف در آنکر

شما می‌توانید پادکست رادیو هاتف رو از کانال تلگرام هم بشنوید :   کانال تلگرام

نوشته‌ها

یکی از بزرگترین مزایایی که وب و دنیای وب و همچنین وبلاگ دارد ، داستان قابل جستجو بودن و تعاملی بودن است . آن زمان که شبکه‌های اجتماعی وجود نداشتند، تنها بستر مناسب برای نوشتن، و دریافت نظرهای مختلف وبلاگ بود. با وبلاگ می‌نوشتیم و با وبلاگ می‌خواندیم . با وبلاگ زندگی می‌کردیم و افکارمان و خاطراتمان را برای دیگر افرادی که در این فضا نفس می‌کشیدند پست می‌کردیم. شبکه‌های اجتماعی آمدند و هرکدام بصورت اختصاصی به یک شیوه ارتباط پرداخت. تلگرام و واتس‌آپ و غیره شدند مسئول صحبت کردن و پیام دادن . اینستاگرام شد مسئول اشتراک گذاشتن تصاویر و ویدیو . توییتر شد مسئول حرف‌های کوتاه مون و بعد تلگرام خواست که مسئول نوشتن‌مون هم باشه . یعنی بتونیم یک چیزی مثل وبلاگ بسازیم و افکارمون رو در اون نشر بدیم . دنیای وبلاگ‌ها روز به روز به پایان خودش نزدیک شد . و امروز به پایان خودش رسیده است . اخیرا تعدادی از وبلاگ‌ها را می‌دیدم که یا به تلگرام کوچ کرده‌اند و یا دیگر نیستند! ناگهانی دیگر نیستند.

این یک پست بلند و طولانی نیست. اما چه دردناک شده که صاحبان وبلاگ که خود را صاحبان قلم هم می‌دانستند ، کوچ کردن به جایی که تنها می‌نویسند . جایی که در آن تنها تویی که صحبت می‌کنی و بقیه مجبور به گوش دادن هستند. شخصی اگر حرفی داشت نمی‌تواند آن را بگوید. چقد تلخ شده که دوست داریم حرف بزنیم . دیگر دوست نداریم بشنویم . و این یعنی پایان ارتباط .. تمام

نوشته‌ها

تق تق تق … این صداییست که همیشه در هنگام بازی با ماینکرفت خواهید شنید . چون بازی برپایه کلنگ ( KOLANG based ) است . اما داستان این بازی چیست که این میزان عشاق را در کنار خودش جمع کرده است؟ چطور ممکن است که یک بازی پیکسلی و مربع مربعی و بدون هیچ گرافیک خاصی این مقدار هوادار جمع کند بطوریکه حتی افراد بزرگسال هم در این میزان علاقه نشان دهند و ساعت‌ها بازی کنند و اصلا گذر زمان را در این بازی متوجه نشوند! عجیب است نه ؟ این بازی به خودی خود یک بازی مخصوصی نیست ! یعنی شما انتظار یک بتل رویال ( که یه ملتی می‌ریزند همدیگر را می‌گسترانند تا در نهایت به یکی از آنها بگویند اول!! ) . با یک بازی استراتژیک هم طرف نیستید ( از این بازی‌های جدید که کلی دشمن میریزن و شما باید اسلحه بکارین ) . پس طلسم این بازی چیست ؟ در این پست و همچنین در سری نوشته‌های دیگرم قصد دارم به معرفی بازی‌هایی بپردازم که شاید شما را مشتاق به بازی کند .

داستان نرمال بازی این است که شما ناگهان در یک بایوم ( یک منطقه بازی که می‌تواند جنگل و بیابان و یا برف و یا هرچیزی باشد ) ظاهر می‌شوید و بازی شروع می‌شود . شما باید با فارم کردن (جمع‌کردن و یا پیدا کردن چیزهای مختلف از محیط اطراف و یا کل دنیا) و همچنین با کمک یک سری ابزار مشغول زنده ماندن شوید و پس از اینکه انقدر زنده مانده‌اید که اسلحه‌های سطح بالا را به دست آورده‌اید و حسابی آماده شده‌اید به جنگ یک اژدهایی در پایان (End Dragon) بروید و پس از کشتن آن ، بازی عملا تمام و تیتراژ آن نمایش داده می‌شود . اما این که یک داستان کاملا کسل کننده است . چون شواهدی نشان می‌دهد که شما می‌توانید نهایتا در ده روز این بازی را به پایان برسانید 🙂 اما داستان چیست که ساعت‌ها پلیرها بر روی این بازی وقت می‌گذرانند به طوریکه اصلا متوجه گذر زمان نمی‌شوند . در ادامه مطلب همراه بنده باشید 🙂

