پادکست آن - قسمت اول
· 2 خرداد 16:09 · سلام. این پادکست آن است. خوشحال میشوم بشنویدش و نظرتون رو بگین. این پادکست جزو پادکستهای رسمی من نیست. و به محض باز شدن اینترنت، محتوای اصلیش، به پادکستهای رسمی من، منتقل خواهد شد.
گزارش : ۰۲ خرداد ۸۵
· 2 خرداد 12:54 · سلام. به این گزارش خوش آمدید. امیدوارم که سالم و امیدوار باشید.
گزارش | به آمریکا، هرگز اعتماد نکن!
برخی از عزیزان، اعتماد بسیار ویژهای به آمریکا دارند. گمان میکنند که آمریکا روی حرف خودش میایستد! آمریکا ناجی است! این صحبت، از آن دست صحبتهای چپولهای حمام نرفته نیست! این تاریخ است. مردم ایران، در گذشته، از آمریکا کینه داشتند که منجر به انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ شد. و سپس سالها آمریکا ستیزی! اما باید برایتان سوال پیش بیاید که چرا مردم ایران، آمریکا ستیز شدند!؟ چرا مثلا آلمان ستیز نشدند؟ یا مثلا ایتالیا ستیز؟ چون آمریکا، هرگز دوستی قابل اعتماد نیست! تنها چیزی که برای آمریکا مهم است، منافع خودش است! برای سیاستمداران آمریکایی، ما تنها برگی هستیم برای بازی! اصلا برایشان مهم نیست که گرسنه شویم، کشته شویم! نهایت کشورمان را به نابودی میکشد و سپس با هواپیماهایی، بستههای غذایی، صدقه به ما میدهد! این به معنی نفی ظلمی که اکنون، نظام حاکم بر ما میکند، با بستن اینترنت و این ظلمهای مختلف نیست! اما به عنوان شخصی که علاقهمند به تاریخ است، باید عرض کنم که نه باید به توافق با آمریکا اعتماد کرد و نه آمریکا رو دوست دانست! باید بر اساس همسویی منافع رفتار کرد! این اشتباه بزرگی است که کشورهای بیگانه را دوست یا دشمن میدانیم! در نظام سیاست بینالمللی، چیزی به عنوان دوست وجود ندارد! اوکراین تا زمانی در صلح با روسیه بود که ناتو کاریش نداشت! اما به محض اینکه اوکراین، خواست به ناتو بپیوندد، منجر به جنگ اوکراین و روسیه شد! شما رفتار این مو زرد قمارباز را با رئیس جمهور کشوری مثل اوکراین را دیدید! نفع آمریکا، زمانی کمک به اوکراین بود و دیدید که وقتی منافع ملی شان به چیز دیگری شد، رفتار با رئیس جمهور اوکراین، تغییر کرد! آمریکا تنها و تنها برایش، منافعش مهم است! مردم ایران، پشیزی برایش اهمیت و ارزش ندارد. مصداق آن هم بسیار زیاد است! اگر واقعا مردم ایران، برایشان اندازه سر سوزنی اهمیت داشت، خیلی کارها را باید میکردند و خیلی کارها را نباید میکردند! برای آنها، تنها منافع ملی شان مهم است و ما نه تنها ارزشی نداریم، که برگی هستیم برای بازی! ممکن است فروخته شویم! این را گفتم که فکر نکنید، توافق با آمریکا، خوب است! اینکه اعتماد به آمریکا خوب است! تنها ممکن است در این مدت کوتاه، منافع ما با منافع این کشور جهانخوار، هم راستا شده است و ما نباید چون صرفا، این منافع همسو شده، فکر کنیم که این مو زرد املاکی، اندازه پشیزی برای ما ارزش قائل است! سند این حرف، تنها و تنها تاریخ است! کارتر ملعون حرا**زاده، کم بلا سر این خاک نیاورد! آمریکا بد عهد است و فقط یک بیسواد، او را در قالب یک ناجی میداند! و در این حد عرض کنم که همین اسرائیل که ما این همه فحش به او میدهیم، برای متحدهان خودش، ارزش و احترام بیشتری قائل است تا آمریکا! تا زمانی که به آمریکا شیر بدهی، متحد و نوکرش هستی! و در مواقع خاص، تو را خواهد فروخت! اما تفاوت و خوبی که آمریکا نسبت به متحدی به مانند چین دارد، این است که حداقل آمریکا، ظاهری را حفظ میکند. اگر ما نوکرش شویم، حداقل شرایطی را ایجاد میکند که به نوکری ادامه دهیم! بلاخره یه چیزی به ما میدهد که بخوریم! چین و روسیه اینطور نیستند! میگویند همینه که هست و از گرسنگی بمیر و من تو را خواهم دوشید! همین! و تنها منابعات را میبرد! هر کشوری، فکر منافع ملی خودش است! همانطور که ما مردم ایران، برایمان ذرهای اهمیت ندارد که امارات را میزنیم! تازه خوشحالم میشویم! چرا؟ چون به نظرمان در منافع ملی مان، امارات باید ادب شود! (گرچه با این توهین به پرچم و... مخالفم). یادمان نرود که هیچ کشوری دلش برای ما نمیسوزد! حتی سازمان نجس ملل هم در مورد جنگ و کشتار و ما، سکوت اختیار کرده! این را نوشتم، که در تحلیل، دچار اشتباه نشویم! و بدانیم که ما هم باید بازی کنیم! و آمریکا، برگ دست ماست!
