× بستن
◼️◼️منوی اصلی
◼️◼️هاتف

◼️◼️پیوندها

.
× بستن

◼️◼️ رسانه
◼️◼️ کارها و همکاری
◼️◼️ بلاگ‌نوشت
◼️◼️ فعالیت اجتماعی
◼️◼️ زونـــکن
.
× بستن

.
× بستن

◼️◼️ ویژه
.
× بستن

.
بلاگ‌نوشت

بلاگ‌نوشت

بلاگ‌نوشت هاتف

حمایت مالی

هاتف هاتف هاتف · 4 ساعت پیش ·

با سلام.

امروز می‌خواهم با شما، در رابطه با حمایت مالی صحبت کنم. اما قبل از آن، می‌خواهم مفهومی را در فیزیک، برای شما گرامیان، یاد آوری کنم که یادآوری آن، خالی از حکمت نیست. کار در فیزیک به مقدار نیرویی که مصرف می‌شود تا یک فاصله‌ای، یک شی جابجا شود! یعنی شما برای انجام یک تغییر (که حالا در این تعریف، جابجایی است)، نیازمند یک نیرویی هستید. حال می‌پردازیم به فعالیت آنلاین و این تعریف را به فعالیت‌های آنلاین می‌آوریم و برایش مصداق می‌یابیم. کلیه فعالیت‌هایی که در فضای آنلاین انجام می‌شود ( شامل برنامه‌نویسی برای توسعه سرویس‌ها، فروش محصولات، نوشتن مطلب، ضبط پادکست، تولید آثار هنری و فنی، و دیگر چیزها) که نیازمند انرژی و منابع است، کار اطلاق می‌شود. وبلاگ‌نوشتن، ساخت سرویس‌های آنلاین، فروش خدمات و محصولات، تمامی این‌ها، در این تعریف، باز تعریف می‌شوند. پس ما وقتی پست وبلاگی را می‌نویسیم، در نهایت کار می‌کنیم! چون انرژی ( فکر کردن انرژی می‌برد و حرکت دستان شما بر روی کیبرد نیز به واسطه حرکت عضلات، انرژی می‌برد و غذایی که میل کردید را تبدیل به انرژی می‌کند برای تایپ ) و همچنین منابع (برق، استهلاک تجهیزات چون لپ‌تاپ، اینترنت) مصرف می‌شود و در نهایت یک تغییر ( پستی از عدم، پا به عرصه وجود می‌گذارد ) انجام می‌شود.

حال بسته به شرایط، این کار، می‌تواند به انتخاب ما،‌ و آن هدف و برنامه‌ای که داریم، رایگان یا غیر رایگان باشد. شما می‌توانید کار را انجام دهید و لباسی را تولید کنید و سپس به رایگان، در فضای آنلاین پخش کنید. می‌توانید وبلاگی را بنویسید (جدای اینکه تخصصی می‌نویسید و یا روزنوشته و یا محتوای آن چیست) و آن را به رایگان در اختیار مخاطبان خود قرار دهید. در نهایت این انتخاب شماست که این کار را به رایگان انجام دهید،‌ و یا بابت آن، پول دریافت کنید. درست مانند کاری که برای گذران زندگی خود می‌نمایید. چون زندگی هزینه دارد! مخصوصا این روزها که اتفاقا زیاد هزینه دارد.

در دنیای نرم‌افزار آزاد، برنامه‌نویسانی، سیستم‌هایی را توسعه داده و به رایگان، در اختیار عموم مردم و حتی متخصصان قرار می‌دهند. سیستم‌عامل لینوکس، یکی از آنهاست! قطعا شخصی مانند لینوس تروالدز، آنقدر باهوش هست که در شرکتی استخدام شود و ماهانه کلی دلار دریافت کند! اما بچه‌های نرم‌افزار آزاد، بخشی را در سرویس‌های خود قرار می‌دهند به نام دونیت (حمایت مالی)! چیزی که مهم است، این است که این حمایت مالی برای این است که شما هم در پروژه نقش داشته باشید! 

یکی از علت‌هایی که می‌گویم در ایران، هنوز فرهنگ حمایت مالی، درست جا نیفتاده است، همین موضوع است که برخی گمان می‌کنند که وظیفه دیگران است که به رایگان،‌ هزینه کنند و برای ما سرویس وبلاگ‌نویسی بسازند و یا برای ما نرم‌افزار توسعه بدهند و یا موسیقی بسازند و یا حتی وبلاگ بنویسند! اگر هم یک لینک حمایت مالی برای مشارکت قرار می‌دهند، گدا هستند و به دنبال جمع کردن صدقه! در دنیای نرم‌افزار آزاد، نرم‌افزارهایی نوشته شده است که به جد درجه یک هستند. آن برنامه‌نویس قطعا می‌توانست در یک شرکت استخدام شود و شما مجبور به خریداری آن محصول می‌شدید! اینکه شما ویندوز را کرکی استفاده می‌کنید، به معنی رایگان بودن ویندوز نیست! شما یک کار غیرقانونی و دزدی انجام می‌دهید! تنها سیستم‌عاملی که در جهان، رایگان و برای استفاده عموم آزاد است، گنو/لینوکس و توزیع‌های آن است که هیچ مشکل امنیتی و قانونی ندارد. اما وقتی یک سیستم‌عاملی به بزرگی لینوکس ساخته می‌شود و کلی توزیع از آن ساخته می‌شود، کمک به بهتر شدن جامعه است! این برنامه‌نویسان، در نهایت تا چه زمانی می‌توانند به رایگان کار کنند. حال می‌رسیم به بخش بعدی صحبت‌ها.

راوی، سرویس نویسنده را ایجاد و به رایگان در اختیار ما قرار داده است. هالی، سرویس وگزیست را به رایگان ایجاد کرده و در اختیار ما قرار داده است. فلان پادکستر، پادکست حرفه‌ای برای ما ضبط می‌کند و در اختیار ما قرار می‌دهد که هیچ تبلیغاتی نیز ندارد. یعنی ایده تجاری نیست! کاملا می‌خواهد به جامعه کمک کند! اگر ما استفاده می‌کنیم، و دوستش داریم، پس دوست داریم پایدار بماند. قطعا انجام هر کاری، نیازمند زمان است! زمان طلا است! نوشتن وبلاگ، ساختن پادکست، ساختن و آپدیت سرویس وبلاگ‌نویسی و یا هر سرویس دیگری، نیازمند انرژی و زمان است (کار). اگر یک شخصی، برای گذران زندگی خود، باید کار کند، خب مجبور است زمان خود را بر روی شغلی که درآمد ماهانه برایش دارد بگذارد. دلیلی بر ساختن سرویس‌های رایگان نیست! تعارف نداریم! داریم؟
وقتی که این کار را به رایگان و آزاد انجام می‌دهد،  یعنی انتخاب کرده است که در زمان فراغت، برای جامعه خود مفید‌تر باشد. حال اگر ما حمایت مالی کنیم، یعنی می‌خواهیم که این پروژه ادامه دار باشد. اما اگر حمایت مالی نکنیم، توسعه دهنده، تا زمانی می‌تواند به این شکل ادامه بدهد. بعد از مدتی، قطعا پروژه، خواهد ایستاد و تعطیل خواهد شد!