ادامه مطلب

نوشته‌ها

سال‌هاست که می‌نویسم . از روزی که در اینترنت متولد شدم و با وبلاگ‌نویسی شروع کردم تا به امروز که انقدر پیشرفت داشته‌ام که رفته‌ام در فاز دیگر محتواهایی مانند پادکست و ویدیو همیشه در جستجو بودم و سعی کردم ده بخوانم و بنویسم . روز‌های پستی و بلندی زیادی را نیز در دنیای وبلاگ‌نویسی دیده‌ام . روز‌های اوج وبلاگ‌نویسی را دیده‌ام و روز‌های افولش را نیز دیده‌ام . این برای خودش عمریست که دراز است . عجیب احساس پیری دارم . اما هنوز هم گاهی دستم برای تایپ کردن تنگ می‌شود . اما بیش از آن دلم برای خواندن تنگ می‌شود . دلم برای پست‌های جانانه و به درد بخور تنگ می‌شود .

متاسفانه وبلاگ و وبلاگ‌نویسی مظلومانه به کنج خویش رفته و برای خودش در میان لاشخورهای محتوایی تبادل اطلاعات می‌کنند . حالا که ماشین‌های انسان نمایی که صبح تا شب برای ساختن و نوشتن کلمات پول می‌گیرند، این وبلاگ‌نویسی است که دیگر خودش را تافته جدا بافته‌ای از این بلبشو می‌کند . مدت‌ها بود که بلاگفا به هجو رفته بود و نویسنده‌های مدعی آن به بیان رفتن تا به خیال خودشان در رسانه متخصصان و اهل قلم بنویسند . زهی خیال باطل . مگر می‌شود با شعار دادن متخصص و اهل قلم شد؟ به جای (( با طعم هاتف بخوانید )) ، بنویسم وبلاگ اهالی قلم و متخصصان تا وبلاگم خاص دیده شود . همانقدر بی مزه . سپس زوال مدعیان وبلاگ‌نویسی را نیز دیدیم . کسانی که به جز ادعا و تحقیر چیزی در خورجین نداشتن و مشتی هوچی‌گر .. تا اینکه از مطالعه مطالب به درد نخور و اسپم به ستوه آمدیم . و ناگهان ویرگول به مثابه یک پیامبر وارد عرصه نوشتن شد . وبسایتی که نوشتن را خاص می‌کرد. با کپی برداری موفق از سایت مدیوم، به مردم این پیغام را داد که اینجا ویرگول است . درست مانند مدیوم . یک رسانه‌ای که قرار است افراد متخصصانه بنویسند و شما برای مطالعه شان باید پول پرداخت کنید . چقدر خوب بود این شعار و چقدر اهل قلم پیدا شدند که می‌شد قربان نوشته‌هایشان رفت. اوایل سایت ویرگول از خوانندگان پروپاقرص این پلفترم بودم تا نویسنده . بیشتر می‌خواندم و لذت می‌بردم . طی صحبتی که با بنیان‌گذاران این پلتفرم داشتم ، متوجه شدم که تیم ویرگول از یک پروژه شکست خورده این ایده را پیاده سازی کرده و قرار است دقیقا به شکل مدیوم مدیریت شود . اما پس از گذشت زمان متوجه شدم مدیوم کجا بود. ویرگول شد اسپم کرده و این خوره‌های تولید محتوا که کلمه‌ای ان تومان می‌گیرند ریختند و مثل روبات شروع به نوشتن کردند . کلی مطالب به درد نخور در ویرگول تولید شد و درنهایت میخی که ویرگول بر تابوتش زد تا دیگر به طور کل از این پلتفرم فاصله بگیرم این بود که قرار بود ویرگول مثل مدیوم شود . یعنی در ازای دادن یک فضا برای نویسندگان برتر و دیده‌شدن آنها ، از کاربرانی که قرار است این متن‌ها را مطالعه کنند حق اشتراک ماهانه دریافت شود . یعنی مجله‌ای به وسعت اینترنت . یعنی افراد با پرداخت حق اشتراک ماهانه ۱۰ هزارتومان به پست‌های عادی ویرگول دسترسی داشتند و در ازای پرداخت مثلا ۳۰ هزار تومان در ماه به پست‌های ویژه ویرگول دسترسی داشتند که ویرگول نه تنها این ایده را به طور کل به دور انداخت بلکه کلا به کسب درآمد از طریق نویسنده‌ها پرداخت . و نویسنده ها برای دیده شدنشان شروع به نوشتن کردند تا شاید جایی به عنوان تولیدکننده محتوا فعالیت کنند . دیگر کاربران هم که از ویرگول دقیقا همان استفاده را دارند که بلاگفایی‌ها دارند . ایده یک وبسایت خوب که بتوان در آن چهار پست و مقاله خوب خواند هم عملا از بین رفت . ویرگول‌هایی که افراد می‌زنند معلوم است که سفارشی است.