واکنش | سیمکارت پرو، نمیخوام!
دوستی به من پیشنهاد داد که به من سیمکارت پرو، تعلق میگیرد! پس بروم و ثبت نام کنم و این سیمکارت را بگیرم. بسیار عصبانی شدم. من کاری ندارم که برخی ممکن است، نیازمند باشند و مجبور به اخذ این سیمکارت باشند، اما اگر شما این سیمکارت را گرفتهاید که در اینستاگرام بچرخید، باید عرض کنم که خاک بر سرتان! شما به تثبیت یک ظلم، کمک کردید! به آن دوست هم گفتم، که تا زمانی که اینترنت، متصل نشود و برای همه، این امکان فراهم نشود، من بمیرم هم سیمکارت پرو استفاده نمیکنم! حتی کانفیگ هم نمیخرم چون میدانم خیلیها هستند که پول همین کانفیگ را ندارند! چون میدانم خریدن این کانفیگ، یعنی واریز پول بر جیب کسانی که اینترنت را بستند و این وضعیت را ساختند که بیشتر از مردم شریف و متاسفانه فقیر ایران، پول بکنند! فلذا موضع خودم را اینجا صراحتا اعلام میکنم که ای کسانی که اینترنت را به بهانه امنیت قطع کردید تا حسابی مردم را بدزدید، بدانید که خدایی هست و این ظلم بیجواب نمیماند! و من هرگز و هرگز، اقدام به اخذ سیمکارت پرو نمیکنم! من برنامهنویس هستم و به شدت به اینترنت نیازمندم! اما نه! مادامی که شما عزیزان و دوستانم، این امکان را ندارید، من دلم نمیآید که داشته باشم! وقتی کسی گرسنه است، دلم نمیآید غذا بخورم! اینترنت که جای خود دارد. به سرم زده که به شکلی به یک کانفیگ دست پیدا کنم و محتواهایی که از اینترنت خارجی نیاز دارید را برای شما جمع آوری کنم و در این وبلاگ به رایگان قرار دهم تا استفاده کنید. درست مانند رابینهود! چقدر ما مظلوم و بیچاره شدیم! من، هاتف، رسما اعلام میکنم که هرگز، رانتی را، وقتی که هیچ کسی ندارد، استفاده نخواهم کرد! هرگز! هرگز! هرگز! من نمیگذارم یک ایده احقمانه، تثبیت شود! من ظلم را قبول نمیکنم! شما اینترنت لعنتی را باز کن، من قول میدهم هر روز ۲ توییت و پست تلگرام و پست وبلاگ و پست بلواسکای و تردز و اینستاگرام بزنم و بگم شما پیروز شدید! کل دنیا هم غلط کردن! به زانو در آمدن. هر هفته هم یک پادکست ضبط کنم و اینو بگم و پخش کنم! وا بدید !!!!! ایران نابود شد!!!!!!
آپدیت | بخشهای جدید
ضمن عرض تشکر، از دوستان خوبم چون معصومه، سهو، خسته برای حمایت مالی که داشتند، میخواهم آپدیتهای جدیدی که بر روی وبلاگ انجام شده را خدمت شما عرض کنم. بخش منو که از گذشته بود، به روز رسانی شد و لینکهای جدیدی بر آن اضافه شد. بخش درباره من و تماس اضافه شد که بزودی، صفحه تماس نیز در دسترس خواهد بود. بخش مطالب که با آیکون جعبه کاغذ در منوی بالا است، به روز شد. بخشهای رسانه، همکاریها، وبلاگ، فعالیت اجتماعی و زونکن در این بخش ایجاد شدند. برای دسترسی به بخشهای مختلف، نوشتههای مختلف میتوانید به این بخش مراجعه بفرمایید. این بخش، بخش مهمی در وبلاگ است. بخش جدیدی در منو به نام ویژه ایجاد شده است که بزودی فعال خواهد شد و کارهای ویژه من، در آن بخش نمایش داده خواهد شد. بخش دنبال کردن، به روز شد. با کلیک بر روی آن، نواری باز خواهد شد که هم امکان دنبال کردن و هم امکان حمایت مالی را برای شما فراهم میکند. همچنین لیست آخرین حامیان و لیست کامل حامیان عزیز، در این بخش ایجاد شده است. بخش آخرین دنبال کنندگان نیز در این لیست موجود است و به محض دنبال کردن این وبلاگ، نام شما در این بخش نمایش داده خواهد شد. هنگامی که وبلاگ را اسکرول میکنید، برای اینکه صفحه شلوغ نشود، منو را در بخش خود نگه داشتیم و منو ثابت نیست. اما دکمهای در انتهای صفحه قرار داده شده که به محض اسکرول و حرکت به سمت پایین، ظاهر میشود. با کلیک بر روی آن، میتوانید به بالای صفحه، و منوها مجددا دسترسی داشته باشید. فکر میکنم این روش، صفحه خلوتتری را برای مطالعه به شما گرامیان خواهد داد. پستها به صورت تمام صفحه شدند تا مقدار اسکرول آنها کمتر شود. اما برای این کار، مجبور به حذف نوار کناری شدم. پس این بخش بالای پستها را ایجاد کردم و شما با کلیک بر روی نوار کناری، میتوانید بخشهای دیگری از بلاگنوشت را مشاهده کنید. بخش درباره من، لینکهای من، محبوبترین و چالشی ترین پستهای من و همچنین لینک دوستان من را در این بخش مشاهده کنید. این بخش، بزودی، بخشهای دیگری را خواهد داشت. با کلیک بر روی حمایت مالی نیز، میتوانید از بلاگنوشت، حمایت مالی کنید. و در نهایت به عنوان آخرین خبر، بزودی، پستهای صوتی نیز در این وبلاگ منتشر خواهد شد :)
ارادتمند
مهم است و مهم نیست
· 31 اردیبهشت 23:57 · سلام
بلحاظ تخصصی، میدانم که باید مخاطب پسند وبلاگ بنویسم. کوتاه بنویسم چون مخاطب حوصله ندارد، تخصصی بنویسم، و جذاب، تا مخاطب آن را بخواند. بله به لحاظ تخصصی، پس از بیش از ۲۰ سال وبلاگ نوشتن، میدانم که بایستی چطور بنویسم. اما ...