در دنیای نرم‌افزار آزاد، اگر شخصی، لینک حمایت مالی نداشته باشد، یعنی پروژه‌اش، به احتمال زیاد ادامه دار نخواهد بود. اما با حمایت مالی، یعنی که این پروژه، می‌خواهد به صورت جدی ادامه پیدا کند. پس داشتن درگاه حمایت مالی مهم است. اما برای من استفاده کننده، مهم تر است! حمایت مالی بسیار مهم است. اینکه آن شخص، به من این فرصت را می‌دهد، تا در پروژه‌اش (که حتی نوشتن یک وبلاگ باشد)، همکاری (Contribute) کنم! این به من حس خوبی می‌دهد! هنگامی که حمایت مالی می‌کنم، می‌گویم که من به اندازه حتی یک قهوه کوچک، در نوشتن این پروژه، در ساخت این پروژه نقش داشتم و سهیم بودم! و این افتخار بزرگی است. یکی از علت‌هایی که در سایت‌های جمع آوری حمایت مالی، همواره نام حامیان نمایش داده می‌شود، همین موضوع است! به همین علت است که حمایت مالی، پنهانی نیست! چون صدقه دادن نیست! گدایی کردن نیست! همکاری است! شما با خواندن آن نام‌ها، متوجه می‌شوید که به طور مثال، هاتف به تنهایی این پروژه را جلو نبرده است و مثلا خانم معصومه گرامی، آقای سهو گرامی، آقای خسته گرامی، در ساخت پادکست آن، در نوشتن پست گزارشات، در ساخت موسیقی‌های امضای عشق و..، سهیم بودند! آنها نیز در کنار من، به ساخت آن کمک کردند! حتی در حد یک قهوه! که خستگی از تن من به در کنند، کمک کردند و در ساخت این پروژه و ادامه راه این پروژه، سهیم هستند! من همیشه سعی می‌کنم، هر مقدار که باشد، حمایت مالی کنم! گاهی شده که خواستم حمایت مالی کنم و حتی خجالت کشیدم. مبالغ بسیار پایین را حمایت مالی کردم. هنگامی که این کار را می‌کنم، با خود می‌گویم که هاتف! حتی اگر به اندازه یک قهوه، برای توسعه بلاگیکس، نویسنده، وگزیست، همکاری کرده باشی، جای افتخار دارد! مبلغ ۵۰۰۰۰ تومان، واقعا مبلغ کمی است! اما نه دونیت دهنده، احساس می‌کند که صدقه است و نه دونیت گیرنده احساس می‌کند که گدا است! حتی اگر با همین ۵۰ هزار تومان، آن شخص یک قهوه ساده بخرد و باعث شود که خستگی‌اش در برود! من همکاری خودم را کردم! بزرگ نیست! اما هست! از طرفی شما فرض کنید اگر ۱۰۰۰ نفر، ۵۰ هزار تومان دونیت کنند، هر ماه می‌شود ۵۰ میلیون تومان! حتی از یک قهوه هم فراتر می‌رود و آن شخص دونیت گیرنده، با افتخار می‌گوید که من در این راه و ساخت این پروژه،‌تنها نبودم! ما یک تیم ۱۰۰۰ نفره بودیم! ۱۰۰۰ نفر همکاری (Contribute) کردند! و چقدر خوب است که شما هم در این لیست باشید! برای همین است که من در همین وبلاگ، در قسمت نوار کناری، لیست حامیان را نوشتم و برایش حتی صفحه ایجاد کردم! زمانی که در اروپا زندگی می‌کردم، استریمرهای ایرانی را حمایت مالی می‌کردم. شاهد این موضوع، مهدی عزیز، رفیق خوبم است! سهیم بودم! نرم‌افزارهای آزاد را که استفاده می‌کردم، حمایت مالی می‌کردم! چون در اروپا بودم و حساب داشتم و می‌توانستم حمایت مالی کنم. از پروژه لینوکس (چند توزیع مختلف) حمایت مالی کردم. شخصی بود لایو پیانو می‌گذاشت از نروژ، او را حمایت مالی کردم! و از حمایت مالی لذت می‌برم! درست است که شرایط اقتصادی این روزهایم بسیار بد است و در تلاشم یک مک بوک M1 Pro با سایکل ۸ را بفروشم و کسی نمی‌خرد چون می‌خواهند بز بخرند و قطعا با خرید این، بسته بندی می‌کنند و به اسم نو می‌فروشند، پس وضع خرابی دارم،‌ اما باز با این وجود، باز سعی می‌کنم که آدم‌ها را حمایت مالی کنم! چون دوست دارم در پروژه‌هایشان باشم.

پس دریافت حمایت مالی گدایی نیست! من هم صدقه بده یا صدقه بگیر نیستم و وقتش رسیده که فرهنگ حمایت مالی، در ایران نیز به راه بیفتد. مخاطب ابتدا با لایک و ارسال نظر، می‌تواند حمایت نماید. اما حمایت مالی، یعنی که من مخاطب نیز در ادامه این راه و ساخت این پروژه مشارکت دارم و همکاری می‌کنم! پشت پروژه تو ایستادم. پس ادامه راه ممکن می‌شود. حتی اگر ۱۰۰۰ نفر، ۵۰۰۰۰ تومان حمایت مالی ماهانه کنند، می‌شود ۵۰ میلیون تومان! و اگر این تعداد به ۱۰ هزار نفر از ایران ۱۰۰ میلیون نفری باشد، می‌شود ماهانه ۵۰۰ میلیون تومان! 

اگر وبلاگ‌نویس هستید (با هر کیفیتی)، اگر پادکستر هستید، اگر توسعه دهنده هستید، لطفا، این لطف را در حق کاربران و مخاطبان خود انجام دهید و لینک درگاه حمایت مالی خود را قرار دهید. اگر مخاطب شما، نوشته‌های شما و اثر شما و پروژه شما را دوست داشته باشد و نیاز داشته باشد، برای اینکه این پروژه ادامه پیدا کند و متوقف نشود،قطعا دوست دارد که در این پروژه همکاری نماید و حمایت مالی، بهترین شکل آن است. پس با خود نگویید که من چرا باید لینک حمایت مالی بگذارم. من در اروپا که بودم، چند وبلاگ غیر ایرانی را برایشان قهوه خریدم! یکیشان، دستور غذای خوشمزه‌ای گذاشته بود و با قهوه‌ای از او تشکر کردم. و از آنجا بود که در وبلاگ خودم، لینک حمایت قرار دادم! این باز کردن راهی برای مشارکت است! من دوست دارم که اگر یک وبلاگی را خواندم و مطلبش را دوست داشتم، برایش حداقل یک قهوه بخرم و بگویم دمت گرم! متن تو حالم را خوب کرد و برای خستگی ات، دوست دارم با این قهوه، ازت تشکر کنم! (یا حتی چایی چون من چایی رو خیلی دوست دارم!). پس بیایید، این را با کمک هم فرهنگ سازی کنیم و اگر شما نیز پروژه‌ای آنلاین دارید، حتما این کار را انجام دهید. 

و در انتها،‌ از VB عزیز و همچنین پری عزیز، برای تلاششان برای حمایت مالی، تشکر کنم و پوزش بخوام از اینکه نتونستند به علت مشکل سیستم، پرداخت رو انجام بدن. مرسی که کنارم هستید. و امیدوارم، شما نیز در وبلاگتان، درگاه حمایت مالی را داشته باشید، تا بتوانم من نیز مشارکت کنم و در اندازه کوچک، حتی به اندازه یک قهوه، از متن قشنگ‌تان، تشکر کنم.