مدتی است که از خواندن وبلاگ به دور شدم چون اصلا چیزی در وبلاگ‌ها برای خواندن وجود ندارد! نوشتن گم شده . جای خالی نوشتن احساس می‌شود . نوشتنی که از دل برآید . نوشتنی که چیزی بدهد . نوشتنی که در ازای کلمه‌اش پول دریافت نشده باشد . نوشتنی که در راستای هدف و ایده درستی باشد . نوشتنی که برای من مخاطب جالب باشد دیگر نیست . انگار که عمق از همه چیز رفته باشد . جای خالی نوشتن به شدت احساس می‌شود . لطفا اگر شما هم نویسنده هستید و دوست دارید بنویسید، لطفا بنویسید .

نوشته‌ها

بلاخره بعد از یک مدت طولانی پخش پادکست موضوعی پیش آمد و تصمیم گرفتم کمی هم که شده وبلاگ‌بنویسم . چون دلم برایش حسابی تنگ شده بود .مشغله که زیاد می‌شود آرام آرام فراموشش می‌کنی . اما وبلاگ‌نویسی برای من یک حس خاصی است که هرگز تمام نمی‌شود . قصد داشتم این را در پادکست بگویم و گفتم چه کاریست . آن را پست وبلاگ می‌کنم تا هم وبلاگ‌نوشته باشم که حسابی دلم برایش تنگ شده و هم از طرفی پستی در این وبلاگ منتشر بشود .

مدتی است که درگیر راه‌اندازی یک سرویس خدماتی هستیم بر بستر اینترنت که این خدمات به صورت غیررایگان هستند. از این رو نیازمند درگاه پرداخت بودیم .پس از بالا و پایین کردن تصمیم به استفاده از زرین‌پال گرفتیم . در سایت زرین‌پال از ما درخواست شد که کد مالیاتی خویش را وارد کنیم . سپس برای دریافت کد مالیاتی اقدام کردیم . کد مالیاتی از ما خواست که نماد اعتماد داشته باشیم . سپس برای گرفتن نماد اعتماد اقدام کردیم که نماد اعتماد از ما خواست که در اتحادیه کشوری کسب و کارهای مجازی ، مجوز فعالیت بگیریم . و اکنون نزدیک یک ماه هست که درگیر این اداره و آن اداره هستیم تا بتوانیم یک درگاه پرداخت بسیار ساده را راه‌اندازی کنیم . از طرفی تمامی بانک‌ها اگر شما این مجوز‌ها را داشته باشید به سادگی به شما درگاه پرداخت مستقیم می‌دهد و دیگر اصلا نیازی به درگاه‌های پرداخت واسطه ندارید که یک پولی هم به آنها بدهید . چون مستقیما به محض اینکه پرداخت اینترنتی انجام شد مبلغ به حساب شما واریز می‌شود . به همین منظور شما نیازی دیگر به درگاه‌های پرداخت نخواهید داشت . پس تمامی کسب و کارهای جدی کاملا به سمت درگاه پرداخت مستقیم هدایت می‌شوند چون دلیلی برای استفاده از درگاه پرداخت واسطه نمی‌ماند . وقتی که شما نماد اعتماد را گرفته‌اید و صد تا مجوز دیگر را گرفته‌اید و این همه فیلتر را هم گذرانده‌اید ، خب مستقیما به بانک مراجعه نموده و درگاه مستقیم می‌گیرید . پس عملا این قانون مالیات فاتحه تمام درگاه‌های پرداخت را خواند . چون من هاتف دیگر به جای اینکه کلی دردسر بکشم و درنهایت زرین‌پال با آن سیستم تسویه عجیبش بخواهد با من تسویه کند خب می‌روم و مستقیم درگاه می‌گیرم . چرا واسطه؟