به نظرم مهم است چون در نهایت، یک وبلاگ تاثیر گذار است که ارزشمند است. اگر بتواند چیزی را تغییر دهد، خوب است. وبلاگ مینویسم تا دوستان جدیدی پیدا کنم. تا افکارم را آنطور که باید انتشار دهم و هر چیزی که در زندگی تجربه کردم، در اختیار مخاطبی قرار دهم که به آن نیاز دارد و برای من ارزشمند است. نه مخاطبی که نیاز به آن ندارد و نگاهی تماما ایرادگیر دارد. مهم است چون پس از بیش از ۲۲ سال وبلاگنویسی، دیگر میدانم که یک وبلاگنویس تازه کار نیستم و باید کاری کنم! باید دیگر مثل روزهای اول وبلاگم، ننویسم! و آنطور که لایق مخاطبم است و آنطور که تجربه دارم بنویسم. پس این کردیت، برای کسانی که معتقند باید اینطور نوشت. اتفاقا کاملا میدانم که باید چطور بنویسم و چطور مخاطب جذب کنم. اما ..
به نظرم، فعلا برایم این موضوع اهمیتی ندارد، چون در شرایط روحی بدی هستم! در شرایط روحی بدی هستیم! مخاطبانم در نهایت میدانم که حتی شرایط خواندن جذابترین نوشتهها را ندارند. چون در جنگ و بلاتکلیفی و بیپولی هستیم! چون انرژی ندارم! چون واقعا حالا، واقعا برای کسی که تخم مرغ را شانهای ۶۰۰ هزار تومان میخرد، خیلی چیزهای مهمتر از وبلاگهای پیزوری ما اهمیت دارد! حتی برای خودمان! و کسی اکنون، حال و حوصله خواندن پستهای حتی خوب را ندارد! اما شما در مورد سیاست و جنگ بنویس، همه منتظر آن هستند چون نگرانند! و حالا چون فعلا برایم فقط نوشتن مهم است . برایم مهم است که بنویسم و جریان داشته باشم. و میدانم که اکنون، وقت نوشتن اینکه چطور آبگوشت را در ۵ مرحله بخوریم و یا آموزش تعریف متغییر در زبان پایتون و یا کد بالابر وبلاگ نیست! الان نه من حال دارم که بشینم و تحلیل و بررسی کنم که مخاطب چه نیاز دارد و انقدر همه چیز را گل و بلبل در نظر بگیرم و در مورد اینکه چه نیازی را حل کنم، پست بنویسم، نه حتی مخاطب دیگر فعلا برایش مهم است! منهای خوش خیالی، بی تجربگی است! این نقد، یعنی ادا در آوردن! اکنون وقت همدلی است! وقت درد دل است . وقت این است که همدیگر را در آغوش بگیریم و درد دل کنیم و حرف هم را بفهمیم. وقت این است که هر وبلاگی را میخوانم، نوشتهاش را بر دیدگانم بگذارم و برایش نظر بگذارم و بگویم میگذرد! گند همه چیز را با آمار و مخاطب در نیاوریم! وقت این است که بنویسیم! مهم نیست تکراری! مهم اینه بنویسیم! مهم نیست حوصله سر بر! مهم اینه بگیم ما زنده هستیم و شرایط اصلا شرایط عادی نیست که آموزش املت درست کردن بگذارم چون ممکن است آقای X به آن نیاز داشته باشد! خیلی ببخشید که انقدر بیپرده میگویم، برای مخاطب خارج از دنیای وبلاگ، وبلاگ شبیه به کاسه توالت است! کسی کاسه توالت را بغل نمیکند! هرکسی میآید و مینشیند و کارش را میکند و میرود! اما، ما وبلاگنویسان هستیم که با هم دوست میشویم، وبلاگهای همدیگر را دوست میداریم، برای هم احترام قائل هستیم! آن مخاطب خارج وبلاگ، میآید و متن املت درست کردن را میخواند و نت برمیدارد و میرود و اصلا برایش مهم نیست حتی نام تو چیست! حتی یک پست قبل و بعد ات مهم نیست! اما در همین وبلاگ، رفقایت میآیند و پست قبل و بعدت را میخوانند و نظر میدهند و کمک حالت میشوند! میدانید در همین فضای وبلاگها، چند نفر وبلاگنویس، به وبلاگم آمدند و گفتند، نام تو بسیار آشناست؟ برای من، فعلا، همین یک مخاطب، که نامم برایش آشناست، میارزد به کلی آدم که میآیند و وبلاگم را برای فهمیدن قیمت میکروفون میخوانند و میروند و پشت سرشان را نگاه نمیکنند! درست مانند مدت زمان استفاده از یک کاسه توالت! ببخشید که انقدر بیپرده صحبت کردم. آن هم امروز که وقت همدلی و کنار هم بودن است! وقت گوش کردن به هم است! وقت ایراد گرفتن نیست! وقت این نیست که من بشینم و ببینم الان مخاطبم به قیمت میکروفون نیاز دارد یا اینکه چطور املت درست کند؟ همین الان من یک تیتر در رابطه با جنگ بنویسم، شما ببینید چند نفر آن را میخوانند، چون همه تحت فشارند! برایشان تنها نیازشان این است که کسی به آنها بگوید که این کابوس، کی تمام میشود! پس برایم حالا، مخاطب مهم نیست! برایم مهم نیست که وبلاگم مطرح نمیشود! برایم مهم نیست پستهایم فلان فید نمیرود! برایم مهم نیست حتی هیچ کس اینجا را نمیخواند! من برایم، دوستانم فعلا کافی است. وزن برای من تعداد کسانی که پای کاسه توالتم نشستند، نیست! رفقا و دوستان و احساسات انسانی است! حتی اگر کم باشد! برای من خود نوشتن مهم است. تلاش میکنم، آن طور که مخاطبانم، عزیزند و لایق، بنویسم! کیفیت نوشته را بالا ببرم! بله اینها وظیفه من است! اما فعلا در این شرایط روحی مان، واقعا برایم مهم نیست! اصلا مهم نیست! شاید بعدها مهم شد! اما فعلا، همین چیزی که هستم و هستیم را خیلی دوست دارم.