ارادتمند، هاتف 

🍕☕ حمایت مالی از هاتف

موسیقی : The Only Way Is Up

هاتف هاتف هاتف · 11 خرداد 22:41 ·

در سال ۲۰۱۵ بود که با یک شکل تنظیم آشنا شدم. شکل تکرار شونده. در این شکل، ملودی اصلی، تکرار می‌شود و به شکل‌های مختلف در می‌آید. به صورت تست یک کاری را کاور کرده و ساختم به اسم The Only Way is Up و در هاردم، مشغول خاک خوردن بود. البته کمبود امکانات هم بی تاثیر نبود. در خانواده مذهبی، این‌ کارها جرم بود . گرچه اکنون، در همان خانه مذهبی، تمامی سازها وجود دارد، به جز لگن برای ضرب گرفتن! هر ساز بگویید! و دستان من، بر این سازها، نامحرم!

این موسیقی را با افتخار، تقدیم حضورتان می‌کنم. ببخشید که به علت قدیمی بودن و نوع خاص سبک ( این موزیک‌ها در کلوپ‌ها معمولا استفاده می‌شن چون فقط نیازه که صدایی باشه،‌ برای همین اصل آهنگ کلا ۴۵ ثانیه است و به شکل‌های مختلف تکرار میشه) ممکن است دوست نداشته باشید.

 

تنها راه بالاست

ریمیکس : هاتف


🍕☕ حمایت مالی از هاتف

موسیقی : امضای عشق

هاتف هاتف هاتف · 10 خرداد 23:28 ·

سلام.

امروز، یکی از آهنگ‌هایی که در سال ۲۰۱۲ یا همان سال ۱۳۹۱ ساختم را تقدیم حضورتان می‌کنم. این اثر را تنها در یک انجمن هواداری، قرار داده بودم و حیف بود که در کامپیوترم، خاک بخورد. بهتر بود که بعنوان کارنامه کاریم، آن را در فضای آنلاین قرار می‌دادم. سال ۱۳۹۱، در یک انجمن، مطرح شد که آهنگ‌های هنرمندی را، کسانی که موسیقی می‌دانند، دوباره بنوازند و برای دیگر دوستان ارسال کنند. بنده نیز در حال تمرین و آموزش موسیقی و تنظیم به صورت خود آموز بودم. چیزی در حدود ۴ ماه طول کشید تا این موسیقی در نهایت ساخته شد. اثر مسترینگ کمی ضعیفی دارد‌ (به علت قدیمی بودن) که پوزش مرا پذیرا باشید. بزودی، از این کارهای موسیقی قدیمی که ساختم، بیشتر قرار می‌دهم. نمی‌دانم چرا، دیگر موسیقی را ادامه ندادم. 

تقدیم به شما :

 

امضای عشق

تنظیم و ریمیکس : هاتف


🍕☕ حمایت مالی از هاتف

سلام. این پادکست آن است. خوشحال می‌شوم بشنویدش و نظرتون رو بگین. این پادکست جزو پادکست‌های رسمی من نیست. و به محض باز شدن اینترنت، محتوای اصلیش، به پادکست‌های رسمی من، منتقل خواهد شد.

 

پادکست آن

قسمت اول:زنده‌ایم


 

گزارش : ۰۲ خرداد ۸۵

هاتف هاتف هاتف · 2 خرداد ·

سلام. به این گزارش خوش آمدید. امیدوارم که سالم و امیدوار باشید.

  گزارش   | به آمریکا، هرگز اعتماد نکن!
برخی از عزیزان، اعتماد بسیار ویژه‌ای به آمریکا دارند. گمان می‌کنند که آمریکا روی حرف خودش می‌ایستد! آمریکا ناجی است! این صحبت، از آن دست صحبت‌های چپول‌های حمام نرفته نیست! این تاریخ است. مردم ایران، در گذشته، از آمریکا کینه داشتند که منجر به انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ شد. و سپس سال‌ها آمریکا ستیزی! اما باید برایتان سوال پیش بیاید که چرا مردم ایران، آمریکا ستیز شدند!؟ چرا مثلا آلمان ستیز نشدند؟ یا مثلا ایتالیا ستیز؟ چون آمریکا، هرگز دوستی قابل اعتماد نیست! تنها چیزی که برای آمریکا مهم است، منافع خودش است! برای سیاستمداران آمریکایی، ما تنها برگی هستیم برای بازی! اصلا برایشان مهم نیست که گرسنه شویم، کشته شویم! نهایت کشورمان را به نابودی می‌کشد و سپس با هواپیما‌هایی، بسته‌های غذایی، صدقه به ما می‌دهد! این به معنی نفی ظلمی که اکنون، نظام حاکم بر ما می‌کند، با بستن اینترنت و این ظلم‌های مختلف نیست! اما به عنوان شخصی که علاقه‌مند به تاریخ است، باید عرض کنم که نه باید به توافق با آمریکا اعتماد کرد و نه آمریکا رو دوست دانست! باید بر اساس هم‌سویی منافع رفتار کرد! این اشتباه بزرگی است که کشورهای بیگانه را دوست یا دشمن می‌دانیم! در نظام سیاست بین‌المللی، چیزی به عنوان دوست وجود ندارد! اوکراین تا زمانی در صلح با روسیه بود که ناتو کاریش نداشت! اما به محض اینکه اوکراین، خواست به ناتو بپیوندد، منجر به جنگ اوکراین و روسیه شد! شما رفتار این مو زرد قمارباز را با رئیس جمهور کشوری مثل اوکراین را دیدید! نفع آمریکا، زمانی کمک به اوکراین بود و دیدید که وقتی منافع ملی شان به چیز دیگری شد، رفتار با رئیس جمهور اوکراین، تغییر کرد! آمریکا تنها و تنها برایش، منافعش مهم است! مردم ایران، پشیزی برایش اهمیت و ارزش ندارد. مصداق آن هم بسیار زیاد است! اگر واقعا مردم ایران، برایشان اندازه سر سوزنی اهمیت داشت، خیلی کارها را باید می‌کردند و خیلی کارها را نباید می‌کردند! برای آنها، تنها منافع ملی شان مهم است و ما نه تنها ارزشی نداریم، که برگی هستیم برای بازی! ممکن است فروخته شویم! این را گفتم که فکر نکنید، توافق با آمریکا، خوب است! اینکه اعتماد به آمریکا خوب است! تنها ممکن است در این مدت کوتاه، منافع ما با منافع این کشور جهان‌خوار، هم راستا شده است و ما نباید چون صرفا، این منافع همسو شده، فکر کنیم که این مو زرد املاکی، اندازه پشیزی برای ما ارزش قائل است! سند این حرف، تنها و تنها تاریخ است! کارتر ملعون حرا**زاده، کم بلا سر این خاک نیاورد! آمریکا بد عهد است و فقط یک بی‌سواد، او را در قالب یک ناجی می‌داند! و در این حد عرض کنم که همین اسرائیل که ما این همه فحش به او می‌دهیم، برای متحدهان خودش، ارزش و احترام بیشتری قائل است تا آمریکا! تا زمانی که به آمریکا شیر بدهی، متحد و نوکرش هستی! و در مواقع خاص، تو را خواهد فروخت! اما تفاوت و خوبی که آمریکا نسبت به متحدی به مانند چین دارد، این است که حداقل آمریکا،  ظاهری را حفظ می‌کند. اگر ما نوکرش شویم، حداقل شرایطی را ایجاد می‌کند که به نوکری ادامه دهیم! بلاخره یه چیزی به ما می‌دهد که بخوریم! چین و روسیه اینطور نیستند! می‌گویند همینه که هست و از گرسنگی بمیر و من تو را خواهم دوشید! همین! و تنها منابع‌ات را می‌برد! هر کشوری، فکر منافع ملی خودش است! همانطور که ما مردم ایران، برایمان ذره‌ای اهمیت ندارد که امارات را می‌زنیم! تازه خوشحالم می‌شویم! چرا؟ چون به نظرمان در منافع ملی مان، امارات باید ادب شود! (گرچه با این توهین به پرچم و... مخالفم). یادمان نرود که هیچ کشوری دلش برای ما نمی‌سوزد! حتی سازمان نجس ملل هم در مورد جنگ و کشتار و ما، سکوت اختیار کرده! این را نوشتم، که در تحلیل، دچار اشتباه نشویم! و بدانیم که ما هم باید بازی کنیم! و آمریکا، برگ دست ماست!