از طرفی من هاتف امکانات لازم را برای دریافت مجوز دارم . یعنی از اجاره ملک برای دفتر تا دیگر شرایط دریافت مجوز‌های مختلف ، اما سوال من اینجاست که تمامی کسانی که کسب و کار خانگی دارند بایستی چکار کنند؟ . آنها هم بایستی نماد بگیرند! آنها هم باید آدرس احراز شده داشته باشند . آنها هم باید کد مالیاتی داشته باشند . چه کاریست . از طرفی کارت به کارت کردن و نداشتن درگاه اعتماد مشتری را سلب می‌کند و از هیچ جا هم نمی‌تواند شکایتی کند! به همین منظور است که داستان کاملا پیچیده می‌شود. تصمیمات لاشخوری و غیرکارشناسی و عدم دیدن نتیجه تصمیماتی که می‌گیریم می‌تواند چنین بلبشویی را در بازار ایجاد کنند . اکنون درگاه پرداخت بسیاری  از فروشگاه‌های کوچک خانگی بسته شده است و آنها را مجبور به دریافت کد مالیاتی کرده‌اند . قطعا کسب و کار برای دریافت کد مالیاتی بایستی نماد بگیرد و مجوز ! و شرایط دریافت مجوز را هم ندارد . پس روی می‌آورد به کارت به کارت کردن مبلع و یا به سادگی بیخیال فروشگاهش می‌شود! فروشگاه‌های فروش فایل و کلی  فروشگاه‌های مختلف که خدمات ارایه می‌دهند هم از این تصمیم ابلهانه ضربه خواهند خورد. کلیه افرادی که به صورت آزاد مشغول انتشار هستند و منابع مالی شان را به وسیله اهدا (دونیت) تامین می‌کنند هم بی‌شک ضربه خواهند خورد چون درگاه پرداخت بسیار تر و تمیز کار می‌کرد و مشکلی هم این وسط نبود .

داستان اینجاست که همه از این که قرار است بین ۱۵ تا ۲۵ درصد مالیات پرداخت کنند اصلا راضی نیستند . نه اینترنت خوبی دارند و نه ناوگان حمل و نقل درست و حسابی . هیچ امکانات اجتماعی ندارند. برای چه باید مالیات پرداخت کنند؟ برای برخی نیز اصلا گیر مالیات پرداخت کردن نیست . بلکه گیر اذیت و آزاری است که این همه بروکراسی و کاغذ‌بازی‌ها برای کلیه کسب و کارها مخصوصا کسب و کارهای نوپا دارد . نهایتا همه فروشنده‌ها به دیجی‌کالا پناه می‌برند و دیجی‌کالا هم شرایط خاص خودش را خواهد داشت .مرگ کسب و کارهای خانگی نزدیک می‌شود و خیلی‌ها که از این وضعیت اصلا راضی  نیستند ترجیه می‌دهند که با کارت به کارت مشکلاتشان را حل نمایند . فرم‌های پیچیده، اصطلاحات پیچیده که هرکسی از فهمیدن آنها عاجز است و نبود مستنداتی برای این مساله هم باعث شده که کسب و کارهای کوچک واقعا چاره‌ای دیگر نداشته باشند . هیچ کس انقدر منابع مالی ندارد که به مشاور مالیاتی بدهد. مشاور مالیاتی ۲۰۰ هزار تومان میگیرد و فقط سه سوال ایمیلی را پاسخ می‌دهد!‌ خنده دار دیگر نیست! گریه دار است! چیزی را درست کردند که خودشان هم نمی‌فهمند چیست و فقط اسباب زحمت و اذیت مردم را خواستارند . من نمی‌دانم تصمیم‌گیرنده این تصمیم‌های ابلهانه کیست؟ اما با این حرکت نابودی بسیاری از کسب و کارهای مختلف و همچنین درگاه‌های واسط پرداخت را رقم زده‌اند.