. روزی که شرایط روحی خوب آن روزهایی که کابوس تمام شده، برای همه ما، موجود بود، به روی چشم! قشنگ هم مینویسیم! جذاب هم مینویسیم! آنطور که مخاطب عام دوست دارد مینویسیم! نیاز مخاطب را میسنجیم و مینویسیم! کلی دستور املت مینویسیم! ولی فعلا، به نظرم همین نوشتن را دوست دارم و فعلا، واقعا برایم تعداد مخاطب مهم نیست. تنها دوستان عزیز و همدل مهم است. برایم خود نوشتن مهم است. برای من این مهم است که آهسته آهسته کیفیت نوشتههایم را بهتر کنم و هر چیزی را بازاری نبینم که احساسات انسانی ببینم! کسی که حال خواندن نوشته طولانی من را ندارد، مشرف! کسی را مجبور به خواندن نمیکنیم! اینجا احساسات انسانی از هر چیزی مهم تر است! وگرنه راه برای کمیت دیدن هر چیزی، بازاری دیدن هر چیزی زیاد است! ولی فعلا، بگذارید، اینطوری بگذرد.
ارادتمند.
هاتف
رفیق
· 30 اردیبهشت 18:57 · سلام.
در زندگی، من هر چیزی که داشته باشم، دو چیز دارم که ارزشمندترینند برایم. هیچ چیزی بالاتر از این دو برایم، اهمیتی ندارد. برایم دنیا مهم نیست، اما حاضر نیستم حتی یک تار مو، از این دو نفر کم شود. یکی شخصی که بسیار دوستش دارم و یکی، رفیق! رفیق واقعی! ترتیبی که نوشتم، بدون هیچ دلیلی است و مطلقا ارزش هیچ کدام، کمتر نیست! و هر دو به یک اندازه و بینهایت، برایم ارزشمند هستند. کسی که میتوانم به او بگویم رفیق. مهم نیست ارتباط کمی داشته باشیم و یا حتی، ارتباطی نداشته باشیم. مهم این است که او همیشه در دل من جای دارد و همیشه شماره یک قلب من است و من او را بسیار بسیار زیاد دوست دارم. اگر همین الان، بگوید بمیر، برایش میمیرم. لب تر کند و هر کاری از من بخواهد، بدون اینکه ثانیهای تعلل کنم، تمام توانم را میگذارم و برایش انجام میدهم! چون اوست و تنها اوست که برای من،رفیق است! رفیق واقعی است. مهم نیست که کسی قدر او را نمیداند، من میدانم. برای من، او جواهری است که هیچ چیزی، قابل قیاس با او نیست. او برایم خواهری است که از خواهر خونیام، او را بیشتر و بیشتر و بیشتر و بیشتر و بیشتر و بیشتر دوست دارم. او کسی است، که با اینکه دارمش، اما آرزو داشتم که کاش، برادرش بودم. با اینکه همخون نیستیم، اما من او را، انصافا از تمامی همخون هایم بیشتر دوست دارم. درست در تاریکترین زمانهای زندگیام، دو نفر من را نجات دادند و این دو نفر حالا، ارزشمندترین انسانهای زندگی من هستند. روزهایی که هیچ کسی کنارم نبود و کسی که ادعا میکرد، خواهر من است، ضربه بزرگی به من زد! و کسی جز او، نبود که کنار من ایستاد. من آن روزهای تلخ و سخت، هیچ یار و یاوری جز او نداشتم. خودش شاید نداند که چه کار بزرگی کرده است، اما من همیشه و همیشه و همیشه به یاد دارم و حتی ۹ میلیون سال پس از مرگم، ذرههای وجودم، این لطف را هرگز فراموش نخواهند کرد. در روزهایی که نیاز به حمایت داشتم، او برایم سینه سپر میکرد! و میکند! و میکند! چه حمایتهای مادی و معنوی بدون چشم داشتی. چه روزهایی که برایم وقت گذاشت و ساعتها با هم گپ میزدیم. بدون هیچ درنگی، در پادکستهایم شرکت کرد و من همیشه برای او زحمت بودم. رفیق و خواهر عزیزم، امیدوارم همیشه برایم باشی و خدا سایهات را از سر من، کم نکند، و خدا، تو را برای من، زیاد نبیند. تو عزیزترین و بهترین آدمی هستی که در زندگیم دیدهام و چقدر خوشبختم که در این دوره، شانس این را داشتم که با تو رفاقت کنم. این را نوشتم، که بگویم بسیار دوستت دارم و همیشه و همیشه به یادت هستم. همیشه به تو فکر میکنم و تو همیشه در ذهن و قلب من به عنوان عزیزترین آدم، حک شدهای، و امیدوارم همیشه، در کنار هم باشیم.