 

  واکنش   | سیمکارت پرو، نمی‌خوام!
دوستی به من پیشنهاد داد که به من سیمکارت پرو، تعلق می‌گیرد! پس بروم و ثبت نام کنم و این سیمکارت را بگیرم. بسیار عصبانی شدم. من کاری ندارم که برخی ممکن است، نیازمند باشند و مجبور به اخذ این سیمکارت باشند، اما اگر شما این سیمکارت را گرفته‌اید که در اینستاگرام بچرخید، باید عرض کنم که خاک بر سرتان! شما به تثبیت یک ظلم، کمک کردید! به آن دوست هم گفتم، که تا زمانی که اینترنت، متصل نشود و برای همه، این امکان فراهم نشود، من بمیرم هم سیمکارت پرو استفاده نمی‌کنم! حتی کانفیگ هم نمی‌خرم چون می‌دانم خیلی‌ها هستند که پول همین کانفیگ را ندارند! چون می‌دانم خریدن این کانفیگ، یعنی واریز پول بر جیب کسانی که اینترنت را بستند و این وضعیت را ساختند که بیشتر از مردم شریف و متاسفانه فقیر ایران، پول بکنند! فلذا موضع خودم را اینجا صراحتا اعلام می‌کنم که ای کسانی که اینترنت را به بهانه امنیت قطع کردید تا حسابی مردم را بدزدید، بدانید که خدایی هست و این ظلم بی‌جواب نمی‌ماند! و من هرگز و هرگز، اقدام به اخذ سیمکارت پرو نمی‌کنم! من برنامه‌نویس هستم و به شدت به اینترنت نیازمندم! اما نه! مادامی که شما عزیزان و دوستانم، این امکان را ندارید، من دلم نمی‌آید که داشته باشم! وقتی کسی گرسنه‌ است، دلم نمی‌آید غذا بخورم! اینترنت که جای خود دارد. به سرم زده که به شکلی به یک کانفیگ دست پیدا کنم و محتواهایی که از اینترنت خارجی نیاز دارید را برای شما جمع آوری کنم و در این وبلاگ به رایگان قرار دهم تا استفاده کنید. درست مانند رابین‌هود! چقدر ما مظلوم و بیچاره شدیم! من، هاتف، رسما اعلام می‌کنم که هرگز، رانتی را، وقتی که هیچ کسی ندارد، استفاده نخواهم کرد! هرگز! هرگز! هرگز! من نمی‌گذارم یک ایده احقمانه، تثبیت شود! من ظلم را قبول نمی‌کنم! شما اینترنت لعنتی را باز کن، من قول می‌دهم هر روز ۲ توییت و پست تلگرام و پست وبلاگ و پست بلواسکای و تردز و اینستاگرام بزنم و بگم شما پیروز شدید! کل دنیا هم غلط کردن! به زانو در آمدن. هر هفته هم یک پادکست ضبط کنم و اینو بگم و پخش کنم! وا بدید !!!!! ایران نابود شد!!!!!!

 

  آپدیت   | بخش‌های جدید

ضمن عرض تشکر، از دوستان خوبم چون معصومه، سهو، خسته برای حمایت مالی که داشتند، می‌خواهم آپدیت‌های جدیدی که بر روی وبلاگ انجام شده را خدمت شما عرض کنم. بخش منو که از گذشته بود، به روز رسانی شد و لینک‌های جدیدی بر آن اضافه شد. بخش درباره من و تماس اضافه شد که بزودی، صفحه تماس نیز در دسترس خواهد بود. بخش مطالب که با آیکون جعبه کاغذ در منوی بالا است، به روز شد. بخش‌های رسانه، همکاری‌ها، وبلاگ، فعالیت اجتماعی و زونکن در این بخش ایجاد شدند. برای دسترسی به بخش‌های مختلف، نوشته‌های مختلف می‌توانید به این بخش مراجعه بفرمایید. این بخش، بخش مهمی در وبلاگ است. بخش جدیدی در منو به نام ویژه ایجاد شده است که بزودی فعال خواهد شد و کارهای ویژه من، در آن بخش نمایش داده خواهد شد. بخش دنبال کردن، به روز شد. با کلیک بر روی آن، نواری باز خواهد شد که هم امکان دنبال کردن و هم امکان حمایت مالی را برای شما فراهم می‌کند. همچنین لیست آخرین حامیان و لیست کامل حامیان عزیز، در این بخش ایجاد شده است. بخش آخرین دنبال کنندگان نیز در این لیست موجود است و به محض دنبال کردن این وبلاگ، نام شما در این بخش نمایش داده خواهد شد. هنگامی که وبلاگ را اسکرول می‌کنید، برای اینکه صفحه شلوغ نشود، منو را در بخش خود نگه داشتیم و منو ثابت نیست. اما دکمه‌ای در انتهای صفحه قرار داده شده که به محض اسکرول و حرکت به سمت پایین، ظاهر می‌شود. با کلیک بر روی آن، می‌توانید به بالای صفحه، و منوها مجددا دسترسی داشته باشید. فکر می‌کنم این روش، صفحه خلوت‌تری را برای مطالعه به شما گرامیان خواهد داد. پست‌ها به صورت تمام صفحه شدند تا مقدار اسکرول آنها کمتر شود. اما برای این کار، مجبور به حذف نوار کناری شدم. پس این بخش بالای پست‌ها را ایجاد کردم و شما با کلیک بر روی نوار کناری، می‌توانید بخش‌های دیگری از بلاگ‌نوشت را مشاهده کنید. بخش درباره من، لینک‌های من، محبوب‌ترین و چالشی ترین پست‌های من و همچنین لینک دوستان من را در این بخش مشاهده کنید. این بخش، بزودی، بخش‌های دیگری را خواهد داشت. با کلیک بر روی حمایت مالی نیز، می‌توانید از بلاگ‌نوشت، حمایت مالی کنید. و در نهایت به عنوان آخرین خبر، بزودی، پست‌های صوتی نیز در این وبلاگ منتشر خواهد شد :)

ارادتمند

مهم است و مهم نیست

هاتف هاتف هاتف · 31 اردیبهشت ·

سلام

بلحاظ تخصصی، می‌دانم که باید مخاطب پسند وبلاگ بنویسم. کوتاه بنویسم چون مخاطب حوصله ندارد، تخصصی بنویسم، و جذاب، تا مخاطب آن را بخواند. بله به لحاظ تخصصی، پس از بیش از ۲۰ سال وبلاگ نوشتن، می‌دانم که بایستی چطور بنویسم. اما ...

