پراکندههای فروردین و اردیبهشت ۸۵
· 30 اردیبهشت 17:26 · خواندن 17 دقیقه پراکندههایی را در فروردین و اردیبهشت، در وبلاگ قبلی نوشتم، که در اینجا ثبت میکنم. برای مطالعه، لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.
ی
----- ۲۷ اردیبهشت -----
XXXX | دیدید گفتم!
همانطور که در این پست گفته بودم، باز کردن اینترنت، نیازی به ایجاد ستاد و کارگروه و مجمع و شورا ندارد! اولین جلسه همین شورای پیزوری برگزار شد برای حل مساله اینترنت و گیتهاب، پس از پایان این جلسه فیلتر شد! یعنی آقایان ( که حیف این کلمه برای همچین موجوداتی )، جلسه گذاشتن برای باز کردن اینترنت و نتیجه شد بسته شدن گیتهاب! و بعد آقایی که گردنش را پای وعدههایش میداد و وعده داده بود که اینترنت را قطع نمیکند، و نمیدانم چرا هنوز به گردنش چیزی نشده، با وقاحت تمام، در همان توییتری که برای همه بسته است، روز ارتباطات را تبریک گفته! یعنی از این موجودات، وقاحت کم میآورد! این خود آپارتاید است! خفه شدن که بحمدلله بلد هستید! خفه شوید! از حل کردن مشکلات مردم، فقط حرافی و توییت کردن را بلدید! درآمدها نابود شد، شغلها نابود شد و امیدوارم به زودی، شما نیز نابود شوید! همانطور که در این پست عرض کردم، اینطور نمیماند و این شرایط قطع بودن اینترنت، حالا حالاها ادامه دارد. وقیحتر و بیوجودتر و بیشرف تر از اصلاحطلبان، در کره زمین خلق نشده است!
XXXX | اینترنت حق مردم است!
اینترنت، حق مردم است. تمام کسانی که در این فاجعه دست دارید و دست بر گلوی مردم انداختید، جوابش را خواهید گرفت. دوستی دارم که صاحبخانهاش داره بیرونش میکنه و آقا دو ماه هست که هیچ درآمدی ندارد و اجاره نداده! اندک درآمدش هم داره خرج خورد و خوراک و هزینههای زنده موندن میشه. در جایی که شما یه شیر و بیسکوییت رو میخری ۴۵۰ هزار تومان! اینترنت را بستید و در توییتر زوزه میکشید؟ میخواستم بگویم کفتار، ممکن است کفتارها ناراحت شوند! چون توهینی بزرگتر از این، به این حیوان بیچاره نیست! اینترنت حق مردم است. دست از گلوی مردم بردارید، وگرنه، جواب سختی در انتظارتان خواهد بود. این ظلم بزرگی است و خداوند در برابر ظلم، ساکت نمینشیند! از خداوند و عذابش، بترسید.
XXXX | پیتزایی که صرف کار خیر شد!
دوست بسیار عزیزی، از طریق این صفحه، برایم پیتزا خرید. آمدم که بروم و یک پیتزا بخرم، ناگهان تلفنم زنگ خورد و موسسه خیریهای که به من زنگ میزند و ماه پیش به دلیل شرایط و مشکلات مالی، نتوانسته بودم کمکش کنم، ازم خواست کمک کنم.. گفتم خدایا، به خودم یک پیتزا بدهکار میشوم اما این کار خیر را باید بکنم. من همین چند روز پیش حسرت کشیدم. حالا وقتش شده. و سپس بخشی از پول پیتزا را به حساب این موسسه خیریه که خیلی هم معتبر است، واریز کردم. من برایم، کار خیر کردن، یعنی ۱۰۰۰۰ تا پیتزا خوردم، و از این دوست عزیزم خیلی ممنونم که بانی این حال خوبم شد. اگر این حمایت مالی انجام نمیشد، دوباره شرمنده این موسسه بودم و نداشتم که به این موسسه خیریه کمک کنم. گفتند که دختری را دارند عمل میکنند و هر چقدر میتوانم واریز کنم. من هم به حدی توانستم واریز کنم تا خرید پیتزا عملا کنسل شود. اما این خوشمزهترین، لذیذ ترین، درجه یک ترین پیتزایی بود که نخوردم! آنقدر حالم خوب شد که حد و حساب ندارد. پیشنهاد میکنم، شما هم اگر شرایط مالیاش را هم دارید، حتی مبالغ کم! به خیریههای تایید شده و درست و حسابی کمک کنید. خیلی حالم از این اتفاق خوب شد که از دوست خوبم بابت این بزرگواریش ممنونم.