تقدیم به معصومه
آیدا
· 30 اردیبهشت 18:56 · داشتیم میرفتیم که گفت: اگر اینجا بایستم، پلیس جریمهام میکند. اگر میشه، برو یک نخ برام کنت آبی بگیر!
گفتم: مگه سیگار میکشی!؟
گفت: لطفا برو برام یک نخ بگیر فقط. کار دارم. میخوام برات چیزی رو تعریف کنم.
پیاده شدم و رفتم براش یک نخ گرفتم. کمی روندیم و به کنار یک جای سرسبز رفتیم. روی تکه سنگی نشست. من ایستاده بودم. سیگارش را روشن کرد و شروع کرد به کشیدن. چیزی نگفتم. نگاهش میکردم. ناگهان دیدم، قطره اشکی از چشمش بر روی گونهاش نشست. بیشتر ساکت شدم. با خودم گفتم که بهتر است چیزی نگی تا از این سکوت استفاده کند... سیگارش که به وسط رسید ...
گفت: ۷ سال پیش، دقیقا همینجا، آیدا را بوسیدم..
سکوت کردم... گذاشتم خودش ادامه بدهد. اگر میپرسیدم آیدا کیست، بد میشد. بهتر بود هر چیزی را خودش تعریف کند. من تنها نگاه کردم...
ادامه داد: ۷ سال پیش، من و آیدا، اومدیم اینجا، اولین بار همو بوسیدیم و اولین نخ سیگار زندگیم رو با آیدا کشیدم.. آیدا کسی بود که گفته بودم اگر نباشه، میمیرم! ولی ببین هاتف! زندهام! هنوز نفس میکشم. و هنوز دوستش دارم... ۷ سال پیش، هر از چندگاهی اینجا میاومدیم و حرف میزدیم و سیگار میکشیدیم. منو آیدا سیگاری کرد. به عشق اون سیگار میکشیدم. با آیدا دقیقا همینجا، با هم سیگار میکشیدیم، کنت آبی میکشیدیم.... تا ۴ سال پیش... برای همیشه رفت! رفت کانادا! ترکم کرد و رفت!
پرسیدم : تو که سیگاری نیستی!
ادامه داد: آره سیگاری نیستم. ترک کردم. هر سال، درست تو سالگرد اولین بوسهام، میآم اینجا و از صبح تا غروب میشینم و برای خودم یک پاکت سیگار میکشم. بعد میره سال بعد. هر ماه هم درست ۱۷ ام، میآم اینجا، دقیقا توی این ساعت و این دقیقه، این سیگار رو به یاد آیدا روشن میکنم، به یاد روزهای قشنگم با بهترین دختر دنیا، یک نخ سیگار میکشم و میرم.. من زندهام هاتف! ولی آیدا درونم رو کشت! آیدا من رو ترک کرد و من ۴ ساله که کارم شده این..
گفتم: چرا ترکت کرد؟ دوستت نداشت؟
گفت: داشت! ولی تا کی باید صبر میکرد؟ تا کی باید تحمل میکرد؟ تهش خسته شد و رفت.. ازدواج کرده و یه دختر داره. و من هنوز به یادش میآم اینجا و سیگار میکشم. من نمیتونم به دختر دیگهای فکر کنم. برای من آیدا بود و آیدا بود و آیدا بود. و این عشق، تا ابد، من رو رها نمیکنه. یه عشق پنهانی از همه، که فقط یک قربانی داشت! اونم من! و تو اولین، و تنها کسی هستی که میدونی، آیدا عشق من بود و من طوری دوستش دارم که به این حال افتادم. فقط و فقط تو میدونی..
