[۲] ای کاش
· 29 اردیبهشت · خواندن 3 دقیقه سلام عزیزم.
در این وضع، میسوزم و میسوزم. دیگر حتی، تحمل آدمها را ندارم. تحمل هیچ چیزی را ندارم. تنها تو هستی، که ادامه دادنم را ممکن میکنی. میخواستم وسایلهایم را جمع کنم، در دو چمدان و چند کارتن، سوار ماشینشان کنم و برای همیشه بروم. و نام آدمهای پستی که این همه ظلم در حق ما روا داشتند را، حتی نیاورم.. حتی نیاورم. آنقدر دلشکسته و بینوا شدهام، که حد و حساب ندارد. اما قسمت خوبش اینجاست که بینوا بودن، همیشه منجر به انفجار میشه. وقتی که خیالت از همه چیز راحت شد و فهمیدی که همه چیز نابود شده است، دست به اسلحه میبری و نابود میکنی هرچیزی که بوده است. تا آخرین لحظه، آخرین لحظه، میخواهند زندگی من را نابود کنند. ای کاش سفت ایستاده بودم و قبول نمیکردم. این هم تنبیه من، و تاوان من، بابت این تصمیم احمقانه. برای من همه چیز، مرده است. پدر مرده است، مادر مردهاست، خواهر و برادر مرده است، استاد مرده است، کار مردهاست. رفیق و دوست مرده است، وطن مرده است و حتی سیگاری که توی دستم بود هم مرده است. تنها، زندهترین چیزی که برایم مانده و تنها و تنها ، تو هستی. تو هم نباشی، دیگر من میمانم و تک تک کسانی که دلمان را شکستند. دل تو را شکستند. و ای کاش، آن روز، گول نمیخوردم. زندگی من شد، گول خوردن! خانواده همه چیزه! خانواده پایت را میشکند! خانواده آرامشت را میگیرد! خانواده به روی تو شلیک میکند! خانواده تنها تاوان است و تاوان! خانواده دختری که دوست داری را نابود میکند و ازت میگیرد! خانواده تا لحظ آخر زندگیات کنترلات میکند! خانواده با تو بازی میکند تا فداکاری کنی در حالی که خودخواهترینن و برایت تره هم خرد نمیکنند! خانواده در زندگی زناشوییات دخالت میکند! خانواده زندگیات را نابود میکند! به کسی که عاشقانه دوستش داری، توهین میکنند و دلش را میشکنند! و تو احمقانه احمقانه، میگی خانواده همه چیزه! و ای کاش، سفت بودم . چیزی که الان هستم بودم . چیزی که باید میبودم بودم . من رو ببخش... که از این پس، من آدم دیگری خواهم بود. دستهایت را خواهم گرفت. و بدها را از زندگیات خط میزنم. از زندگی خودم، خط میزنم. با هم میرویم به جای دور، برایت خانهای میسازم، به رنگ سبز، سفید، ارغوانی، فیروزهای، پر از گلهای زیبایی که دوست داری، اتاقی که تمام شب، عطر تو را بگیرد، و پذیرایی که بوی گل و قهوه، فضایش را پر کند. خانهای میسازم پر از عشق. پر از محبت، پر از وفاداری. شکوفههای درخت گیلاس، توی حیاطش، و بوی شکوفههای بهارنارنج. کتابخانهای با کتابهای رنگی. خانهای پر از گرمای عشق. دستانت را میگیرم و به هر جا خواستی میبرم. من آن کسی هستم که برایت جان میدهم و برایت زندگی میکنم. خانه ما، پر احساس و موسیقی است، برایت گیتار و پیانو مینوازم. روزهای قشنگ ما هنوز رخ نداده است. حال که وقت قربانی کردن رسیده، بدها را رو به قبله، قربانی میکنیم و هر چیز بد را به پایان میسپاریم و با هم آغازی زیبا خواهیم داشت. و این بار، همه چیز من، همه چیز من تو هستی .. من برایت، نفس میکشم، و روزهای قشنگ، در انتظارند، تا به آنها برسیم. روزهای قشنگ ما نیز میرسند. و این بار، بدون هیچ ناراحتی، به سوی خوشبختی خواهیم رفت. به امید خدا.
برای رها