XXXX | نوشتم و نوشتم، به وبلاگم رسیدم!
هنوز در حال نوشتن هستم، اما آن چیزی که از این وبلاگ و خودم انتظار دارم، هنوز به صورت رسمی آغاز نکردم. میخواستم چیزهای خوبی بنویسم ولی به لطف این شرایط سخت، هنوز میسر نشده. پادکستی را چند روز پیش ضبط کردم که برای شما گرامیان اینجا قرار دهم اما، هنوز انرژی میکس کردن آن پیدا نشده است . اما توی این بخش میخوام به خودم و همچنین شما عزیزان دلم، بگویم و قول بدهم، که میخواهم وبلاگم را به صورت رسمی، شروع کنم! آنطوری که انتظار دارم. آنطوری که وبلاگم باید میشد و باید باشد. کمی به کنترل خشم نیاز است و در نوشتن پستها، باید کمی نرمتر بنویسم. میخواهم موضوعات مختلفی را پوشش بدهم و از این پس، این وبلاگ، آنطوری که باید باشد، خواهد شد. درحال مطالعه یک کتاب هستم. دو دوره ثبت نام کردم که اواخر دوره شده و باید برای آزمونهایش و اخذ مدرکش تلاش کنم. همین وقتم را حسابی گرفته است. اما هستیم درکنار شما و بزودی، محتوای عالی برای شما عزیزان منتشر خواهم کرد. حالا که اینترنت قطع است، ما دست به کار شویم و به یک دردی بخوریم..
----- ۱۳ اردیبهشت -----
XXXX | درود بر تن ماهی!
امشب و باز تنماهی. البته تن ماهی دوست دارم. اگر یک پیتزای پپرونی خیلی خوشمزه، با سس مخصوص را در دست راستم، و تن ماهی درجه یک ( نه تن ماهی بینام و نشون )، را در دست چپم بگذارند، بدون شک انتخاب من برای خوردن آن پیتزای پپرونی خواهد بود! تن ماهی دوست دارم ولی عقلم سر جایش است! 😂 ، که بین تن ماهی و پیتزا، پیتزا را بایستی انتخاب کنم. تنماهی رفیق روزهای سخت من است. روزهای خیلی سخت. روزهایی که بیپول بودم و سرم، پروژه به پروژه کلاه میرفت، و یک صدم درآمدی که حقم بود را میگرفتم، برای چیزی به اسم رزومه، که از آن روزها، هیچ نمانده. اشتباهاتی پشت اشتباهات. اما آنقدر از آنها درس گرفتم، که با هر بار تنماهی خوردن، میگویم که به یاد بیاور. به یاد بیاور.....
XXXX | یاد بگیر دیگر!
کلی فیلم و سریال ساخته شده، تا به پدر و مادرها، یاد بدهد که آقا و خانم! مثلا محترم! در زندگی فرزندت دخالت نکن! تو شکل دستشویی کردنش دخالت نکن! تو شکل درس خوندنش دخالت نکن! تو شکل زندگی کردنش دخالت نکن! اینکه چی بخونه دخالت نکن! کدوم دانشگاه میره دخالت نکن! کجا میره دخالت نکن! با کی رفاقت میکنه دخالت نکن! تو ازدواجش دخالت نکن! کی رو دوست داره دخالت نکن! چوب لای چرخ ندار! نمونه واضح، سریال ستایش! شاید من و شما این سریال رو زبالهای بیش ندونیم، اما این پدرمادرها هر شب، پای این سریال نشستن! متوجه فتنه عروس و مسخره بازی و کارهای خاله زنکیش شدن! اما واضحترین پیام سریال که بچهات، بردهات نیست! نشدن! و این جز از کسانی که عقبمانده هستن، بر نمیآید! هرچقدر هم سناریو نوشته بشود، کارگردان گروه جمع کند، چند صد قسمت فیلم و سریال ساخته شود، باز، جوانی، در حسرت زندگی که دوست دارد، در حسرت، یاری که دوستش دارد، در حسرت رشته و دانشگاهی که دوستش دارد، در حسرت دوستی که دوستش دارد، در حسرت شغلی که دوستش دارد و در چند صد و چند صد حسرت، خواهد سوخت! میدانم رادیکال است، اما همچین پدر و مادرهایی ، متعلق به نسل عقبافتادگانند، و هیچ وقت درست نمیشوند! هیچ وقت! لااقل نسل بیچاره و درمانده ما، یاد بگیرد! لااقل ما یاد بگیریم!