به نظرم مهم است چون در نهایت، یک وبلاگ تاثیر گذار است که ارزشمند است. اگر بتواند چیزی را تغییر دهد، خوب است. وبلاگ‌ می‌نویسم تا دوستان جدیدی پیدا کنم. تا افکارم را آنطور که باید انتشار دهم و هر چیزی که در زندگی تجربه کردم، در اختیار مخاطبی قرار دهم که به آن نیاز دارد و برای من ارزشمند است. نه مخاطبی که نیاز به آن ندارد و نگاهی تماما ایرادگیر دارد. مهم است چون پس از بیش از ۲۲ سال وبلاگ‌نویسی، دیگر می‌دانم که یک وبلاگ‌نویس تازه کار نیستم و باید کاری کنم! باید دیگر مثل روزهای اول وبلاگم، ننویسم! و آنطور که لایق مخاطبم است و آنطور که تجربه دارم بنویسم. پس این کردیت، برای کسانی که معتقند باید اینطور نوشت. اتفاقا کاملا می‌دانم که باید چطور بنویسم و چطور مخاطب جذب کنم. اما ..

به نظرم، فعلا برایم این موضوع اهمیتی ندارد، چون در شرایط روحی بدی هستم! در شرایط روحی بدی هستیم!‌ مخاطبانم در نهایت می‌دانم که حتی شرایط خواندن جذاب‌ترین نوشته‌ها را ندارند. چون در جنگ و بلاتکلیفی و بی‌پولی هستیم! چون انرژی ندارم! چون واقعا حالا، واقعا برای کسی که تخم مرغ را شانه‌ای ۶۰۰ هزار تومان می‌خرد، خیلی چیزهای مهم‌تر از وبلاگ‌های پیزوری ما اهمیت دارد! حتی برای خودمان! و کسی اکنون، حال و حوصله خواندن پست‌های حتی خوب را ندارد! اما شما در مورد سیاست و جنگ بنویس، همه منتظر آن هستند چون نگرانند! و حالا چون فعلا برایم فقط نوشتن مهم است . برایم مهم است که بنویسم و جریان داشته باشم. و می‌دانم که اکنون، وقت نوشتن اینکه چطور آبگوشت را در ۵ مرحله بخوریم و یا آموزش تعریف متغییر در زبان پایتون و یا کد بالابر وبلاگ نیست! الان نه من حال دارم که بشینم و تحلیل و بررسی کنم که مخاطب چه نیاز دارد و انقدر همه چیز را گل و بلبل در نظر بگیرم و در مورد اینکه چه نیازی را حل کنم، پست بنویسم، نه حتی مخاطب دیگر فعلا برایش مهم است! منهای خوش خیالی، بی تجربگی است! این نقد، یعنی ادا در آوردن! اکنون وقت همدلی است! وقت درد دل است . وقت این است که همدیگر را در آغوش بگیریم و درد دل کنیم و حرف هم را بفهمیم. وقت این است که هر وبلاگی را می‌خوانم، نوشته‌اش را بر دیدگانم بگذارم و برایش نظر بگذارم و بگویم می‌گذرد! گند همه چیز را با آمار و مخاطب در نیاوریم! وقت این است که بنویسیم! مهم نیست تکراری! مهم اینه بنویسیم! مهم نیست حوصله سر بر! مهم اینه بگیم ما زنده هستیم و شرایط اصلا شرایط عادی نیست که آموزش املت درست کردن بگذارم چون ممکن است آقای X به آن نیاز داشته باشد! خیلی ببخشید که انقدر بی‌پرده می‌گویم، برای مخاطب خارج از دنیای وبلاگ، وبلاگ شبیه به کاسه توالت است! کسی کاسه توالت را بغل نمی‌کند! هرکسی می‌آید و می‌نشیند و کارش را می‌کند و می‌رود! اما، ما وبلاگ‌نویسان هستیم که با هم دوست می‌شویم، وبلاگ‌های همدیگر را دوست می‌داریم، برای هم احترام قائل هستیم! آن مخاطب خارج وبلاگ، می‌آید و متن املت درست کردن را می‌خواند و نت برمی‌دارد و می‌رود و اصلا برایش مهم نیست حتی نام تو چیست! حتی یک پست قبل و بعد ات مهم نیست! اما در همین وبلاگ، رفقایت می‌آیند و پست قبل و بعدت را می‌خوانند و نظر می‌دهند و کمک حالت می‌شوند! می‌دانید در همین فضای وبلاگ‌ها، چند نفر وبلاگ‌نویس، به وبلاگم آمدند و گفتند، نام تو بسیار آشناست؟ برای من، فعلا، همین یک مخاطب، که نامم برایش آشناست، می‌ارزد به کلی آدم که می‌آیند و وبلاگم را برای فهمیدن قیمت میکروفون می‌خوانند و می‌روند و پشت سرشان را نگاه نمی‌کنند! درست مانند مدت زمان استفاده از یک کاسه توالت! ببخشید که انقدر بی‌پرده صحبت کردم. آن هم امروز که وقت همدلی و کنار هم بودن است! وقت گوش کردن به هم است! وقت ایراد گرفتن نیست! وقت این نیست که من بشینم و ببینم الان مخاطبم به قیمت میکروفون نیاز دارد یا اینکه چطور املت درست کند؟ همین الان من یک تیتر در رابطه با جنگ بنویسم، شما ببینید چند نفر آن را می‌خوانند، چون همه تحت فشارند! برایشان تنها نیازشان این است که کسی به آن‌ها بگوید که این کابوس، کی تمام می‌شود! پس برایم حالا، مخاطب مهم نیست! برایم مهم نیست که وبلاگم مطرح نمی‌شود! برایم مهم نیست پست‌هایم فلان فید نمی‌رود! برایم مهم نیست حتی هیچ کس اینجا را نمی‌خواند! من برایم، دوستانم فعلا کافی است. وزن برای من تعداد کسانی که پای کاسه توالتم نشستند، نیست! رفقا و دوستان و احساسات انسانی است! حتی اگر کم باشد! برای من خود نوشتن مهم است. تلاش می‌کنم، آن طور که مخاطبانم، عزیزند و لایق، بنویسم! کیفیت نوشته را بالا ببرم! بله این‌ها وظیفه من است! اما فعلا در این شرایط روحی مان، واقعا برایم مهم نیست! اصلا مهم نیست! شاید بعدها مهم شد! اما فعلا، همین چیزی که هستم و هستیم را خیلی دوست دارم.

. روزی که شرایط روحی خوب آن روزهایی که کابوس تمام شده، برای همه ما، موجود بود، به روی چشم! قشنگ هم می‌نویسیم! جذاب هم می‌نویسیم! آنطور که مخاطب عام دوست دارد می‌نویسیم! نیاز مخاطب را می‌سنجیم و می‌نویسیم! کلی دستور املت می‌نویسیم! ولی فعلا، به نظرم همین نوشتن را دوست دارم و فعلا، واقعا برایم تعداد مخاطب مهم نیست. تنها دوستان عزیز و همدل مهم است. برایم خود نوشتن مهم است. برای من این مهم است که آهسته آهسته کیفیت نوشته‌هایم را بهتر کنم و هر چیزی را بازاری نبینم که احساسات انسانی ببینم! کسی که حال خواندن نوشته طولانی من را ندارد، مشرف! کسی را مجبور به خواندن نمی‌کنیم! اینجا احساسات انسانی از هر چیزی مهم تر است! وگرنه راه برای کمیت دیدن هر چیزی، بازاری دیدن هر چیزی زیاد است! ولی فعلا، بگذارید، اینطوری بگذرد.