گفتم: من چیکار کردم که لایق شنیدن این داستان تلخ ولی زیبا هستم؟
گفت: میدونم یکی رو دوست داری که داره اذیتت میکنه. لازم دونستم این رو بهت بگم چون تو دوستمی و پسر خوبی هستی. من یه عاشقم! نمیخوام عشقم رو به رخت بکشم، و بگم تو عاشق نیستی. ولی هاتف، از من قبول کن! نیستی! برای آدم دو حالت بیشتر پیش نمیآد. یا عشقت واقعیه، یا عادته. تو عادت کردی و داری خودتو اذیت میکنی. اما اگر عشق واقعی برات پیش بیاد، وقتی ببینی باید رها کنی، رها میکنی.. و این عشق تا ابد باهات میمونه. هیچ کاری نمیتونی بکنی. ولی توی عادت، کافیه بخوای فراموشش کنی... سال دیگه با آدم دیگهای توی رابطه هستی و امروز خودت رو مسخره میکنی. این رو بهت گفتم که اولا عاشقی اینجوری نیست، دوما همش درده .. دردی که اصلا قابل مقایسه با هیچی نیست. و سوما، هیچ وقت رهات نمیکنه. میخندی! شوخی میکنی! با دخترها حرف میزنی! فوتبالتو بازی میکنی و کارهات رو میکنی! اما از درون! یه مردهای! و گاهی، اون درون مردهات، شکستت میده و میآیی همچین جایی و عزاداری عشقی رو میکنی که خودت، دفنش کردی.... از دستش دادی .... و خودت عاشقانه رهاش کردی که بره و به خوشبختیش برسه. اگر عاشق باشی، از خودت میگذری و دردی بیپایان به خودت میدی، اما رهاش میکنی... درست مثل پرتگاهه که تو دست عشقت رو گرفتی! تو داری میافتی و دست اونو گرفتی! اگر ببینی خطرناکه و اگر دستش رو بگیری و به این گرفتن دستش ادامه بدی، ممکنه اون رو هم بکشی پایین، و پرتش کنی پایین، و اگر رهاش کنی، خودت از پرتگاه میافتی و تکه و پاره میشی! اما اون سالم میمونه! خودخواه باشی دستشو رها نمیکنی! اما عاشق باشی، رها میکنی... شاید یک کمی صبر کنی که صورت ماهش رو ببینی و قشنگ تو یادت بمونه، اما بعدش سریع رها میکنی ... رها میکنی تا بهش آسیب نرسه... من دستش رو رها کردم تا خوشبخت شه و خودم توی دره سیاهی افتادم و پارچه پارچه شدم.... عاشقی خیلی درد داره.... خیلی گذشته.... حتی نمیدونم آیدا منو یادش هست یا نه! ولی هر ماه ۱۷ ام میآم اینجا و یادش میکنم! هفت ساله! نمیتونم کسی دیگه رو ببینم! تنها چیزی که آرومم میکنه، اینه که میدونم خوشحال و خوشبخته! حتی بدون من! امیدوارم اگر روزی اومد، که اون عشق واقعی رو پیدا کردی، به هم برسید. اگر نرسی، تازه میفهمی که کارهای الانت، شوخی بوده و اذیت کردن خودت بوده! و اون موقع میفهمی، درد عشق چیه! ادامه میدی! زندگی میکنی! بیرون میری، کارهات رو میکنی! میخندی و با همه حرف میزنی ... اما خودت میدونی که چی رو داری حمل میکنی ...
سکوت کردم ... با اشکهای روی صورتش، و سیگاری که توی دستش تمام شده بود، گفت که تا ابد، قلبش برای آیدا میتپد، و مهم نیست که آیدا حتی به او فکر میکند یا نه! مهم این است که خوشبخت است. اکنون، از آن روز، و از آن سیگار، ۱۰ سال گذشته است، و جفتمان پیر شدیم... مخصوصا او، که از من بزرگتر بود.. آن فضای سبز، بزرگراه شده است و نمیدانم که او، حالا، آن جایی که برایش تنها یادگاری ارزشمند، از آیدا بود و حالا نابود شده و تبدیل به بزرگراه شده را، چگونه نگاه خواهد کرد؟ آیا از آن بزرگراه گذر میکند؟ و حالا، در کجا، و در کدام یادگاری، از آیدا، به یاد این عشق، نخی دیگر روشن خواهد کرد....
امان از آدمی، و احساسات آدمی ...
کانون مهندسان کامپیوتر کشور
· 30 اردیبهشت 18:51 · سلام.
دیروز، بحثی با برادر داشتیم و صحبت این بود که کانون وکلای دادگستری، بالاخص کانون تهران، از وکلا حمایت نمیکند. در پاسخ گفتم که حداقل، وکلا یک اتحادیه دارند. این در حالی است که رشته من چنین کانون و اتحادیهای ندارد. و هر شتری، سرش را داخل کرده، و کلاهبرداری میکند! از بشکهای به نام مستر تیستر بگیرید تا محسن مدحج که معرف حضورتون هست! اگر ما یک اتحادیه داشتیم، سفت و سخت، با این کلاهبرداران مبارزه میکردیم! با برگزار کننده دورههای بیا برنامه نویس شو و میلیاردر شو! رشتهای که من خواندم، در ایران، هر روز ذلیلتر از دیروز است. بحدی که مسیر جدا کرده و مشغول انجام کار دیگری هستم!
دردناک است که دوست من مجید، که کل مقاطعش را دولتی و دانشگاه تاپ خوانده، دکترای هوش مصنوعی از دانشگاه تهران داره، بره توی چاپ خونه، التماس آدمهای چند درجه از خودشان پایینتری چون من را بکند که تورو خدا بیا و یک کتاب بنویس که من پورسانت بگیرم از چاپخونه (انتشارات). و آدم رذلی چون محسن مدحج، اینطور بتازاند و جیب مردم را خالی کند. اتحادیه، هرچقدر بد، هر چقدر فاسد، بهتر از نداشتن اتحادیه است. مجید و امثال مجید، بیکار، یک سری آدم برای نصب ساده جوملا و دروپال، ۲۰ میلیون و ۳۰ میلیون میذارن جیبشون. مابقی هم که دلشان میخواهد کار کنند و مانند من، افسرده نیستند، باید بروند سیستم وبلاگنویسی توسعه بدهند که دو فردای دیگه، تعداد سیستمهای وبلاگنویسی، از تعداد وبلاگنویسان بیشتر بشه.
رایگان نداریم، دیگر نمیآوریم!