XXXX | خودشیفه نباش!
آدم خودشیفته، به محض شنیدن نه، نابود میشود.. خودشیفته نباشیم. و امروز من با خواهرم صحبت میکردم و مشغول نقد یک ساختار بود. ساختاری که در خانه وجود داشت و او از آن رنج میبرد! در نهایت پاسخ من این بود که، بزرگوار! تو نمیتوانی ساختاری را نابود و آن را نقد کنی، وقتی خودت داری آن را بازتولید میکنی. اگر پدرمادر تو یک تفکر اشتباه و یک ساختار اشتباه ساختند، تو باید ابتدا آن را بشکنی تا در نسل ما و بعد از ما تکرار نشه. اما وقتی آن ساختار را خودت تکرار میکنی، یعنی بازتولیدش میکنی و میشوی یکی مانند پدرمادرمان، با همان ساختار اشتباه. مشکل ما ایرانیان این است که منتقد خوبی برای بقیه هستیم! نه برای خودمان. وقتی تو تهمت را بازتولید میکنی، نمیتوانی بگویی که آی همه جا را چرا تهمت زن گرفته! همه تهمت میزنن! چون خودت میزنی! و مساله اصلی خودشیفتگی است. اینکه همه چیز باید حول محور من بچرخد. من با دوستانم میروم بیرون ازادم، اما وقتی دختر دیگری بیرون میرود ول و خیابانی است. من دختر حق دارم دوست پسر داشته باشم اما اگر شخص دیگری داشته باشد، هرزه است! این همان بازتولید است. چون آدمها انتقام میگیرن. اصل اول این است که هاتف، و هرکسی که این حرفها را میزنی، به تو ربطی ندارد! همین! به من چه که آدمها چه کار میکنند. من اگر خیلی زرنگ تشریف دارم، میتوانم زندگی خودم را جمع و جور کنم. اگر انقدر بیکارم که دائما سرم در زندگی دیگران است، میتوانم کتاب بخوانم و پادکست گوش کنم و وبلاگ بنویسم. پس اولین اصل این است که به من و به شما ربطی ندارد. هرکسی آزاد است هر کاری کند (تا زمانی که آزادی کسی را سلب نکند و یا به کسی آزار و خسارتی نرساند). به ما چه! و ثانیا چه کسی به ما اجازه قضاوت و تهمت داده! مشکل اصلی فرهنگی ما که به صورت ویروس وارد فرهنگ ما شده هم این است که هرکسی ما را قضاوت کند، ناراحت میشویم! به هرکسی آزادیم تهمت بزنیم و چرت بگیم! اما وقتی شخص دیگری با ما این کار را میکند، سریع آه و ناله میکنیم و میگویم در حق من ظلم شد! خب اول ظلم نکن! این رفتار را باید اصلاح کنیم. من نشسته بودم و فکر میکردم که همه میگویند فامیل مزخرفی دارند. خب اگر همه میگویند فامیلشان مزخرف است، پس این فامیل مزخرف کجاست؟ اگر همه خوبند و فامیلهایشان مزخرف است، پس این فامیل مزخرف کجاست. من وقتی میگویم پسرعموی آشغالی دارم، خب خودم هم پسرعموی شخص دیگری هستم! چطوری است؟ برای همین میگویم که همیشه آدم باید خودش را به چالش بکشد. من تا به حال به فامیل و دوستانم ظلمی نکردم (سعی کردم ظلمی نکنم). دروغ نگفتم، تهمت نزدم، حرف نبردم و نیاوردم، غیبت نکردم و معمولا در غیبتها شرکت هم نمیکنم ( نه به دلیل دینی، بلکه صد تا حرف میزنندو تو یک بله میگویی و میروند و حرفهای خودشان را در دهان تو میگذارند و صدها هم رویش میگذارند و به طرف میگویند ) . بارها شده کمک کردم. اما خیلی بدیها دیدم و از همه بدتر، آن روز استوری یکی از فامیلها را دیده بودم که متلک گفته بود. برای همین من تصمیم گرفتم خودم را عقب بکشم. نه تنها دخالت نمیکردم، حالا دیگه ارتباطم ندارم. کوچکتر از آن هست که فکر کند دنیا به خاطر او میچرخد!
