مهم است و مهم نیست
· 31 اردیبهشت 23:57 · سلام
بلحاظ تخصصی، میدانم که باید مخاطب پسند وبلاگ بنویسم. کوتاه بنویسم چون مخاطب حوصله ندارد، تخصصی بنویسم، و جذاب، تا مخاطب آن را بخواند. بله به لحاظ تخصصی، پس از بیش از ۲۰ سال وبلاگ نوشتن، میدانم که بایستی چطور بنویسم. اما ...
به نظرم مهم است چون در نهایت، یک وبلاگ تاثیر گذار است که ارزشمند است. اگر بتواند چیزی را تغییر دهد، خوب است. وبلاگ مینویسم تا دوستان جدیدی پیدا کنم. تا افکارم را آنطور که باید انتشار دهم و هر چیزی که در زندگی تجربه کردم، در اختیار مخاطبی قرار دهم که به آن نیاز دارد و برای من ارزشمند است. نه مخاطبی که نیاز به آن ندارد و نگاهی تماما ایرادگیر دارد. مهم است چون پس از بیش از ۲۲ سال وبلاگنویسی، دیگر میدانم که یک وبلاگنویس تازه کار نیستم و باید کاری کنم! باید دیگر مثل روزهای اول وبلاگم، ننویسم! و آنطور که لایق مخاطبم است و آنطور که تجربه دارم بنویسم. پس این کردیت، برای کسانی که معتقند باید اینطور نوشت. اتفاقا کاملا میدانم که باید چطور بنویسم و چطور مخاطب جذب کنم. اما ..
به نظرم، فعلا برایم این موضوع اهمیتی ندارد، چون در شرایط روحی بدی هستم! در شرایط روحی بدی هستیم! مخاطبانم در نهایت میدانم که حتی شرایط خواندن جذابترین نوشتهها را ندارند. چون در جنگ و بلاتکلیفی و بیپولی هستیم! چون انرژی ندارم! چون واقعا حالا، واقعا برای کسی که تخم مرغ را شانهای ۶۰۰ هزار تومان میخرد، خیلی چیزهای مهمتر از وبلاگهای پیزوری ما اهمیت دارد! حتی برای خودمان! و کسی اکنون، حال و حوصله خواندن پستهای حتی خوب را ندارد! اما شما در مورد سیاست و جنگ بنویس، همه منتظر آن هستند چون نگرانند! و حالا چون فعلا برایم فقط نوشتن مهم است . برایم مهم است که بنویسم و جریان داشته باشم. و میدانم که اکنون، وقت نوشتن اینکه چطور آبگوشت را در ۵ مرحله بخوریم و یا آموزش تعریف متغییر در زبان پایتون و یا کد بالابر وبلاگ نیست! الان نه من حال دارم که بشینم و تحلیل و بررسی کنم که مخاطب چه نیاز دارد و انقدر همه چیز را گل و بلبل در نظر بگیرم و در مورد اینکه چه نیازی را حل کنم، پست بنویسم، نه حتی مخاطب دیگر فعلا برایش مهم است! منهای خوش خیالی، بی تجربگی است! این نقد، یعنی ادا در آوردن! اکنون وقت همدلی است! وقت درد دل است . وقت این است که همدیگر را در آغوش بگیریم و درد دل کنیم و حرف هم را بفهمیم. وقت این است که هر وبلاگی را میخوانم، نوشتهاش را بر دیدگانم بگذارم و برایش نظر بگذارم و بگویم میگذرد! گند همه چیز را با آمار و مخاطب در نیاوریم! وقت این است که بنویسیم! مهم نیست تکراری! مهم اینه بنویسیم! مهم نیست حوصله سر بر! مهم اینه بگیم ما زنده هستیم و شرایط اصلا شرایط عادی نیست که آموزش املت درست کردن بگذارم چون ممکن است آقای X به آن نیاز داشته باشد! خیلی ببخشید که انقدر بیپرده میگویم، برای مخاطب خارج از دنیای وبلاگ، وبلاگ شبیه به کاسه توالت