امیدوارم این اتفاق بلاخره سروسامانی بگیرد چون مرگ کسب و کارهای کوچک خانگی .. اصلا چیز قشنگی نیست .

پادکست‌ها

میدانم که مدتی است نوشتن ام نیامده . اما از نوشتن خداحافظی نکرده ام . هنوز هستم و خواهم نوشت. اما قصد دارم اکنون از یک برنامه‌ای درون پادکست رادیوهاتف رونمایی کنم و اسم این برنامه بی‌پرده است . داستان بی‌پرده از این قراره که من با برخی میهمانان خاص به صورت بی‌پره صحبت می‌کنم که دوست خوبم مهدی پایه ثابت این بی‌پرده‌ها خواهد بود و بعدها یواش یواش دوستان دیگری به ما اضافه خواهند شد .ممنون می‌شم اگر گوش بدین و حمایت کنین . امیدوارم لذت ببرید . ایمیل بزنین چون به ایمیل هم نیاز دارم و نظرات قشنگتون رو هم می‌خونیم

رادیو هاتف در اسپاتیفای

رادیو هاتف در گوگل پادکست

رادیو هاتف در اپل پادکست

رادیو هاتف در کست باکس

رادیو هاتف در رادیو پابلیک

رادیو هاتف در برکر

رادیو هاتف در استیتچر

رادیو هاتف در پاکت کست

رادیو هاتف در آنکر

شما می‌توانید پادکست رادیو هاتف رو از کانال تلگرام هم بشنوید :   کانال تلگرام

و اما اطلاعات تماس مهدی : اینستاگرام / توییچ / آپارات 

 

پادکست‌ها

حالم خوش نیست . به هیچ عنوان روز مبارزه با خشونت علیه زنان نیست که بگم پادکست مناسبتیه . اصلا هم رنگمو نارنجی نمی‌کنم! مدتی بود که هی به گوشم می‌رسید که یکی دخترشو کشته . یکی زنش رو انقد زده که .. اون یکی زنش رو کرده برده خودش، اون یکی داره دخترشو زنده زنده میکشه و روحیه شو می‌کشه .. یکی میخواد کار پیدا کنه و انقد این پروسه تهوع آوره که … واقعا نیاز بود که میکروفونم رو بردارم و به نمایندگی از مرد‌های باشرف و با انصاف و مرد‌هایی که کلمه مرد برازنده شونه فریاد بزنم روی نر‌های کثیفی که توهم اسم نر بودن رو یدک می‌کشن! پادکست ناراحت کننده است چون توش تخلیه شدم .. ظلم دیدم و بالا آوردمش .. پادکست تحقیر آمیزه . پادکست توهین توش زیاد هست . ببخشید .. باید یکی بود که دادش میزد! به امید روزهای آزاد و روزهایی که هیچ لعنتی ای فکر نکنه نژاد و جنسیت و دین و فرهنگ و هر کوفتی‌اش برتر از یکی دیگست! یه نسخه کاملا متفاوت از این پادکست هم بزودی در اینستاگرام قرار داده خواهد شد .. برام ایمیل بزنین چون حالم اصلا خوب نیست 🙂