----- ۲۸ فروردین -----
XXXX | تکرار مکررات
باورتان نمیشود که چقدر، حرفهای تکراری را تکرار کردیم! به هر زبانی که ممکن بود! مودبانه، مخلصانه، اعتراضی، بیادبانه و هر روشی را که فکرش را بکنید رفتیم! انگار نمیشود که نمیشود! و خستهتر از دیروز، مدام تکرار میکنیم، که اینترنت، حق اساسی انسان امروز است! بستن اینترنت، نه تنها بستن صدای آدمهاست، که بستن شریان تنفس اقتصادی آنهاست! ما هم مظلومیم! بستن اینترنت ظلم است و ما مظلومیم! شما که فریاد حمایت از مظلومین جهان سر دادید، چرا همین مظلومهای کشور خودتان را نمیبینید؟ خسته شدیم از بس تکرار مکررات کردیم که نکنید! نکنید! جنگ تمام شد و با وقاحت بیحد و اندازه، به قطع بودن اینترنت ادامه میدهید! قطع بودن اینترنت، یعنی دست انداختن در گلوی مردم! و قول به شما میدهم که آنطور که فکر میکنید پیش نمیرود ( البته اگر حتی کمی فکر کنید! ). دائم فریاد میزنیم که اینترنت را باز کنید. اینترنت شریان اقتصاد است. هر متخصصی فریاد میزند که ضرر بسته بودن اینترنت فاجعه است و ضررهای هنگفتی به کشور میزند! اما انگار نه انگار . فقط خلق بحران! قطع اینترنت، یعنی تیر زدن به پای خود! اما مگر میفهمند؟ مگر گوش میدهند؟
در کره جنوبی، اینترنت را رایگان کردند، چون معتقد هستند که چون از هوا و نفس کشیدن انسانها پول در نمیآوریم، از اینترنت نیز در نخواهیم آورد. وقتی شما اینترنت را بستید، یعنی راه هوای مردم را بستید. بیش از ۳۰۰ هزار نفر در سایت جابینجا، رزومه ارسال کردند! اگر این فاجعه را نمیفهمید، احتمالا بزودی، شما نیز یکی از آن ارسال کننده رزومه خواهید بود. هر دقیقه، وضعیت، بدتر و بدتر میشود. اجناس گران و گرانتر. نه کسی میتواند حقوق بدهد و نه اجاره! هرکسی نیز حرف میزند، و میخواهد کمک کند، دشمن میدانید و میبندید! وجود اینترنت پرو، توهین واضح به مردم بود! یعنی درد امنیت نیست! درد این است که میخواهیم بیشتر در این شرایط سخت، دست در جیبتان کنیم! تازه برای همین هم ما انتخاب میکنیم که شما نه، فلانی بله! خود دانید، دائما، مکررات را تکرار میکنیم و هیچ و هیچ و هیچ! فرموده بودند که اینترنت را باز میکنیم و گردنمان را پای وعدههایمان میدهیم! دیدیم! این را هم دیدیم! باز هم تکرار میکنم که اینترنت را باز کنید، اینقدر با مردم دشمنی نکنید.... خود دانید ... این آخرین صحبت من در مورد وضعیت اینترنت بود ... چون دیگر خسته شدم.... لااقل کلمه ملی را از این فاجعهای که ساختید بردارید! بزنید اینترنت مسدود!
----- ۲۲ فروردین -----
XXXX | اینترنت قطع!