· 30 اردیبهشت 18:48 · سلام.
این مساله مدتی است من را آزار میدهد. طرف، شخصی را استخدام میکند. حداقل حقوق اداره کار برای ۸ ساعت کار شده ۱۸ میلیون تومان! وضعیت اقتصادی هم که فاجعه است! مرغ شده است یک میلیون تومان! فرد را استخدام میکند با ماهی ۱۲ میلیون تومان ( پایینتر از حقوق اداره کار ) . سپس از آن فرد، میخواهد که فروشندگی کند، صندوقداری کند، انبارداری و حسابداری کند، سایتشان را طراحی کند، بنرهای جلوی بنگاه را طراحی کند، بنگاه را نظافت کند، گاهی عکس بگیرد و عکاسی کند، نرمافزار کامپیوترها را ارتقا دهد و یا مشکلات نرمافزاریشان را حل کند، کارهای فنی بنگاه را انجام دهد، کلیپ تبلیغاتی بسازد و بر روی اینستاگرامشان بگذارد و از قضا به شدت هم وسواسی هستند و باید مانند صداوسیما تدوین شود! آن بنده خدا برای از دست ندادن حقوق هم تمکین میکند و چیزهایی را هم که بلد نیست، به دیگرانی چون من التماس میکند که رایگان انجام دهیم. بگذارید برایتان باز کنم :
حقوق مناسب فروشندگی ۲۰ میلیون تومان، حقوق مناسب صندوق داری ۲۰ میلیون تومان، حقوق مناسب انبارداری ۲۰ میلیون تومان، حقوق مناسب حسابداری ۳۰ میلیون تا ۵۰ میلیون تومان، حقوق طراح و مدیریت سایت پروژهای ۱۰ تا ۱۰۰ میلیون تومان، و مدیریت ماهانه و آپدیت آن، ماهی ۲۰ میلیون تومان! طراحی هر بنر، ۱ میلیون تا ۳۰ میلیون تومان، در ماه اگر ۳ بنر باشد، ۳ میلیون تا ۹۰ میلیون تومان! عکاسی، ماهانه ۴۰ تا ۶۰ میلیون تومان، آدم فنی ماهی ۴۰ میلیون تومان، تدوینگر حرفهای در حد خواسته نیز ماهانه ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیون تومان. مجموعا ۵۰۰ تا ۶۰۰ میلیون تومان حقوق پرداختی را با ۱۲ میلیون تومان ماست مالی کند!
مشکل مالی، برای همه است! نه فقط برای کارفرمایان! این رسما برده داری نوین است. و کاملا تقصیر ما کارگران و کارمندان و کارکنان و اشخاص جویای کار است! همیشه کسی هست که همه این کارها را با ۱۱ میلیون تومان انجام دهد! و بازار را خراب کند! اما با باید دیگر بس کنیم! آیا همان فروشگاهی که در آن کار میکنی، مرغ را به تو نصف قیمت میدهد؟ آیا حاضر است ۱۰۰۰ تومان کمتر بدهد؟ خیر! پس ما نیز نباید اینطور خود را به بردگی بیندازیم! ما هم نفس میکشیم و نیاز به زندگی و پول داریم! نمیشود که همه چیز مفت دربیاید!
اگر کارفرما هستید، لطفا انقدر درک را داشته باشید و قیمت درست پروژه و کار را پرداخت کنید! این بیانگر شعور و فرهنگ شماست! ماشین خارجی بیانگر شعور شما نیست، بلکه انسانیت و پرداخت به موقع و به اندازه خدماتی است که دریافت کردهاید! اینکه آدمها افتخار کنند که با شما کار میکنند. اگر کارگر و کارمند و پیمانکار و.. هستید، قیمت منصفانه و کار تمیز و به اندازه قیمت را درخواست کنید و پروژه را صحیح تحویل دهید و قیمت خود را به درستی بگیرید و هیچگاه قیمت خود را نشکنید! شما با تحویل کار خوب، آدمها را خوشحال میکنید تا دوباره با شما همکاری کنند. با شکستن قیمت، خود را بیارزش میکنید. قیمت خود را هیچگاه نشکنید.
و اما من، امروز به من پیشنهاد کار رایگان شد! از ابتدای سال ۱۴۰۵ هجری شمسی و ۸۵ همان که خودتان میدانید، کار رایگان را تمام کردیم و دیگر قرار نیست بیاوریم، چون توقف تولید شده است. از این پس، هر کاری یک کیفیت منطقی و معقول دارد و آن کیفیت معقول، هزینه معقولی دارد. تا زمانی که در مورد هزینه و پرداخت آن صحبت نکردم، دست به کار نمیبرم. دیگر هیچ کاری، به رایگان انجام نخواهد شد. بابت انجام هر کاری که در توانم هست، هزینه آن بایستی پرداخت شود. از ۱۷ سالگی که اولین پول کارم را اخذ کردم، تا به امروز، آنقدر سرم کلاه رفته و آنقدر کار مفت و رایگان برای دیگران انجام دادم، که دیگر بس است. حال که وارد دهه پنجم زندگی خود میشوم، دیگر وقت آن شده که، کار رایگان نداشته باشیم. ما کمکهای خود را انجام دادیم و دیگر کمک کردن منطقی نیست. در این شرایط اقتصادی که محتاج به منابع مالی برای زندگی هستیم، نمیتوانیم رایگان برای دیگران کار کنیم!