رادیو هاتف در اسپاتیفای

رادیو هاتف در گوگل پادکست

رادیو هاتف در اپل پادکست

رادیو هاتف در کست باکس

رادیو هاتف در رادیو پابلیک

رادیو هاتف در برکر

رادیو هاتف در استیتچر

رادیو هاتف در پاکت کست

رادیو هاتف در آنکر

شما می‌توانید پادکست رادیو هاتف رو از کانال تلگرام هم بشنوید :   کانال تلگرام

روزانه‌ها

هنوز که هنوز است دست سرد و کشنده عقاید و تفکرات احمقانه بالای سر ایران هست . هنوزم که هنوز است در عصر ارتباطات، تفکرات پوسیده و پوچ و به دردنخور در میان همین مردم خرافه پرست زبانه می‌کشد . شهری و روستایی و شهرستانی و پایتخت نشین هم ندارد. تفکرات متعفن و بوداده ای که از شنیدنشان باید استفراغ کرد.

چرا تعارف داریم؟ ایران عقب افتاده است! ما همه عقب افتاده‌ایم! ما همه بی‌شعوریم!‌ ما همه خرافه پرستیم . یک مشت مدعی با ضریب هوشی بسیار پایین و ادعا در حد تخت سلیمان . شاید کمی بهمان بر بخورد . ما نه ملت و نه امت خاصی هستیم!‌ نه ضریب هوشی بالایی داریم! نه باسوادیم! نه قله‌های علم رو پاره کردیم و نه باهوش‌ترین مردمان جهانیم و نه کاری ترین! یک مشت به درد نخور که دور هم جمع شدیم! آری با خودم هم هستم! وقتش شده جای توهمات ابلهانه و احمقانه چهارتا فحش آبدار به خودمان بدهیم و بگویم بس است از این خواب توهم بیرون بیا ایرانی به درد نخور!

گندکاری های فرهنگی و … بماند . اما هنوز که هنوز است در عصری که اینستاگرام ریشه دوانده در زندگی ما ، هنوز هستند کسانی که اسم خودشان را گذاشتند مرد و نامرد روزگارند . اسمشان را گذاشتند باناموس و بیناموس‌ترینند . هرچقدر آموزش می‌دهی! فریاد میزنی! پست وبلاگ می‌نویسی! چالش برگزار می‌کنی! ویدیو میسازی انگار که در این دیار فاضلاب پاشیده باشند! کو گوش شنوا! این پدرکشتگی مردها با زن ها از کجا نشات گرفته؟ کجای تاریخ زن‌ها به مرد‌ها بدهکار شدند که قوانین و تابوها و همه چیز بر علیه زنان است . کتاب‌های دینی زن را مهم نمی‌داند . قوانین برخی کشورها زن را اصلا جزو انسان حساب نمی‌کند! هیچ حق و حقوقی ندارد . هیچ پیش‌بینی برای اینکه اگر نامردی روزی دختری به دنیا آورد یا زنی را اختیار کرد نشده! گویی که مردها فرشته مهربان مطلق اند و این زن‌های کثیفند که باید حقی نداشته باشند . آن یکی آنقدر زنش را می‌زند که زن طول درمان می‌گیرد! آن یکی دخترش را می‌کشد! آن یکی خواهرش را . دیگری زن برده و زندانی کرده! آن یکی مادرش را نمی‌گذارد نفس بکشد! جمع کنید کاسه کوزه‌هایتان را کجایید؟ شما مردید؟

این چه بدهکاری زنان در تاریخ است که این همه سال گذشت و هنوز تقاصش را پس نداده‌اند . قانون می‌گوید زن قبل ازدواج حضانت پدر دارد و بعد ازدواج بر عهده شوهر است! یعنی انگار اصلا زن شعور ندارد . اختیار ندارد . انگار کالاست که روزی متعلق به والد و سپس به شخص دیگری واگذار می‌شود! من و تو را نبین که این خزعبلات را نداریم . هنوز در همین ایران کلی دختر و زن هستند که زیر خشونت‌های وحشتناک نامردتر از نامردها زندگی میکنند و حتی از حقوق خودشان مطلع نیستند! اسمشان را گذاشته‌اند مرد و حتی لایق توهین هم نیستند! تا کی باید فریاد زد نه به خشونت علیه زنان . نه به خشونت نژادی . نه به زهرمار . نه به کوفت! به اسم ناموس پرستی به اسم مرد به اسم غیرت هر علطی دلشان می‌خواهد می‌کنند. و عصبانیتش آنجاست که نام دین را هم سر بلاهت و خرافات خویش می‌کشند! اصلا چه کاریست! چرا اصلا دختر به دنیا می‌آورید . همه را مثل قبل از اسلام زنده به گور کنید تا انقدر عذاب نکشید عوضی‌ها! در دنیایی که زن‌ها در عرصه‌های مختلف می‌درخشند، هنوز در همین ایرانی که مدعی کوروش کبیر و ای کیو بالا و غیره و ذالک هستیم  زن حق گرفتن پاسپورت هم ندارد! حق رفتن به مسافرت هم ندارد! باید در خانه زندانی باشد و من هم بی‌غیرت هستم که اینها را نوشتم!

