سلام.

پس از مدت‌ها، خودم را از تخت بیدار کردم و گفتم، امروز وقت نوشتن است. شما، چطور خود را از تخت بلند می‌کنید و می‌گویید که وقت نوشتن است!؟

امروز، به آغوش تهران، رفتم ..

آغوش تهران، گرم بود، اما احساسی نداشت. گویی که او با همان لباس سیاهش آمده، و ناقوس مرگ را به صدا در آورده است. صورت‌های غمگین و خسته. و پر از خشم درونی، جوری که آنها را نمی‌فهمی. هر چقدر بگویم که با خود به صلح درون رسیده‌ام، نرسیده‌ام! هر مقدار که بگویم، شفا و شفا یافتم، نیافتم. من هم یکی از آنهایم. من خودم را به بالا نبرده و از بالا آنها را نگاه نکردم. از چشمان خسته‌ آنها، به چشمان خسته خود نگریدم. چیزی که از درون دیدم، خودخواهی بود. انگار که در آن دو روز، آن سیاه پوش صورت پوشیده شیطان داس به دست که هرجا است، سیاهی است و سیاهی، ما را الک کرده و به درد نخورها ریختند پایین و خوب‌ها را برده! خودخواهی حیوانی، دیگر پایین‌ترین مرحله خودخواهی است. و خود، خود بنده، از همان از الک به پایین ریخته‌هایم. دیگر نمی‌توانم همان آدم ۲۹ اسفند ۱۴۰۴ شوم. انگاری همان ارور HTTP است! هاتف در ۴۰۴ پیدا نشد و در ۴۰۵ می‌گوید : Method Not Allowed . عجیب! متد، مجاز نیست! برای همین است که وصل نمی‌شوم! انگار همه چیز درونم قطع است! کلا انگار، متدهایم دیگر مجاز نیست و باید متدها را عوض کنم! اینکه چطور این را به این ربط دادم، احتمالا به علت انباشت زیاد نیکوتین، در رگ‌های نگارنده است. مسمومیت نیکوتین! و کافئین! شما در ایران زندگی می‌کنید و بدون فرشته‌های نجاتتان ، چیز های (ین) دار، زندگی برایتان سخت می‌شود. کدامش؟ آدرنالین؟ دوپامین؟ مثل من خرابید و سروتونین؟ مثل من سم ریختن تو خون تون؟، آسپرین؟ مثل من شبا بیدارین؟ ملاتونین؟ درد می‌کشین؟ کدیین؟ تحمل می‌خواین کنین؟ کافیین؟ وضع خراب‌تره؟ نیکوتین؟ خیلی خراب‌تره؟ مورفین؟ یا شایدم دیگه تحملش غیر ممکنه، کوکایین یا شایدم مت‌آمفتامین!؟ یا هم، درگیر لیدوکایین هستید؟ که حسش نکنید ..

هر کسی، یک جوری، درگیر یکی از این (ین) هاست! قبول کنید که در این گربه، در این زمان، بدون این یین‌ها، زندگی تقریبا، غیرممکن است! هر کسی، مانند حبل المتین (ببینید این هم ین داره)، چنگ زده و به این (ین) ها تمسک جسته تا بتونه تحمل کنه... از تحلیل‌های تتلویی اگر بیرون بیاییم، خودم را کشان کشان جلو می‌برم! کجا؟ آفرین! ON! همون آن! جلو! باتری‌ها خالیه، ولی کشان کشان، خودم را می‌کشم به جلو. دست و دلم به کاری نمی‌رود! شما چطور دست و دلتان به کاری می‌رود؟ شما چطور از تخت بلند می‌شوید و می‌گویید که امروز با هیچ (ین) ای کار ندارم! می‌خوام فقط تلاش! تلاش! تلاش! اون موادی که مصرف می‌کنید را حتما در بخش کامنت‌ها برایم پیشنهاد کنید و همچنین بگویید که در کدام پارک، قابل تهیه است :)

می‌دانم که شما هم مانند من، شاید خودتان را مجبور می‌کنید. نهایت از این ین ها، درگیر کافیین و دوپامین و ته ته‌اش، نیکوتین و ملاتونین! اما ما باید امید داشته باشیم و خودمان را جلو بیاریم. به هر شکلی که شده، شده سینه خیز. این روزگار هم می‌گذره. بلاخره تمام می‌شه! اگر همیشگیه، پس خیلی دردناک نیست! اگر خیلی خیلی دردناکه، پس همیشگی نیست! مثل شکستن پا و بی‌پولی، شکسته شدن پا درد بسیار زیادی داره! اما همیشگی نیست! بی‌پولی درد داره ولی به شدت درد شکسته شدن پا نیست! همیشگی است! اما خیلی دردناک نیست! و تهش می‌گوییم که می‌گذرد.

در این مدتی که تلاش می‌کنم زنده باشم :

 ۰۰۰ . وبلاگ هاتف، تغییرات زیادی داشت. حالت‌های مزاحم آن حذف شد و مینیمال‌تر شد. تنها یک منوی ثابت در بالا داریم. بدون هیچ چیز اضافی. با کلیک بر روی هر کدام از گزینه‌های نوار بالا، می‌توانید به بخش‌های مورد نظر دسترسی داشته باشید. صفحات درباره من، مانیفست، به روز رسانی شدند و صفحه شبکه‌های اجتماعی نیز، فعال شد. بخش حمایت، از این پس، حمایت‌های شما را نشان خواهد داد و بزودی، معرفی این وبلاگ، یا اشتراک گذاری آن، و یا هر حمایت مادی و معنوی دیگر، در این بخش، نمایش داده خواهد شد. بخش ویژه را نیز ایجاد کردم تا بنرها، بخش‌های ویژه و دیگر بخش‌ها را در آن قرار دهیم. دکمه‌های بخش نظرات، کاربر پستند‌تر شدند. برخی از خطاها (مانند خطای پست‌های بدون تگ و فضای آزار دهنده بالای وبلاگ)، برطرف شد. دکمه، پرش به بالا نیز اضافه شد. بزودی، بخش‌های دیگر نیز اضافه خواهند شد. شما مطالعه کنندگان محترم این وبلاگ هستید. لطفا نظر بدهید که آیا نوار سفید رنگ بالا، ثابت در صفحه باشد، و یا در هنگام اسکرول، همراه شما بیاید!؟ این را شما که هنگام مطالعه، در حال خواندن هستید، بهتر می‌توانید تصمیم بگیرید. خوشحال می‌شوم نظراتتان را بخوانم. 

۰۰۰ . پادکست آن، در ابتدا تنها به صورت اتود و تست، منتشر شده بود. اما با توجه به لطف شما بزرگواران، به صورت جدی، اقدام به ضبط این پادکست خواهیم کرد و واقعا باور این موضوع برایم سخت بود که بتوانم پادکستی بسازم که، هر کدام از دوستانم آن را گوش بدهند، بگویند که فرق آن با دیگر کارهایت، زمین تا آسمان است و از ادامه دادنش، چیزی در می‌آید! پس ادامه می‌دهیم تا ببینیم چه چیزی از آن در می‌آید.

ببخشید که پست را با این بخش اضافه تلاش کردن برای زنده ماندن، طولانی کردم. می‌خواهم این کار را بکنم تا شاید، کسی با مطالعه این صحبت‌ها، ترغیب شود که کاری کند :) امیدوارم البته موفقیت آمیز بوده باشد. 

ارادتمند. هاتف