واقعا جای تاسف است که این همه کار رایگان انجام شده و امروز، من فقیر تر از هر روزی هستم و هنوز برخی آدمها، با وقاحت، کار رایگان را پیشنهاد میکنند! وقتی طلب هزینه میکنیم، با وقاحت، با بیشرمی، میگویند که کار خاصی نیست! خب کار خاصی نیست، من انجام نمیدهم! برو این دام، بر مرغ دگر نه! من دیگر کار رایگان انجام نمیدهم. حتی برای نوشتن وبلاگ و ساخت پادکستهایی برای عزیزانی که لطف خواهند کرد و خواهند شنید (بزودی) بخش حمایت مالی و خرید قهوه و پیتزا (این بخش رو برا فان اینجوری کردم 😂) را ساختم، تا عزیزانی که این پادکست رو میشنوند، اگر علاقهمند به ادامه دار شدن این پادکست و این پستها و این کارها شدند، حمایت مالی کنند. تا این هزینهها برای بهتر شدن پروژهها، و هزینههایی که برای پروژهها مصرف میشود (هزینه اینترنت و...) مصرف شود. و این به معنی همکاری است. اگر من پادکست خوبی را ساختم و یا مطلب خوبی را نوشتم، و شما حمایت مالی نمودید، یعنی این متن را با هم نوشتیم! و پادکست را با هم ساختیم. از طرفی متاسفانه من غذا میخورم، نفس میکشم(البته نفس کشیدن رایگان است)، پول برق و آب و گاز و اینترنت میدهم و برای خودم هزینه دارم. نیاز دارم حمام بروم و لباس بپوشم. و این هزینهها نیز از جمعآوری مالی (دونیت)، و یا انجام کار و دریافت هزینه آن میباشد.
فلذا حتما به شما پیشنهاد میکنم که این کارهای زشت را نکنید. نه قیمت خود را بشکنید، و نه پول کسی را بالا بکشید. زشت است...
باز کردن اینترنت
· 30 اردیبهشت 18:44 · باز کردن اینترنت، به هیچ کار گروهی یا ستادی نیاز ندارد. همه جای دنیا، شما کافیست وارد یک وبسایت شوید و با یک ثبت نام ساده، تا ابد اینترنت خواهید داشت و آبونمان پرداخت میکنید. اما آقایان، پنجاه تا کارگروه و کلی ستاد و سازمان میسازند و دور هم میشینن میوه و شیرینی میخورن! هر وقت این سخنگوی نچسب و تو هیچ جا نرو پزشکیان، گفت در مورد مسالهای کارگروهی تشکیل شده که ... بدانید که آن مساله قرار نیست حل شود! فقط در حال گفتن دروغ هستند . یکیشان عرض کرده بود که اگر امروز رفراندوم بگذارید، مردم امنیت رو به اینترنت ترجیح میدهند! خب بگذارید! مگر از آمار آن مطمئن نیستید؟؟ خب بگذارید! چرا نمیگذارید؟ حالا که نمیگذارید، بهتر است خفه شوید و به جای مردم ایران حرف نزنید! اگر حرف نزنید، کسی نمیگوید لال هستید! دانشجویان و دانشآموزان نتوانستند درست درس بخوانند، کسب و کارهای خرد نابود شدند، اقتصاد نابود شده، و از شما، جز عو عو و واق واق و زوزه کشیدن، هیچ ندیدیم! فقط یه میکروفون بکنید در حلقتان و زر بزنید! یا یک توییت بزنید و زر بزنید! امان امان که آدم کم و حقیر مهم شود!
باز کردن اینترنت، نیاز به کارگروه ندارد، دستتان را از گلوی مردم بردارید!
اینترنت و اینترنت و اینترنت!
· 30 اردیبهشت 18:35 · سلام.
صحبت در مورد این موضوعات، واقعا صحبت بدیهیات است. مانند این که بگویی، خوردن آب برای زنده ماندن بسیار مهم است، نفس کشیدن برای زنده ماندن بسیار حیاتی و مهم است. اما برای آنهایی که همین بدیهیات را نمیدانند و گمان میکنند هر شخصی هم که این حرفها را میزند، دشمن است و باید محاکمه و مجازات شود، باید صد باره و صد باره گفت که بزرگوار، راه را اشتباه میروی! مدتی کامنتهای این رسانههای مبتنی بر وب را میخواندم و متوجه شدم که واقعا باید برخی را به گاری ببندند. طرف درخواست کرده بود که هر کسی اینترنت میخواهد را اعدام کنند، چون جاسوس اسراییل است، و شخصی در پاسخ کامنت نوشته بود که همه برای درآوردن نان بازو به اینترنت نیاز دارند و مثل شما جیره ندارند. از این دعواهای عجیب و غریب بگذریم، چرا آزاد بودن اینرتنت مهم است. این پست را به ادبیاتی نوشتم که برای تمامی افراد قابل فهم و منطق باشد. همچنین آن را به روز کردم و این صحبت تنها در مورد اینکه چرا اینترنت مهم است، نیست. بلکه به صورت دقیق، یک پرونده ویژه برای اینترنت در این وبلاگ باز کردیم که خواندن آن توسط شما، خالی از لطف نیست. لطفا برای مشاهده این نوشته به ادامه مطلب بروید.
پراکندههای فروردین و اردیبهشت ۸۵
· 30 اردیبهشت 17:26 · پراکندههایی را در فروردین و اردیبهشت، در وبلاگ قبلی نوشتم، که در اینجا ثبت میکنم. برای مطالعه، لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.