× بستن
منوی اصلی

مطالب

آخرین فعالیت‌ها

.
× بستن
زونکن رسانه

زونکن نوشته

.
× بستن
هاتف

.
× بستن
برگه

.
× بستن
هاب

.




سلام.

نمی‌دانم چطور است که اخیرا، کسی که هیچ سوادی ندارد، از اینکه لگد بر توپی زده، گمان می‌کند بسیار آدم مهمی شده و می‌تواند، هر چیزی که دلش می‌خواهد بگوید و هر کاری که دلش می‌خواهد انجام دهد!؟ از کجا، لگد زدن به توپ، اعتبار است؟ تا جایی که ما یادمان است از آن نا ایرانی و از آن یکی فک قشنگ این بود که همواره با کلی پول که به جیبشان چپانده می‌شد، می‌رفتند تورنمنت جهانی (حتی جام جهانی) تحقیر می‌شدند و سوراخ می‌‌شدند و دست از پا درازتر (برای کریمی، فک از پا درازتر)، باز می‌گشتید! اما پولتان باز درون جیبتان واریز می‌شد! و مردم شریف ایران، باز به شما بی‌جود‌ها احترام می‌گذاشتند! کدام افتخار را برای مردم ایران کسب کردید که انقدر دهانتان گشاد است و مغزتان خالی؟ کل افتخارتان لگد زدن به توپ است! بجز این بفرمایید چه کار کردید؟ در تیم خارجی لگد به توپ زدید؟ آن هم برای خودتان بوده و پولی از آن به جیب ما نرفته! افتخاری هم نسیب ما نشده است! یک روز قرآن آتش می‌زنی و یک روز فحاشی! واقعا در مغز نداشته این‌ها دقیقا چه می‌گذرد که گمان می‌کنند، صرف لگد زدن به توپی که هرگز به هیچ هدفی هم نرسیده، این اجازه را دارند که هر غلطی که دلشان خواست بکنند؟ آن یکی فحش ناموس می‌دهد و آن دیگری (فک قشنگ)، یک مدت قرآن آتش می‌زد و حالا هم ... بماند. و آنقدر وقیح است که فعلا ۳ میلیون دنبال کننده‌اش را هم با خرید فالور فیک، در حال جبران است! اگر این فک قشنگ را هنوز آنفالو نکردید، وقت آن رسیده است!

باور کنید که لگد زدن به توپی که پر از باد است، هیچ هژمونی به شما نمی‌دهد! شما نه سواد دارید، نه شعور دارید، نه عددی هستید!

کاش آن روز چلاق شده بودی و آن گل لعنتی را به استرالیا نمی‌زدی که این همه سال منتش را سر ما نزنی و چاک دهان نجست را هر جا باز نکنی و آنطوری که خانواده‌ات با هم صحبت می‌کنند،‌ با آدم‌ها صحبت کنی! احمق آن است که تو را الگو قرار دهد! 


برچسب‌ها: روزنامه   |  




سلام و درود بر شما. 

اکنون به حدی دل شکسته و ناراحت هستم که نمی‌دانم این صحبتی که می‌خواهم با شما به اشتراک بگذارم را از کجا شروع کنم. یعنی رشته کلام از دست من خارج شده است. من در خانواده‌ای بزرگ شدم که از کودکی، پدرم با من اداری و مودب صحبت می‌کرد. ادب در خانه ما همیشه حرف اول را می‌زند! من اکنون که موهایم سپید شده، هنوز گاهی از پدر، تذکر دریافت می‌کنم و حتی منجر به مشاجره می‌شود! که چرا بی‌ادب هستم!



برچسب‌ها: روزنامه   |  




سلام.