ارادتمند.

هاتف

رفیق

هاتف هاتف هاتف · 30 اردیبهشت ·

سلام.

در زندگی، من هر چیزی که داشته باشم، دو چیز دارم که ارزشمندترینند برایم. هیچ چیزی بالاتر از این دو برایم، اهمیتی ندارد. برایم دنیا مهم نیست، اما حاضر نیستم حتی یک تار مو، از این دو نفر کم شود. یکی شخصی که بسیار دوستش دارم و یکی، رفیق! رفیق واقعی! ترتیبی که نوشتم، بدون هیچ دلیلی است و مطلقا ارزش هیچ کدام، کمتر نیست! و هر دو به یک اندازه و بی‌نهایت، برایم ارزشمند هستند. کسی که می‌توانم به او بگویم رفیق. مهم نیست ارتباط کمی داشته باشیم و یا حتی، ارتباطی نداشته باشیم. مهم این است که او همیشه در دل من جای دارد و همیشه شماره یک قلب من است و من او را بسیار بسیار زیاد دوست دارم. اگر همین الان، بگوید بمیر، برایش می‌میرم. لب تر کند و هر کاری از من بخواهد، بدون اینکه ثانیه‌ای تعلل کنم، تمام توانم را می‌گذارم و برایش انجام می‌دهم! چون اوست و تنها اوست که برای من،‌رفیق است! رفیق واقعی است. مهم نیست که کسی قدر او را نمی‌داند، من می‌دانم. برای من، او جواهری است که هیچ چیزی، قابل قیاس با او نیست. او برایم خواهری است که از خواهر خونی‌ام، او را بیشتر و بیشتر و بیشتر و بیشتر و بیشتر و بیشتر دوست دارم. او کسی است، که با اینکه دارمش، اما آرزو داشتم که کاش، برادرش بودم. با اینکه هم‌خون نیستیم، اما من او را، انصافا از تمامی هم‌خون هایم بیشتر دوست دارم. درست در تاریک‌ترین زمان‌های زندگی‌ام، دو نفر من را نجات دادند و این دو نفر حالا، ارزشمند‌ترین انسان‌های زندگی من هستند. روزهایی که هیچ کسی کنارم نبود و کسی که ادعا می‌کرد، خواهر من است، ضربه بزرگی به من زد! و کسی جز او، نبود که کنار من ایستاد. من آن روزهای تلخ و سخت، هیچ یار و یاوری جز او نداشتم. خودش شاید نداند که چه کار بزرگی کرده است، اما من همیشه و همیشه و همیشه به یاد دارم و حتی ۹ میلیون سال پس از مرگم، ذره‌های وجودم، این لطف را هرگز فراموش نخواهند کرد. در روزهایی که نیاز به حمایت داشتم، او برایم سینه سپر می‌کرد! و می‌کند! و می‌کند! چه حمایت‌های مادی و معنوی بدون چشم داشتی. چه روزهایی که برایم وقت گذاشت و ساعت‌ها با هم گپ می‌زدیم. بدون هیچ درنگی، در پادکست‌هایم شرکت کرد و من همیشه برای او زحمت بودم. رفیق و خواهر عزیزم، امیدوارم همیشه برایم باشی و خدا سایه‌ات را از سر من، کم نکند، و خدا، تو را برای من، زیاد نبیند. تو عزیزترین و بهترین آدمی هستی که در زندگیم دیده‌ام و چقدر خوشبختم که در این دوره، شانس این را داشتم که با تو رفاقت کنم. این را نوشتم، که بگویم بسیار دوستت دارم و همیشه و همیشه به یادت هستم. همیشه به تو فکر می‌کنم و تو همیشه در ذهن و قلب من به عنوان عزیز‌ترین آدم، حک شده‌ای، و امیدوارم همیشه، در کنار هم باشیم.

تقدیم به معصومه

🍕☕ حمایت مالی از هاتف

آیدا

هاتف هاتف هاتف · 30 اردیبهشت ·

داشتیم می‌رفتیم که گفت: اگر اینجا بایستم، پلیس جریمه‌ام می‌کند. اگر می‌شه، برو یک نخ برام کنت آبی بگیر!
گفتم‌: مگه سیگار می‌کشی!؟
گفت: لطفا برو برام یک نخ بگیر فقط. کار دارم. می‌خوام برات چیزی رو تعریف کنم. 
پیاده شدم و رفتم براش یک نخ گرفتم. کمی روندیم و به کنار یک جای سرسبز رفتیم. روی تکه سنگی نشست. من ایستاده بودم. سیگارش را روشن کرد و شروع کرد به کشیدن. چیزی نگفتم. نگاهش می‌کردم. ناگهان دیدم، قطره اشکی از چشمش بر روی گونه‌اش نشست. بیشتر ساکت شدم. با خودم گفتم که بهتر است چیزی نگی تا از این سکوت استفاده کند... سیگارش که به وسط رسید ...
گفت: ۷ سال پیش، دقیقا همین‌جا، آیدا را بوسیدم..
سکوت کردم... گذاشتم خودش ادامه بدهد. اگر می‌پرسیدم آیدا کیست، بد می‌شد. بهتر بود هر چیزی را خودش تعریف کند. من تنها نگاه کردم...

ادامه داد: ۷ سال پیش، من و آیدا، اومدیم اینجا، اولین بار همو بوسیدیم و اولین نخ سیگار زندگیم رو با آیدا کشیدم.. آیدا کسی بود که گفته بودم اگر نباشه، میمیرم! ولی ببین هاتف! زنده‌ام! هنوز نفس می‌کشم. و هنوز دوستش دارم... ۷ سال پیش، هر از چندگاهی اینجا می‌اومدیم و حرف می‌زدیم و سیگار می‌کشیدیم. منو آیدا سیگاری کرد. به عشق اون سیگار می‌کشیدم. با آیدا دقیقا همینجا، با هم سیگار می‌کشیدیم، کنت آبی می‌کشیدیم.... تا ۴ سال پیش... برای همیشه رفت! رفت کانادا! ترکم کرد و رفت!
پرسیدم : تو که سیگاری نیستی!
ادامه داد: آره سیگاری نیستم. ترک کردم. هر سال، درست تو سالگرد اولین بوسه‌ام، می‌آم اینجا و از صبح تا غروب می‌شینم و برای خودم یک پاکت سیگار می‌کشم. بعد می‌ره سال بعد. هر ماه هم درست ۱۷ ام، می‌آم اینجا، دقیقا توی این ساعت و این دقیقه، این سیگار رو به یاد آیدا روشن می‌کنم، به یاد روزهای قشنگم با بهترین دختر دنیا، یک نخ سیگار می‌کشم و می‌رم.. من زنده‌ام هاتف! ولی آیدا درونم رو کشت! آیدا من رو ترک کرد و من ۴ ساله که کارم شده این..