راستش را بخواهید دیگر از دیدن و شنیدن این چیزها خسته شده‌ام . تهوع ام میگیرد!  خسته شدم که بگویم نه به خشونت علیه زنان . خسته شده ام که بگویم اسم لعنتی ات را نگذار مرد . ناموس به زندانی کردن همسر بیچاره ات و خواهر بدبختت وغیره نیست بی همه چیز! اگر ناموس سرت می‌شود حمایتش کن که ببالد . حمایتش کن تا پیشرفت کند . حمایتش کن تا ازدواج کند. حمایتش کن تا قهرمان شود . حمایتش کن سد زندگی‌اش نشو . حمایتش کن رو پای خودش بایستد و قوی شود . امثال این نجاست‌ها را که می‌بینم گاهی از مرد بودنم استفراغم می‌گیرد. اصلا از انسان بودنم استفراغم می‌گیرد . خرافات احمقانه‌ای به اسم ناموس درست کردند که زن را ضعیف تر و ضعیف‌تر کنند . قانون نانوشته‌ای بین نرهای پست که هرگز تمام نمی‌شود . سردر بیمارستانی را باید پهن گرفت که وقتی پدری مژدگانی میدهد برای به دنیا آمدن دخترش و همان پرستاران زن بیمارستان میگویند وا دختر که مژدگانی ندارد. پسر نیست آقا چرا مژدگانی میدهی!!!  هرچقدر سعی کردم این پست را نرم بنویسم … استفراغم نگذاشت . تهوع‌ام از این نرها از این ماده‌های بر علیه همجنس خودشان و از این همه بی عدالتی نگذاشت بنویسم .. ما خرافه پرست‌ها و ما ابله‌ها لایق توهین‌هایی فراتر از این هستیم که شرم حضور داشتم از نوشتن شان ! دختر معصوم است . زن معصوم است . زن مظلوم است .. زن مورد خشونت قرار میگیرد و همه خفه خون گرفته‌ایم و دراز به دراز مرده‌ایم!!!!

مرده باد نری که به واسطه مرد بودنش .. ظلمی می‌کند! مرده باد نژادپرست و نژادپرستی! مرده باد جنسیت پرستی! انقدر زیاد است و تمام نمیشود که درنهایت باید گفت مرده باد انسان!

روزانه‌ها

مدت زیادی بود که در این وبلاگ پادکست قرار می‌دادم و دستم به نوشتن نمی‌رفت . نمی‌دانم چرا؟ شاید بعد از ۱۸ سال فعالیت در اینترنت و وبلاگ‌نویسی و یافتن رسانه‌های جدیدی مثل پادکست و یا ویدیوبلاگ ، دوست داشته باشم بیشتر در همین رسانه‌ها فعالیت کنم . اما وقت‌هایی هم مانند امروز دلم برای نوشتن لک می‌زند و می‌گویم چرا ننویسم؟ گاهی دلم برای تایپ در وبلاگ تنگ می‌شود . درست مثل لذتی که هرچقدر سعی کنی آن را نادیده بگیری باز هم به سراغت می‌آید و نمی‌گذارد بدون مراجعه روزت را سر کنی. خوشحالم بعد از مدت‌ها نوشتم . در سایت ویرگول هم مدت‌های زیادی شده است که ننوشته‌ام . برای همین شاید در هفته‌های بعد چیزهایی در ویرگول نوشتم که حسابم همانطور بدون پست جدید نماند.