آمده‌اند صنعت و دانشگاه را با هم متصل کنند، بلکه اینجا هم گندکاری کردند و این عوضی‌ها، تپه خراب نکرده ندارند! از آنجایی که در ممالک غرب تحصیل می‌کردیم، شکل اتصال صنعت و دانشگاه، به این نجاستی و بی‌نظمی نبود! ابتدا خودت برای خودت باید بروی از یک شرکت التماس کنی که به عنوان کارآموز تو را استخدام کنند! همه هم باید این کار را بکنند! سپس هی نامه ببری و بیاوری که مثلا می‌خواهم کارورزی کنم! به کثیف‌ترین و بی‌نظم‌ترین شکل ممکن! خیلی مشکلات هم این وسط پیش می‌آید! و این دانشگاه آزاد به درد نخور و دزد است که فقط با این بی‌نظمی‌ها، جیب ما را می‌زند! و عجب است که چرا هیچ دانشجویی، هیچ اعتراضی نمی‌کند! نمی‌گوید که این چه وضعی است!؟ هنوز وقتی امتحانات خرداد، نمراتش نیامده و امتحانات ترم تابستان هنوز حتی برگزار نشده، بایستی انتخاب واحد صورت گیرد! شاید فکر کنید که گردانندگان دانشگاه آزاد، گاوند! اتفاقا برعکس، کاملا باهوش اینکار را انجام می‌دهند که نام دیگرش، دزدی است! ناقابل دیدم ۲۵ میلیون پول شهریه پرداخت کرد که پول یک گوشی است! ای کاش من زودتر آمده بودم و راضی‌اش کرده بودم که اگر می‌روی دانشگاه، دانشگاه آزاد نرو! واقعا دیروز اعصابم خرد شد. و چیز بسیار جالب که طرف ریاضیات گسسته ۶ ترم است که افتاده! ترم هفتم با ده پاس شده! بعد درسی به سختی سیگنال‌ها و سیستم‌ها گرفته است ۱۸ ! درسی به سختی ریاضیات مهندسی گرفته است ۱۷! درسی به سختی معادلات دیفرانسیل را گرفته است ۲۰ !!! مدار منطقی و معماری بالای ۱۷! بعد فیزیک ۱، ده ترم است افتاده! برنامه نویسی ۷ ترم است افتاده! اصلا هیچی به هیچی نمی‌خورد!

امروز از ساعتی تا ساعتی برق‌مان خواهد رفت و من باز بایستی دو ساعت از کارهایم عقب بمانم که چی؟ یک مشت اشغال‌گر، نمی‌خواهند بگذارند که من زندگی کنم! واقعا چیزی به اسم اعصاب برایم نماند! اما سوپرایز زیاد دارم! هنوز مشغول آماده سازی هستم برای اینجام کارهای خیلی بزرگ! به شکلی باور نکردنی! سایت و وبلاگم را به روز کردم و سیستم‌های آن را می‌سازم! هارد‌هایم را مرتب می‌کنم، متن‌ها را می‌نویسم، کد‌ها را می‌نویسم، می‌خواستم استاد همین دانشگاه آزاد بشوم، تا وظیفه خودم را برای کشورم انجام دهم و یک استاد آدم حسابی شوم که سر برداشتن من، دعوا شود، اما دیدم این دانشگاه‌ آزاد، لیاقتش را ندارد و از طرفی، دوست ندارم فحش‌های مادر و خواهر و همسر، از سمت دانشجویان حواله‌ام شود! همین که دانشجو بگوید گ... در این دانشگاه، بهرحال ما هم این را دریافت می‌کنیم. دوست داشتم برنامه‌نویسی یا معادلات درس بدهم. پایگاه داده هم خوبه!

و درنهایت، سوپرایزهای خوبی در راه است. گرچه اکنون یک ماه است که روی آنها کار می‌کنم، اما تغییرات بزودی رخ خواهد داد. فعلا تغییر ظاهر اینجا که این همه زیبا شده است، مرحله اول بود! 

به امید روزهای قشنگ


برچسب‌ها: روزنامه   |  




سلام و درود.

این جمله، این روزها بسیار ذهنم را مشغول کرده است که می‌گوید، مردم قیمت هر چیزی را می‌دانند، ولی ارزش هیچ چیزی را نمی‌دانند! وقتی که به درون این حرف می‌روی و تلاش می‌کنی مصادیق آن را در زندگی روزمره خود پیدا کنی، حتی خود نیز گاها متهم می‌شوی که شاید قیمت خیلی چیزها را بدانی، اما ممکن است ارزش هیچ چیزی را آنطور که هست ندانی! و همین شد که بارها و بارها این جمله را برای خودم تکرار کردم.