اولین صحبتم، در رابطه با اینترنت است. در ۳۶۵ روز اخیر، سه بار اینترنت ایران رسما قطع! شده است. و این بار آخر، بیش از چهل روز است که اینترنت به طور کامل قطع است. حتی برخی سایتهای دانلود، برخی سرورها که داخلی هستند نیز در دسترس نیستند. وزیر ارتباطات (که به نظرم مشمئز کننده ترین و حال به هم زن ترین اسم فارسی، این اسم است)، آقا ستار مفنگی (که تلاش میکنم، مودب باشم) گفته که مردم منتظر اینترنت پر سرعت نباشند! بله! شما گروگانگیرها دست به گلوی مردم بیچاره بیپناه انداختید و رها هم نمیکنید! شما خودتان اینترنت پر سرعت دارید و معلوم است شعور این را ندارید که بفهمید، چند کسب و کار را نابود کردید، چند نفر میخواستند شروع کنند و محتاج بودند و جلویش را گرفتید، در این شرایط که مردم از اینترنت استفاده کاری میکردند، جلوی نان آنها را گرفتید، جلوی تفریح آنها را گرفتید! بله که سر آخر انقدر وقیحانه، چون شغال زوزه میکشید! شما حتی ظالمهای باشکوه هم نیستید! گمان میکنید هرچه بیشتر ظلم کنید، بهتر است. اما نمیدانید که ظلم به مانند همان آبی است که دائما در پی یک ساختمان ریخته میشود و بعد از مدتی، ساختمان را فرو میریزد! من به عنوان یک جوان ایرانی که زندگیاش را نابود ساختید، از شما نه میگذرم، نه میبخشم، نه فراموش میکنم، نه حلال میکنم! بدترین آهها و پلیدیها از آن شما. مخصوصا آن کفتر اسه*ال وزیر مثلا ارتباط.
XXXX | ساکت شو حسن!
این مانند استخوان در گلویم بود و باید بنویسم در مورد آن. حسن آقامیری که کراهت دارم نامش را بنویسم، اخیرا صدایی را (که رویم نمیشود بگویم پادکست) منتشر کرده. این خصلت روحانیون است که بروند بالا منبر و منتظر پاسخ نباشند و متلکم به وحده باشند. به آن خزعبلاتش که تا دلتان بخواهد ریز به ریز پاسخ دارم، اما فعلا میخواهم بپردازم به خود این شخص! حسن آقامیری، شبیه به یک گاز روده بسیار بدبوی ناشتایی شده که صاحب آن باد شب قبلش تخم مرغ و لوبیا و ترب خورده! و حالا آمده بیرون، و هیچ کسی این را گردن نمیگیرد. در نقطهای از وسط ایستاده که هیچ کسی او را گردن نمیگیرد. باز برادرش که از او با شرف تر است را کسی هست گردن بگیرد! (با شرف از نظر راستگویی که میگوید من همینم که هستم!) این بشر واقعا تهوع آور را، هیچ کس گردن نمیگیرد. با ویدیوهای مسخره و خزعبل در مورد بخشش و این مزخرفات، قشر کمتر باسوادی که توهم دانایی دارند را دور خودش جمع کرده و گمان کرده خیلی مهم شده است. کسی که شیاف در بدن هر شخصی شده است و با فالو آنفالو، مسخره بازی، چسبیدن به افرادی که در سایت قمار و کثافتکاری فعالیت میکنند، برای خودش مخاطبی جمع کرده، مانند حسن فتحی، اراذل و اوباشی که فضای مجازی را به لجن کشیدند. حرف این است که اگر ساکت شوی نمیگویند لالی! هیچ کسی از صفر و با کار و تلاش نمیتواند فروشگاه زنجیرهای خاروبار و خشکبار و عسل و اینطور چیزها احداث کند و ۶۰۰ نفر کارمند داشته باشد. برای همین است که از دهانت بوی جوراب موسوی فنتهگر میآید! (اکنون مجال آن نیست که بگویم چرا به موسوی میگویم فتنهگر، بعدها توضیح خواهم داد). تو سهم خود را از سفره برداشتی، ایندی خفلن!
XXXX | دهاتی!