سال ۱۴۰۰ شروع شد . وقتی که سال ۸۳ بود و ما عید کنار هم نشسته بودیم ، میگفتم تهش می‌شود ۹۰! اووو کو تا ۹۰! و بعدش اووه ۱۴۰۰ چقدر دوره! چقدر فاصله . گمان می‌کردم انگار تاریخ در همان دهه هشتاد می‌ماند . اکنون به سادگی نوروز ۱۴۰۰ را جشن گرفتیم! فکرش را نمی‌کردم که تغییر قرن را ببینم . اگر شما متولد سال ۱۳۰۱ باشید، و عمر مفید شما هم ۷۰ سال باشد همیشه در یک قرن زندگی کرده‌اید . اما خوبی به دنیا آمدن از ۱۳۶۰ به بعد، اگر متوسط عمر شما ۷۰ سال باشد، به سادگی یک تغییر قرن را خواهید دید. نمی‌دانم برای من که حس عجیبی داشت این تغییر قرن . در پادکست رادیوهاتف که قسمت نوروزی داشتیم و همان اوایل تحویل سال هم منتشرش کردم صحبت کردم در مورد نوروز و آرزوهای سال نو صحبت کردم. هنوز آدرس ایمیلم را باز نکردم . دوست داشتم به مسافرت بروم ولی کرونا نمی‌گذارد . افکار و آرزوهای زیادی در سرم دارم . پادکست رادیوهاتف را گسترش خواهم داد و برنامه‌های بهتر و توپ تری را خواهید شنید . در کنار کارهای شراکتی که اخیرا درگیرشان شدم ، دوست دارم بازی کنم و از بازی کردنم ویدیو بسازم و در صفحه آپاراتم آپلود کنم . راستش را بخواهید دیگر با ویدیو آموزشی ساختن ارتباط خوبی برقرار نمی‌کنم . شاید هم تصمیمم عوض شد . اما بیشتر دوست دارم مطالب آموزشی را بنویسم تا اینکه بخواهم آنها را آموزش بدهم .

پادکست رادیوهاتف یک قسمت غمگین داشت که متاسفانه بعد از ضبط تصمیم گرفتم قسمت‌هایی از این برنامه را سانسور کنم . اصلا از حرکتی که کرده‌ام راضی نبودم . اما تصمیمی بود که عجولانه گرفتم و در نهایت پادکست هم منتشر شد و کاری هم نمی‌توان کرد . دوست دارم حرف بزنم . نمی‌دانم چرا دیگر عید را دوست ندارم

پادکست‌ها

نوروزتان پیروز . پادکست رادیوهاتف قسمت ششم منتشر شد . این قسمت ویژه برنامه نوروز هست و یک محتوای مخصوص سال نو تولید کردیم . وقتی می‌گم پادکست سال نو منظورم این نیست که یک ویژه برنامه خاصی توشه . ولی حال و هواش نوروزیه . توش چیزهای خوبی گفتم که دم سال نو به دردتون می‌خوره . از برنامه پادکست گفتم و از سو تفاهمی گفتم که ممکنه در قسمت‌های سال ۹۹ اتفاق افتاده باشه و بابتش معذرت خواهی کردم . بعد از قول سال نو گفتم و این صحبت‌ها و اینا . اگر دوست داشتید به دوستانتون معرفیش کنین و دونیت هم یادتون نره . خیلی دمتون گرمه که حمایت می‌کنین از کار . سال جدید سال خوبی خواهد بود و برنامه‌های خوبی دارم که بزودی خواهید شنید . و در نهایت براتون سال خوبی رو آرزو می‌کنم . سالی پر از پول و موفقیت و این چیزها . دمتون گرم .

رادیو هاتف در اسپاتیفای

رادیو هاتف در گوگل پادکست

رادیو هاتف در اپل پادکست

رادیو هاتف در کست باکس

رادیو هاتف در رادیو پابلیک

رادیو هاتف در برکر

رادیو هاتف در استیتچر

رادیو هاتف در پاکت کست

رادیو هاتف در آنکر

شما می‌توانید پادکست رادیو هاتف رو از کانال تلگرام هم بشنوید :   کانال تلگرام