است! کسی کاسه توالت را بغل نمیکند! هرکسی میآید و مینشیند و کارش را میکند و میرود! اما، ما وبلاگنویسان هستیم که با هم دوست میشویم، وبلاگهای همدیگر را دوست میداریم، برای هم احترام قائل هستیم! آن مخاطب خارج وبلاگ، میآید و متن املت درست کردن را میخواند و نت برمیدارد و میرود و اصلا برایش مهم نیست حتی نام تو چیست! حتی یک پست قبل و بعد ات مهم نیست! اما در همین وبلاگ، رفقایت میآیند و پست قبل و بعدت را میخوانند و نظر میدهند و کمک حالت میشوند! میدانید در همین فضای وبلاگها، چند نفر وبلاگنویس، به وبلاگم آمدند و گفتند، نام تو بسیار آشناست؟ برای من، فعلا، همین یک مخاطب، که نامم برایش آشناست، میارزد به کلی آدم که میآیند و وبلاگم را برای فهمیدن قیمت میکروفون میخوانند و میروند و پشت سرشان را نگاه نمیکنند! درست مانند مدت زمان استفاده از یک کاسه توالت! ببخشید که انقدر بیپرده صحبت کردم. آن هم امروز که وقت همدلی و کنار هم بودن است! وقت گوش کردن به هم است! وقت ایراد گرفتن نیست! وقت این نیست که من بشینم و ببینم الان مخاطبم به قیمت میکروفون نیاز دارد یا اینکه چطور املت درست کند؟ همین الان من یک تیتر در رابطه با جنگ بنویسم، شما ببینید چند نفر آن را میخوانند، چون همه تحت فشارند! برایشان تنها نیازشان این است که کسی به آنها بگوید که این کابوس، کی تمام میشود! پس برایم حالا، مخاطب مهم نیست! برایم مهم نیست که وبلاگم مطرح نمیشود! برایم مهم نیست پستهایم فلان فید نمیرود! برایم مهم نیست حتی هیچ کس اینجا را نمیخواند! من برایم، دوستانم فعلا کافی است. وزن برای من تعداد کسانی که پای کاسه توالتم نشستند، نیست! رفقا و دوستان و احساسات انسانی است! حتی اگر کم باشد! برای من خود نوشتن مهم است. تلاش میکنم، آن طور که مخاطبانم، عزیزند و لایق، بنویسم! کیفیت نوشته را بالا ببرم! بله اینها وظیفه من است! اما فعلا در این شرایط روحی مان، واقعا برایم مهم نیست! اصلا مهم نیست! شاید بعدها مهم شد! اما فعلا، همین چیزی که هستم و هستیم را خیلی دوست دارم.
. روزی که شرایط روحی خوب آن روزهایی که کابوس تمام شده، برای همه ما، موجود بود، به روی چشم! قشنگ هم مینویسیم! جذاب هم مینویسیم! آنطور که مخاطب عام دوست دارد مینویسیم! نیاز مخاطب را میسنجیم و مینویسیم! کلی دستور املت مینویسیم! ولی فعلا، به نظرم همین نوشتن را دوست دارم و فعلا، واقعا برایم تعداد مخاطب مهم نیست. تنها دوستان عزیز و همدل مهم است. برایم خود نوشتن مهم است. برای من این مهم است که آهسته آهسته کیفیت نوشتههایم را بهتر کنم و هر چیزی را بازاری نبینم که احساسات انسانی ببینم! کسی که حال خواندن نوشته طولانی من را ندارد، مشرف! کسی را مجبور به خواندن نمیکنیم! اینجا احساسات انسانی از هر چیزی مهم تر است! وگرنه راه برای کمیت دیدن هر چیزی، بازاری دیدن هر چیزی زیاد است! ولی فعلا، بگذارید، اینطوری بگذرد.
ارادتمند.
هاتف
رفیق
· 30 اردیبهشت 18:57 · سلام.