پس از گذشت یک ماه تمام، بلاخره دست به قلم شدم و اینجا نوشتم. می‌خواستم برای خودم یک وب‌سایت ایجاد کنم که طی بررسی‌ها، دیدم که در این شرایط اینترنت، ارزش ندارد که این مقدار هزینه کنم. پس به همین مسیر ادامه می‌دهم و بلاگیکس را انتخاب می‌کنم تا آن روزی که همه چشم در انتظار آن داریم. آپدیت‌های زیادی در مسیر حقیقی زندگی انجام داده‌ام، گرچه ظلم‌های زیادی را نیز دیده‌ام! همین مساله، باعث شده که بسیار پرمشغله باشم. خیلی چیزها را تغییر داده‌ام و هنوز خیلی چیزها مانده که بایستی تغییر دهم.

این روزها، کتاب می‌خوانم. مجددا به روزهایی بازگشتم که کتاب می‌خواندم. مدتی بود که کتاب نمی‌خواندم و به محض اتمام این کتاب، در مورد آن در پادکستی با شما صحبت خواهم کرد. کتاب بدی که تا اینجا نبوده است. اما قسمتی که این روزها، بسیار من را راحت و خوشحال می‌کند، کشف کردن بی‌شعوری و بی‌وجودی برخی از آدم‌هاست. و این باعث می‌شود که در بدترین حالت، تنها باشم که برای من بهترین حالت است. یا بهترین حالت، دوستان کم اما مناسب داشته باشم که باز برایم بهترین حالت است. صرفا اگر ارتباطم را کامل قطع نمی‌کنم، دلیلش این نیست که علاقه‌ای به داشتن این ارتباط دارم! بلکه منتظر فرصتی هستم که خیلی ساده، آدم‌های پست را از زندگی خود به بیرون پرتاب کنم.

اما در نهایت این زندگی است که ادامه دارد. منتظر حرف‌های جدید‌تر باشید. فعلا در حال کار بر روی نوشتن یک پروپوژال هستم.


برچسب‌ها: روزنامه   |  




سلام و درود بر شما.

بعد از مدت‌ها، تصمیم گرفتم که نوشته‌ای را سیاهه کنم و از تجربیات شاید الکن و ناقصم، بتوانم چیزهایی را برای شما عزیزان بنویسم که شاید برای شما مفید و حتی جذاب باشد. در این نوشته، قصد دارم که پیشنهاداتی را برای شما دوستان گرامی سیاهه کنم تا با استفاده از این نکات، که در طی این ۳۴ سال، .... ، نه ببخشید ۲۴ سال (😂) کسب کرده‌ام را در طبق اخلاص، خدمت شما تقدیم کنم، تا شاید با مطاله این پست، وبلاگ‌نویسی را حرفه‌ای تر دنبال کنید و از این فضا، استفاده بهتر داشته باشید.

نکته مهمی که قبل از مطالعه این مطلب، بایستی توجه‌تان را به آن، جلب نمایم این است که، این نوشته صرفا تعدادی پیشنهاد به جهت بهتر شدن و حرفه‌ای تر شدن در نوشتن وبلاگ و وبلاگ‌نویسی است. به هیچ عنوان به این معنی نیست که اگر شما، این نکات را تا کنون رعایت ننموده بودید، پس شما وبلاگ‌نویس نیستید. یا اگر این نکات را رعایت نکنید، وبلاگ‌نویس حرفه‌ای نیستید! بلکه این نوشته، به نکاتی اشاره می‌کند تا اگر احیانا آنها را فراموش کرده و یا به آنها دقت ننموده‌ بودید، با رعایت آنها، بتوانید وبلاگ حرفه‌ای خود را حرفه‌ای تر نمایید. به هیچ عنوان هیچ جسارتی در نوشته وجود ندارد و اصلا هیچگونه قضاوتی نیز، وجود ندارد. پس با دید مثبت به نوشته نگاه کرده و مطالعه فرمایید. شاید با رعایت این نکات، بتوانم کمک بهتری به دوستان گرامی و اجتماع کرده باشم. پیشاپیش، از طولانی بودن نوشته، به علت ماهیت آن، پوزش می‌خواهم. 



برچسب‌ها: مقالات   |  





سلام.

امروز، فکرهای درون ذهنم را برایتان سیاهه می‌کنم و متشکر نگاه پر مهرتان هستم.



برچسب‌ها: نقد و نظر   |  





قدرت گرفته از بلاگیکس ©