× بستن
هاتف

حساب‌های اجتماعی

سایر حساب‌های هاتف

.
× بستن
دسته‌بندی نوشته‌ها

مطالب ویژه

مطالب دوست داشتنی

مطالب پرنظر

آرشیو ماهانه

.
× بستن
‌ویترین | فروشگاه

پادکست‌ها

ویدیوکست‌ها

سایر

.
× بستن
برگه

.
× بستن
حمایت
حمایت مالی ریمیت
قهوه بده
برام چیزمیز بخر
مرا دنبال کن

حامیان
لیست کامل حامیان

.
× بستن
پیوندها

.
× بستن
دنبال کردن

فعالیت‌های اجتماعی

پیشنهادات

سایر پیوندها

دوستان

.
× بستن
خدمات

پروژه‌ها

همکاری‌ها

.
× بستن
بزودی

.



حمایت مالی

با سلام.

امروز می‌خواهم با شما، در رابطه با حمایت مالی صحبت کنم. اما قبل از آن، می‌خواهم مفهومی را در فیزیک، برای شما گرامیان، یاد آوری کنم که یادآوری آن، خالی از حکمت نیست. کار در فیزیک به مقدار نیرویی که مصرف می‌شود تا یک فاصله‌ای، یک شی جابجا شود! یعنی شما برای انجام یک تغییر (که حالا در این تعریف، جابجایی است)، نیازمند یک نیرویی هستید. حال می‌پردازیم به فعالیت آنلاین و این تعریف را به فعالیت‌های آنلاین می‌آوریم و برایش مصداق می‌یابیم. کلیه فعالیت‌هایی که در فضای آنلاین انجام می‌شود ( شامل برنامه‌نویسی برای توسعه سرویس‌ها، فروش محصولات، نوشتن مطلب، ضبط پادکست، تولید آثار هنری و فنی، و دیگر چیزها) که نیازمند انرژی و منابع است، کار اطلاق می‌شود. وبلاگ‌نوشتن، ساخت سرویس‌های آنلاین، فروش خدمات و محصولات، تمامی این‌ها، در این تعریف، باز تعریف می‌شوند. پس ما وقتی پست وبلاگی را می‌نویسیم، در نهایت کار می‌کنیم! چون انرژی ( فکر کردن انرژی می‌برد و حرکت دستان شما بر روی کیبرد نیز به واسطه حرکت عضلات، انرژی می‌برد و غذایی که میل کردید را تبدیل به انرژی می‌کند برای تایپ ) و همچنین منابع (برق، استهلاک تجهیزات چون لپ‌تاپ، اینترنت) مصرف می‌شود و در نهایت یک تغییر ( پستی از عدم، پا به عرصه وجود می‌گذارد ) انجام می‌شود.


ادامه نوشته



پراکنده‌های فروردین و اردیبهشت ۸۵

پراکنده‌هایی را در فروردین و اردیبهشت، در وبلاگ قبلی نوشتم، که در اینجا ثبت می‌کنم. برای مطالعه، لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.


ادامه نوشته



[۱] آن روز قشنگ

دوست داشتم، اینجا نبودم. دوست داشتم اینطور نبودم. درست در وسط سیاهی‌های افسردگی. دوست داشتم دستت را می‌گرفتم، و می‌رفتیم به جایی دور. خانه مان را با هم می‌ساختیم. دیوارهایش را، آن رنگی که تو دوست داری، می‌کردیم. وسایلش را آنطور که باب میل توست، می‌چیدیم. کتاب‌هایمان را در کتابخانه می‌چیدیم، میز کارمان را می‌گذاشتیم با دو صندلی کنار هم، با هم در منزل خودمان می‌نشستیم، دمنوشی را دم می‌کردیم، روی مبل راحتی‌مان می‌نشستیم، یا دم پنجره، و یا در مقابل تلوزیون، با هم صحبت‌ها می‌کردیم و صحبت‌ها می‌کردیم. دوست داشتم کنارت بودم و وجودت را زندگی می‌کردم. از این تنهایی، دیگر بدم می‌آید. انصافا می‌دانی که از این دوری، خسته و خسته‌ترم. دوست داشتم، با هم، کنار هم، این روزگار عمرمان را می‌گذراندیم. عمری که برای من، دیگر مدت زیادی نمانده. از همه چیز و همه کس، بریدم. حتی حال تحمل خودم را هم ندارم، چه برسد به کسانی که هر روز و هر ثانیه، ظلم کردند و ظلم می‌کند. اگر اینجا نبودم و اینجا نبودیم، دست قشنگت را می‌گرفتم و می‌بردم به جای دور... تو می‌دانی که به تنهایی، برای من کافی هستی. من تو را داشته باشم، دنیا را دارم، خودم را دارم، و تو تمام منی! تمام زندگی منی. و من تو را با هیچ اندازه‌ای که بشود اندازه گرفت، دوستت دارم. تو تمام وجود منی، و تو دلیلی برای تک به تک ثانیه‌هایی هستی که نفس در آن جریان داره. و خداوند، تو را برای من زیادی نبینه...

تا زمانی که نفس می‌کشم .. دوستت دارم ..

برای رها

🍕☕ حمایت مالی از هاتف








قدرت گرفته از بلاگیکس ©