در زندگی، من هر چیزی که داشته باشم، دو چیز دارم که ارزشمندترینند برایم. هیچ چیزی بالاتر از این دو برایم، اهمیتی ندارد. برایم دنیا مهم نیست، اما حاضر نیستم حتی یک تار مو، از این دو نفر کم شود. یکی شخصی که بسیار دوستش دارم و یکی، رفیق! رفیق واقعی! ترتیبی که نوشتم، بدون هیچ دلیلی است و مطلقا ارزش هیچ کدام، کمتر نیست! و هر دو به یک اندازه و بینهایت، برایم ارزشمند هستند. کسی که میتوانم به او بگویم رفیق. مهم نیست ارتباط کمی داشته باشیم و یا حتی، ارتباطی نداشته باشیم. مهم این است که او همیشه در دل من جای دارد و همیشه شماره یک قلب من است و من او را بسیار بسیار زیاد دوست دارم. اگر همین الان، بگوید بمیر، برایش میمیرم. لب تر کند و هر کاری از من بخواهد، بدون اینکه ثانیهای تعلل کنم، تمام توانم را میگذارم و برایش انجام میدهم! چون اوست و تنها اوست که برای من،رفیق است! رفیق واقعی است. مهم نیست که کسی قدر او را نمیداند، من میدانم. برای من، او جواهری است که هیچ چیزی، قابل قیاس با او نیست. او برایم خواهری است که از خواهر خونیام، او را بیشتر و بیشتر و بیشتر و بیشتر و بیشتر و بیشتر دوست دارم. او کسی است، که با اینکه دارمش، اما آرزو داشتم که کاش، برادرش بودم. با اینکه همخون نیستیم، اما من او را، انصافا از تمامی همخون هایم بیشتر دوست دارم. درست در تاریکترین زمانهای زندگیام، دو نفر من را نجات دادند و این دو نفر حالا، ارزشمندترین انسانهای زندگی من هستند. روزهایی که هیچ کسی کنارم نبود و کسی که ادعا میکرد، خواهر من است، ضربه بزرگی به من زد! و کسی جز او، نبود که کنار من ایستاد. من آن روزهای تلخ و سخت، هیچ یار و یاوری جز او نداشتم. خودش شاید نداند که چه کار بزرگی کرده است، اما من همیشه و همیشه و همیشه به یاد دارم و حتی ۹ میلیون سال پس از مرگم، ذرههای وجودم، این لطف را هرگز فراموش نخواهند کرد. در روزهایی که نیاز به حمایت داشتم، او برایم سینه سپر میکرد! و میکند! و میکند! چه حمایتهای مادی و معنوی بدون چشم داشتی. چه روزهایی که برایم وقت گذاشت و ساعتها با هم گپ میزدیم. بدون هیچ درنگی، در پادکستهایم شرکت کرد و من همیشه برای او زحمت بودم. رفیق و خواهر عزیزم، امیدوارم همیشه برایم باشی و خدا سایهات را از سر من، کم نکند، و خدا، تو را برای من، زیاد نبیند. تو عزیزترین و بهترین آدمی هستی که در زندگیم دیدهام و چقدر خوشبختم که در این دوره، شانس این را داشتم که با تو رفاقت کنم. این را نوشتم، که بگویم بسیار دوستت دارم و همیشه و همیشه به یادت هستم. همیشه به تو فکر میکنم و تو همیشه در ذهن و قلب من به عنوان عزیزترین آدم، حک شدهای، و امیدوارم همیشه، در کنار هم باشیم.
تقدیم به معصومه
کانون مهندسان کامپیوتر کشور
· 30 اردیبهشت 18:51 · سلام.
دیروز، بحثی با برادر داشتیم و صحبت این بود که کانون وکلای دادگستری، بالاخص کانون تهران، از وکلا حمایت نمیکند. در پاسخ گفتم که حداقل، وکلا یک اتحادیه دارند. این در حالی است که رشته من چنین کانون و اتحادیهای ندارد. و هر شتری، سرش را داخل کرده، و کلاهبرداری میکند! از بشکهای به نام مستر تیستر بگیرید تا محسن مدحج که معرف حضورتون هست! اگر ما یک اتحادیه داشتیم، سفت و سخت، با این کلاهبرداران مبارزه میکردیم! با برگزار کننده دورههای بیا برنامه نویس شو و میلیاردر شو! رشتهای که من خواندم، در ایران، هر روز ذلیلتر از دیروز است. بحدی که مسیر جدا کرده و مشغول انجام کار دیگری هستم!