دهاتی فحش است! اما چرا؟ بگذارید توضیح بیشتر بدهم. دهاتی، همزمان دو معنی دارد: ۱- شخصی که در دهات و روستا زندگی میکند و ۲- شخصی که فاقد مدنیت و شعور است. اما چرا دهاتی این روزها فحش شده است؟ مگر شخصی که در دهات متولد شده، انتخاب خودش بوده که در دهات متولد شود؟ قطعا نه! امروز، این کلمه، به دو کلمه تقسیم شده است. دهاتی و روستایی. روستایی شخصی محترم است که در روستا زندگی میکند و اگر نباشد، یک کشور فلج میشود. شریانهای حیاطی یک کشور است. اما دهاتی شخصی فاقد شعور و تمدن و انسانیت است و لزوما در روستا هم زندگی نمیکند! ممکن است در شهر هم زندگی کند! در زمان خیلی گذشته، یک سری شهرها و تمدنها بودند که قوانینی داشتند و بر این مبنا، برای خود فرهنگی ساخته بودند. بسیاری از کارها را نمیکردند. بطور مثال صف را جلو نمیزدند. در همان زمان، روستاهایی بودند که فاقد تمدن بودند، بعضا حتی وحشی نیز بودند و حمله به دیگر روستاها میکردند و غارت میکردند. این در داستانهای اساطیری نیز موجود است که میگویند، قوم وحشی! یعنی قومی که مانند گله حیوانات زندگی میکند و وحشی است. این روستاها،به دلیل نبود تمدن و مدنیت، رفتارها و فرهنگ بسیار زشت و آزاردهندهای داشتند. مثلا صف متوجه نمیشدند. و دیگر موضوعات. به همین علت، کلمه شهری و دهاتی ساخته شد در تضاد هم. شهری کسی است که تمدن و مدنیت میداند، دهاتی کسی است که نمیداند. اکنون به لطف کتابها و اینترنت و دیگر مسائل و همچنین رشد عقلی و ذهنی انسان، دیگر کلمه دهاتی، لزوما به محل زندگی افراد اطلاق نمیشود، بلکه بیانگر یک خصلت است. روستایی، شخصی است که مدنیت دارد، اما در روستا زندگی میکند و زمینهای کشاورزی و دامداری دارد.که کم هم نیستند! و شهر نشین نیز شخصی است که در شهر زندگی میکند و در کارخانههای صنعتی و یا شغلهای خدماتی فعالیت میکند. اما دهاتی، شخصی است که ممکن است هم در شهر زندگی کند، و هم در روستا، و حتی در کوه! اما شعور اولیه انسانی را ندارد و رفتارش بدوی، بیتمدنی، وحشیگری و مانند حیوان است! به همین دلیل است که دهاتی به شخصی گفته میشود که فرهنگ درستی ندارد و رفتار او در یک اجتماع نرمال و متمدن، بدوی و ناهنجار است! پس لزوما این کلمه به شخصی که در روستا زندگی میکند، اطلاق نمیشود و اتفاقا به نظر بنده، در برخی جاها، استفاده از این کلمه، کاملا جایز است. به این دلیل که ما در تهران کم دهاتی نداریم! حتی کسانی که ممکن است در کاخها زندگی کنند. اشخاصی که نظم اجتماعی و تمدنی شهرها را به هم میزنند. در شهر زندگی میکنند اما دزدی میکنند، حق را رعایت نمیکنند، صف را رعایت نمیکنند، ویراژ میدهند، درست رانندگی نمیکنند، دعوا و کتک کاری میکنند، همسایه پایینی را اذیت میکنند. غیبت میکنند و تهمت میزنند. و هزار چیز دیگر. حتی در فضای آنلاین هم ممکن است این دهاتیها، بیایند و نظم نرمال یک فضای آنلاین را بر هم بزنند. مانند اورانگوتانها. به همین دلیل، روستایی بودن یک افتخار است. و دهاتی بودن، یک ننگ! در روستا متولد شدن و یا در شهر متولد شدن، تفاوتی ندارد و دست افراد نیست و در آن اختیاری هم ندارند! مهم هم نیست که چه کسی در روستا یا شهر متولد شده است، اما اینکه دهاتی هست یا نه، انتخاب خود اوست! و باید به او احترام گذاشت! اگر دهاتی است، باید به او گفت دهاتی!
XXXX | احتکور!
یک نکته ساده اقتصادی این است، که نباید سیگار را جمع کنی، انبار کنی و چند ماه بعد گرون شد بفروشی. به واسط تبعیدی که شدم، مجبور به خرید سیگار از این منطقه شدم. سیگارها به شدت کهنه، فاجعه هستند و حالم را بد میکنند! بهم میریزم! تا اینکه دو روز گذشته یا روز گذشته (تاریخها را نمیدانم دیگر) ماشین گرفتم و رفتم به یک شهر و از آنجا دو پاکت سیگار خریدم و تازه فهمیدم که این سیگارها، اولا صد درصد تقلبی هستند، چون مزه پهن میدهند! و ثانیا بسیار کهنه و خشک هستند و نمیتوان آنها را کشید، شش بسته سیگار مانده بود از یک باکس، آن را کاملا دور ریختم و اکنون دو پاکت سیگار بیشتر ندارم و باید در مصرف آن صرفه جویی کنم. معلوم نیست این آتشبس دوامی داشته باشد:) فعلا هرچه بشود، من در این تبعید هستم.