گفتم: چرا ترکت کرد؟ دوستت نداشت؟
گفت: داشت! ولی تا کی باید صبر می‌کرد؟ تا کی باید تحمل می‌کرد؟ تهش خسته شد و رفت.. ازدواج کرده و یه دختر داره. و من هنوز به یادش می‌آم اینجا و سیگار می‌کشم. من نمی‌تونم به دختر دیگه‌ای فکر کنم. برای من آیدا بود و آیدا بود و آیدا بود. و این عشق، تا ابد، من رو رها نمی‌کنه. یه عشق پنهانی از همه، که فقط یک قربانی داشت! اونم من! و تو اولین، و تنها کسی هستی که می‌دونی، آیدا عشق من بود و من طوری دوستش دارم که به این حال افتادم. فقط و فقط تو می‌دونی..

گفتم: من چیکار کردم که لایق شنیدن این داستان تلخ ولی زیبا هستم؟
گفت: می‌دونم یکی رو دوست داری که داره اذیتت می‌کنه. لازم دونستم این رو بهت بگم چون تو دوستمی و پسر خوبی هستی. من یه عاشقم! نمی‌خوام عشقم رو به رخت بکشم، و بگم تو عاشق نیستی. ولی هاتف، از من قبول کن! نیستی! برای آدم دو حالت بیشتر پیش نمی‌آد. یا عشقت واقعیه، یا عادته. تو عادت کردی و داری خودتو اذیت می‌کنی. اما اگر عشق واقعی برات پیش بیاد، وقتی ببینی باید رها کنی، رها می‌کنی.. و این عشق تا ابد باهات می‌مونه. هیچ کاری نمی‌تونی بکنی. ولی توی عادت، کافیه بخوای فراموشش کنی... سال دیگه با آدم دیگه‌ای توی رابطه هستی و امروز خودت رو مسخره می‌کنی. این رو بهت گفتم که اولا عاشقی اینجوری نیست، دوما همش درده .. دردی که اصلا قابل مقایسه با هیچی نیست. و سوما،‌ هیچ وقت رهات نمی‌کنه. می‌خندی! شوخی می‌کنی! با دخترها حرف می‌زنی! فوتبالتو بازی می‌کنی و کارهات رو می‌کنی! اما از درون! یه مرده‌ای! و گاهی، اون درون مرده‌ات، شکستت می‌ده و می‌آیی همچین جایی و عزاداری عشقی رو می‌کنی که خودت، دفنش کردی.... از دستش دادی .... و خودت عاشقانه رهاش کردی که بره و به خوشبختیش برسه. اگر عاشق باشی، از خودت می‌گذری و دردی بی‌پایان به خودت می‌دی‌، اما رهاش می‌کنی... درست مثل پرتگاهه که تو دست عشقت رو گرفتی! تو داری می‌افتی و دست اونو گرفتی! اگر ببینی خطرناکه و اگر دستش رو بگیری و به این گرفتن دستش ادامه بدی، ممکنه اون رو هم بکشی پایین، و پرتش کنی پایین، و اگر رهاش کنی، خودت از پرتگاه می‌افتی و تکه و پاره میشی! اما اون سالم می‌مونه! خودخواه باشی دستشو رها نمی‌کنی! اما عاشق باشی، رها می‌کنی... شاید یک کمی صبر کنی که صورت ماهش رو ببینی و قشنگ تو یادت بمونه، اما بعدش سریع رها می‌کنی ... رها می‌کنی تا بهش آسیب نرسه... من دستش رو رها کردم تا خوشبخت شه و خودم توی دره سیاهی افتادم و پارچه پارچه شدم.... عاشقی خیلی درد داره.... خیلی گذشته.... حتی نمی‌دونم آیدا منو یادش هست یا نه! ولی هر ماه ۱۷ ام می‌آم اینجا و یادش می‌کنم! هفت ساله! نمی‌تونم کسی دیگه رو ببینم! تنها چیزی که آرومم می‌کنه، اینه که می‌دونم خوشحال و خوشبخته! حتی بدون من! امیدوارم اگر روزی اومد، که اون عشق واقعی رو پیدا کردی، به هم برسید. اگر نرسی، تازه می‌فهمی که کارهای الانت، شوخی بوده و اذیت کردن خودت بوده! و اون موقع می‌فهمی، درد عشق چیه! ادامه می‌دی! زندگی می‌کنی! بیرون می‌ری، کارهات رو می‌کنی! می‌خندی و با همه حرف می‌زنی ... اما خودت می‌دونی که چی رو داری حمل می‌کنی ...

سکوت کردم ... با اشک‌های روی صورتش، و سیگاری که توی دستش تمام شده بود، گفت که تا ابد، قلبش برای آیدا می‌تپد، و مهم نیست که آیدا حتی به او فکر می‌کند یا نه! مهم این است که خوشبخت است. اکنون، از آن روز، و از آن سیگار، ۱۰ سال گذشته است، و جفتمان پیر شدیم... مخصوصا او، که از من بزرگتر بود.. آن  فضای سبز، بزرگراه شده است و نمی‌دانم که او، حالا، آن جایی که برایش تنها یادگاری ارزشمند، از آیدا بود و حالا نابود شده و تبدیل به بزرگراه شده را، چگونه نگاه خواهد کرد؟ آیا از آن بزرگراه گذر می‌کند؟ و حالا، در کجا، و در کدام یادگاری، از آیدا، به یاد این عشق، نخی دیگر روشن خواهد کرد....

امان از آدمی، و احساسات آدمی ...

🍕☕ حمایت مالی از هاتف

سلام.

دیروز، بحثی با برادر داشتیم و صحبت این بود که کانون وکلای دادگستری، بالاخص کانون تهران، از وکلا حمایت نمی‌کند. در پاسخ گفتم که حداقل، وکلا یک اتحادیه دارند. این در حالی است که رشته من چنین کانون و اتحادیه‌ای ندارد. و هر شتری، سرش را داخل کرده، و کلاهبرداری می‌کند! از بشکه‌ای به نام مستر تیستر بگیرید تا محسن مدحج که معرف حضورتون هست! اگر ما یک اتحادیه داشتیم، سفت و سخت، با این کلاهبرداران مبارزه می‌کردیم! با برگزار کننده‌ دوره‌های بیا برنامه نویس شو و میلیاردر شو! رشته‌ای که من خواندم، در ایران، هر روز ذلیل‌تر از دیروز است. بحدی که مسیر جدا کرده و مشغول انجام کار دیگری هستم!

دردناک است که دوست من مجید، که کل مقاطعش را دولتی و دانشگاه تاپ خوانده، دکترای هوش مصنوعی از دانشگاه تهران داره، بره توی چاپ‌ خونه، التماس آدم‌های چند درجه از خودشان پایین‌تری چون من را بکند که تورو خدا بیا و یک کتاب بنویس که من پورسانت بگیرم از چاپ‌خونه (انتشارات). و آدم رذلی چون محسن مدحج، اینطور بتازاند و جیب مردم را خالی کند. اتحادیه، هرچقدر بد، هر چقدر فاسد، بهتر از نداشتن اتحادیه است. مجید و امثال مجید، بیکار، یک سری آدم برای نصب ساده جوملا و دروپال، ۲۰ میلیون و ۳۰ میلیون می‌ذارن جیبشون. مابقی هم که دلشان می‌خواهد کار کنند و مانند من، افسرده نیستند، باید بروند سیستم وبلاگ‌نویسی توسعه بدهند که دو فردای دیگه، تعداد سیستم‌های وبلاگ‌نویسی، از تعداد وبلاگ‌نویسان بیشتر بشه.

🍕☕ حمایت مالی از هاتف

سلام.