دردناک است که دوست من مجید، که کل مقاطعش را دولتی و دانشگاه تاپ خوانده، دکترای هوش مصنوعی از دانشگاه تهران داره، بره توی چاپ خونه، التماس آدمهای چند درجه از خودشان پایینتری چون من را بکند که تورو خدا بیا و یک کتاب بنویس که من پورسانت بگیرم از چاپخونه (انتشارات). و آدم رذلی چون محسن مدحج، اینطور بتازاند و جیب مردم را خالی کند. اتحادیه، هرچقدر بد، هر چقدر فاسد، بهتر از نداشتن اتحادیه است. مجید و امثال مجید، بیکار، یک سری آدم برای نصب ساده جوملا و دروپال، ۲۰ میلیون و ۳۰ میلیون میذارن جیبشون. مابقی هم که دلشان میخواهد کار کنند و مانند من، افسرده نیستند، باید بروند سیستم وبلاگنویسی توسعه بدهند که دو فردای دیگه، تعداد سیستمهای وبلاگنویسی، از تعداد وبلاگنویسان بیشتر بشه.
رایگان نداریم، دیگر نمیآوریم!
· 30 اردیبهشت 18:48 · سلام.
این مساله مدتی است من را آزار میدهد. طرف، شخصی را استخدام میکند. حداقل حقوق اداره کار برای ۸ ساعت کار شده ۱۸ میلیون تومان! وضعیت اقتصادی هم که فاجعه است! مرغ شده است یک میلیون تومان! فرد را استخدام میکند با ماهی ۱۲ میلیون تومان ( پایینتر از حقوق اداره کار ) . سپس از آن فرد، میخواهد که فروشندگی کند، صندوقداری کند، انبارداری و حسابداری کند، سایتشان را طراحی کند، بنرهای جلوی بنگاه را طراحی کند، بنگاه را نظافت کند، گاهی عکس بگیرد و عکاسی کند، نرمافزار کامپیوترها را ارتقا دهد و یا مشکلات نرمافزاریشان را حل کند، کارهای فنی بنگاه را انجام دهد، کلیپ تبلیغاتی بسازد و بر روی اینستاگرامشان بگذارد و از قضا به شدت هم وسواسی هستند و باید مانند صداوسیما تدوین شود! آن بنده خدا برای از دست ندادن حقوق هم تمکین میکند و چیزهایی را هم که بلد نیست، به دیگرانی چون من التماس میکند که رایگان انجام دهیم. بگذارید برایتان باز کنم :
حقوق مناسب فروشندگی ۲۰ میلیون تومان، حقوق مناسب صندوق داری ۲۰ میلیون تومان، حقوق مناسب انبارداری ۲۰ میلیون تومان، حقوق مناسب حسابداری ۳۰ میلیون تا ۵۰ میلیون تومان، حقوق طراح و مدیریت سایت پروژهای ۱۰ تا ۱۰۰ میلیون تومان، و مدیریت ماهانه و آپدیت آن، ماهی ۲۰ میلیون تومان! طراحی هر بنر، ۱ میلیون تا ۳۰ میلیون تومان، در ماه اگر ۳ بنر باشد، ۳ میلیون تا ۹۰ میلیون تومان! عکاسی، ماهانه ۴۰ تا ۶۰ میلیون تومان، آدم فنی ماهی ۴۰ میلیون تومان، تدوینگر حرفهای در حد خواسته نیز ماهانه ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیون تومان. مجموعا ۵۰۰ تا ۶۰۰ میلیون تومان حقوق پرداختی را با ۱۲ میلیون تومان ماست مالی کند!
مشکل مالی، برای همه است! نه فقط برای کارفرمایان! این رسما برده داری نوین است. و کاملا تقصیر ما کارگران و کارمندان و کارکنان و اشخاص جویای کار است! همیشه کسی هست که همه این کارها را با ۱۱ میلیون تومان انجام دهد! و بازار را خراب کند! اما با باید دیگر بس کنیم! آیا همان فروشگاهی که در آن کار میکنی، مرغ را به تو نصف قیمت میدهد؟ آیا حاضر است ۱۰۰۰ تومان کمتر بدهد؟ خیر! پس ما نیز نباید اینطور خود را به بردگی بیندازیم! ما هم نفس میکشیم و نیاز به زندگی و پول داریم! نمیشود که همه چیز مفت دربیاید!