این مساله مدتی است من را آزار می‌دهد. طرف، شخصی را استخدام می‌کند.  حداقل حقوق اداره کار برای ۸ ساعت کار شده ۱۸ میلیون تومان! وضعیت اقتصادی هم که فاجعه است! مرغ شده است یک میلیون تومان! فرد را استخدام می‌کند با ماهی ۱۲ میلیون تومان ( پایین‌تر از حقوق اداره کار ) . سپس از آن فرد، می‌خواهد که فروشندگی کند، صندوق‌داری کند، انبارداری و حسابداری کند، سایتشان را طراحی کند، بنرهای جلوی بنگاه را طراحی کند، بنگاه را نظافت کند، گاهی عکس بگیرد و عکاسی کند، نرم‌افزار کامپیوترها را ارتقا دهد و یا مشکلات نرم‌افزاری‌شان را حل کند، کارهای فنی بنگاه را انجام دهد، کلیپ تبلیغاتی بسازد و بر روی اینستاگرامشان بگذارد و از قضا به شدت هم وسواسی هستند و باید مانند صداوسیما تدوین شود! آن بنده خدا برای از دست ندادن حقوق هم تمکین می‌کند و چیزهایی را هم که بلد نیست، به دیگرانی چون من التماس می‌کند که رایگان انجام دهیم. بگذارید برایتان باز کنم :

حقوق مناسب فروشندگی ۲۰ میلیون تومان، حقوق مناسب صندوق داری ۲۰ میلیون تومان، حقوق مناسب انبارداری ۲۰ میلیون تومان، حقوق مناسب حسابداری ۳۰ میلیون تا ۵۰ میلیون تومان، حقوق طراح و مدیریت سایت پروژه‌ای ۱۰ تا ۱۰۰ میلیون تومان، و مدیریت ماهانه و آپدیت آن، ماهی ۲۰ میلیون تومان! طراحی هر بنر، ۱ میلیون تا ۳۰ میلیون تومان، در ماه اگر ۳ بنر باشد، ۳ میلیون تا ۹۰ میلیون تومان! عکاسی، ماهانه ۴۰ تا ۶۰ میلیون تومان،  آدم فنی ماهی ۴۰ میلیون تومان، تدوین‌گر حرفه‌ای در حد خواسته نیز ماهانه ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیون تومان. مجموعا ۵۰۰ تا ۶۰۰ میلیون تومان حقوق پرداختی را با ۱۲ میلیون تومان ماست مالی کند!

مشکل مالی، برای همه است! نه فقط برای کارفرمایان!  این رسما برده داری نوین است. و کاملا تقصیر ما کارگران و کارمندان و کارکنان و اشخاص جویای کار است! همیشه کسی هست که همه این کارها را با ۱۱ میلیون تومان انجام دهد! و بازار را خراب کند! اما با باید دیگر بس کنیم! آیا همان فروشگاهی که در آن کار می‌کنی، مرغ را به تو نصف قیمت می‌دهد؟ آیا حاضر است ۱۰۰۰ تومان کمتر بدهد؟ خیر! پس ما نیز نباید اینطور خود را به بردگی بیندازیم! ما هم نفس می‌کشیم و نیاز به زندگی و پول داریم! نمی‌شود که همه چیز مفت دربیاید! 

اگر کارفرما هستید، لطفا انقدر درک را داشته باشید و قیمت درست پروژه و کار را پرداخت کنید! این بیانگر شعور و فرهنگ شماست! ماشین خارجی بیانگر شعور شما نیست، بلکه انسانیت و پرداخت به موقع و به اندازه خدماتی است که دریافت کرده‌اید! اینکه آدم‌ها افتخار کنند که با شما کار می‌کنند. اگر کارگر و کارمند و پیمانکار و.. هستید، قیمت منصفانه و کار تمیز و به اندازه قیمت را درخواست کنید و پروژه را صحیح تحویل دهید و قیمت خود را به درستی بگیرید و هیچ‌گاه قیمت‌ خود را نشکنید! شما با تحویل کار خوب، آدم‌ها را خوشحال می‌کنید تا دوباره با شما همکاری کنند. با شکستن قیمت، خود را بی‌ارزش می‌کنید. قیمت خود را هیچ‌گاه نشکنید.

و اما من، امروز به من پیشنهاد کار رایگان شد! از ابتدای سال ۱۴۰۵ هجری شمسی و ۸۵ همان که خودتان می‌دانید، کار رایگان را تمام کردیم و دیگر قرار نیست بیاوریم، چون توقف تولید شده است. از این پس، هر کاری یک کیفیت منطقی و معقول دارد و آن کیفیت معقول، هزینه معقولی دارد. تا زمانی که در مورد هزینه و پرداخت آن صحبت نکردم، دست به کار نمی‌برم. دیگر هیچ کاری، به رایگان انجام نخواهد شد. بابت انجام هر کاری که در توانم هست، هزینه آن بایستی پرداخت شود. از ۱۷ سالگی که اولین پول کارم را اخذ کردم، تا به امروز، آنقدر سرم کلاه رفته و آنقدر کار مفت و رایگان برای دیگران انجام دادم، که دیگر بس است. حال که وارد دهه پنجم زندگی خود می‌شوم، دیگر وقت آن شده که، کار رایگان نداشته باشیم. ما کمک‌های خود را انجام دادیم و دیگر کمک کردن منطقی نیست. در این شرایط اقتصادی که محتاج به منابع مالی برای زندگی هستیم، نمی‌توانیم رایگان برای دیگران کار کنیم!

واقعا جای تاسف است که این همه کار رایگان انجام شده و امروز، من فقیر تر از هر روزی هستم و هنوز برخی آدم‌ها، با وقاحت، کار رایگان را پیشنهاد می‌کنند! وقتی طلب هزینه می‌کنیم، با وقاحت، با بی‌شرمی، می‌گویند که کار خاصی نیست! خب کار خاصی نیست، من انجام نمی‌دهم! برو این دام، بر مرغ دگر نه! من دیگر کار رایگان انجام نمی‌دهم. حتی برای نوشتن وبلاگ و ساخت پادکست‌هایی برای عزیزانی که لطف خواهند کرد و خواهند شنید‌ (بزودی) بخش حمایت مالی و خرید قهوه و پیتزا (این بخش رو برا فان اینجوری کردم 😂) را ساختم، تا عزیزانی که این پادکست رو می‌شنوند، اگر علاقه‌مند به ادامه دار شدن این پادکست و این پست‌ها و این کارها شدند، حمایت مالی کنند. تا این هزینه‌ها برای بهتر شدن پروژه‌ها، و هزینه‌هایی که برای پروژه‌ها مصرف می‌شود (هزینه اینترنت و...) مصرف شود. و این به معنی همکاری است. اگر من پادکست خوبی را ساختم و یا مطلب خوبی را نوشتم، و شما حمایت مالی نمودید، یعنی این متن را با هم نوشتیم! و پادکست را با هم ساختیم. از طرفی متاسفانه من غذا می‌خورم، نفس می‌کشم(البته نفس کشیدن رایگان است)، پول برق و آب و گاز و اینترنت می‌دهم و برای خودم هزینه دارم. نیاز دارم حمام بروم و لباس بپوشم. و این هزینه‌ها نیز از جمع‌آوری مالی (دونیت)، و یا انجام کار و دریافت هزینه آن می‌باشد.

فلذا حتما به شما پیشنهاد می‌کنم که این کارهای زشت را نکنید. نه قیمت خود را بشکنید، و نه پول کسی را بالا بکشید. زشت است...

🍕☕ حمایت مالی از هاتف