اگر کارفرما هستید، لطفا انقدر درک را داشته باشید و قیمت درست پروژه و کار را پرداخت کنید! این بیانگر شعور و فرهنگ شماست! ماشین خارجی بیانگر شعور شما نیست، بلکه انسانیت و پرداخت به موقع و به اندازه خدماتی است که دریافت کردهاید! اینکه آدمها افتخار کنند که با شما کار میکنند. اگر کارگر و کارمند و پیمانکار و.. هستید، قیمت منصفانه و کار تمیز و به اندازه قیمت را درخواست کنید و پروژه را صحیح تحویل دهید و قیمت خود را به درستی بگیرید و هیچگاه قیمت خود را نشکنید! شما با تحویل کار خوب، آدمها را خوشحال میکنید تا دوباره با شما همکاری کنند. با شکستن قیمت، خود را بیارزش میکنید. قیمت خود را هیچگاه نشکنید.
و اما من، امروز به من پیشنهاد کار رایگان شد! از ابتدای سال ۱۴۰۵ هجری شمسی و ۸۵ همان که خودتان میدانید، کار رایگان را تمام کردیم و دیگر قرار نیست بیاوریم، چون توقف تولید شده است. از این پس، هر کاری یک کیفیت منطقی و معقول دارد و آن کیفیت معقول، هزینه معقولی دارد. تا زمانی که در مورد هزینه و پرداخت آن صحبت نکردم، دست به کار نمیبرم. دیگر هیچ کاری، به رایگان انجام نخواهد شد. بابت انجام هر کاری که در توانم هست، هزینه آن بایستی پرداخت شود. از ۱۷ سالگی که اولین پول کارم را اخذ کردم، تا به امروز، آنقدر سرم کلاه رفته و آنقدر کار مفت و رایگان برای دیگران انجام دادم، که دیگر بس است. حال که وارد دهه پنجم زندگی خود میشوم، دیگر وقت آن شده که، کار رایگان نداشته باشیم. ما کمکهای خود را انجام دادیم و دیگر کمک کردن منطقی نیست. در این شرایط اقتصادی که محتاج به منابع مالی برای زندگی هستیم، نمیتوانیم رایگان برای دیگران کار کنیم!
واقعا جای تاسف است که این همه کار رایگان انجام شده و امروز، من فقیر تر از هر روزی هستم و هنوز برخی آدمها، با وقاحت، کار رایگان را پیشنهاد میکنند! وقتی طلب هزینه میکنیم، با وقاحت، با بیشرمی، میگویند که کار خاصی نیست! خب کار خاصی نیست، من انجام نمیدهم! برو این دام، بر مرغ دگر نه! من دیگر کار رایگان انجام نمیدهم. حتی برای نوشتن وبلاگ و ساخت پادکستهایی برای عزیزانی که لطف خواهند کرد و خواهند شنید (بزودی) بخش حمایت مالی و خرید قهوه و پیتزا (این بخش رو برا فان اینجوری کردم 😂) را ساختم، تا عزیزانی که این پادکست رو میشنوند، اگر علاقهمند به ادامه دار شدن این پادکست و این پستها و این کارها شدند، حمایت مالی کنند. تا این هزینهها برای بهتر شدن پروژهها، و هزینههایی که برای پروژهها مصرف میشود (هزینه اینترنت و...) مصرف شود. و این به معنی همکاری است. اگر من پادکست خوبی را ساختم و یا مطلب خوبی را نوشتم، و شما حمایت مالی نمودید، یعنی این متن را با هم نوشتیم! و پادکست را با هم ساختیم. از طرفی متاسفانه من غذا میخورم، نفس میکشم(البته نفس کشیدن رایگان است)، پول برق و آب و گاز و اینترنت میدهم و برای خودم هزینه دارم. نیاز دارم حمام بروم و لباس بپوشم. و این هزینهها نیز از جمعآوری مالی (دونیت)، و یا انجام کار و دریافت هزینه آن میباشد.
فلذا حتما به شما پیشنهاد میکنم که این کارهای زشت را نکنید. نه قیمت خود را بشکنید، و نه پول کسی را بالا بکشید. زشت است...
پراکندههای فروردین و اردیبهشت ۸۵
· 30 اردیبهشت 17:26 · پراکندههایی را در فروردین و اردیبهشت، در وبلاگ قبلی نوشتم، که در اینجا ثبت میکنم. برای مطالعه، لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.