درباره هاتف
· 29 اردیبهشت · خواندن 5 دقیقه برای مطالعه، به ادامه مطلب بروید
من هاتف هستم. به نظرم که آدمی، نمیتواند خودش را خوب تعریف کند. شاید دیگران بتوانند. به نظر من، درباره من خوب را، اطرافیان و کسانی که من را میشناسند، بهتر میتوانند بنویسند. نوشتن درباره، بسیار سخت برای من بوده و هست. به لطف، نابود شدن مکرر سرویسهای وبلاگنویسی، مجددا شروع از نو، و نوشتن دوباره و دوباره و چندباره درباره من، دیگر من را خسته کرده و واقعا خنده دار است که برای چندین بار، بایستی این را بنویسم.
هاتف هستم، تهران زندگی میکنم. مدتی را در خارج از کشور زندگی کردم. ۲۲ سال است که اعتیاد به وبلاگنویسی دارم. به آیتی علاقهمند هستم و اخیرا دیگر علاقه ندارم و دوست دارم کارهای رسانهای کنم. یعنی همین وبلاگنوشتن و ساخت محتوای رسانهای. و یا شاید خبرنگاری. با این حساب، دائم نباشد حال انسان، و هاتف امروز، با هاتف پارسال، تفاوت بسیار دارد.
در طول زندگیام، ۲۲ سال وبلاگنویسی کردم و ۱۸ سال است که برنامهنویسی میکنم که تقریبا، ۶ سال آن به صورت جدی و حرفهای بوده است. تقریبا دو سال است که کار برنامهنویسی نمیکنم و در تلاش برای ورود به کارهای رسانهای و آموزش آن هستم. ۳۰+ پروژه موفق را ساختم و در ۸۲+ پروژه مختلف همکاری موفق داشتم. ۱۸۵۰۰+ ساعت آموزش دیدهام و ۱۳۶+ عنوان کتاب خواندهام. اولین درآمدم را در ۱۹ سالگی کسب کردم. ۳+ پادکست ساختم . به شدت اهل نوستالژی و چای هستم. ۱۶+ سال است که درگیر افسردگی بسیار زیاد هستم. علاقهمند به نوشتن و مطالعه هستم.
افسردگی، یکی از بدترین عادتهای من است. من خشم آنی دارم و متاسفانه، به لطف زندگی در ایران و این وطندوستی، دچار آن شدهام. در شرایط مختلف، برای خاطر آرامشم، دروغ میگویم. آدم فروتنی هستم، اما در مقابل انسان مغرور، بسیار مغروم. بد دهن هستم و بسیار فحش میدهم که از آن خشم آنی میآید. بسیار غبطه خور هستم و نوشخوار فکری دارم. آدم بسیار کینهای هستم. بسیار بسیار فراموشکار هستم. یعنی حتی ممکن است که ما تا پارسال با هم دوست صمیمی باشیم و مثلا از فروردین ۱۴۰۴ ارتباطمان قطع شده باشد و حالا شما به من پیامی بدهید و من کاملا فراموشتان کرده باشم! این وحشتناکترین چیزی است که با آن دست و پنجه نرم میکنم. همه چیز را زود یادم میرود. حسم نسبت به آدمها درونم میماند و هیچگاه پاک نمیشود. شش ماه سیگار کشیدم که جزو عادات بد به حساب میآورم. در برابر آدم سو استفادهگر، به شدت بداخلاقم. ظاهر بسیار مغرور، بداخلاق، شرور و جدی دارم، این در حالی است که پشت این سپر غرور و بداخلاقی و شرارت و جدیت و... ، یک کودک واقعا ساده نشسته است. این را از بسیاری از افرادی که با من در تماس بودند شنیدم! مخصوصا در همین محیط وبلاگها، که میگویند، از دور بسیار بسیار ترسناک و وحشی 😂 ولی از نزدیک، مردی مهربان، ساده و کودک! آنقدر کودک که باور کردنی نیست، پشت این هیولای وحشی، چه آدم مهربانی نشسته است. اما واقعا اگر بخواهم اعتراف کنم، هیولای بسیار پلیدی هستم! همیشه حساب و کتابی هستم. یعنی کارها و رفتارهای آدمها را حساب میکنم! و در کل آدم بسیار بدی هستم!
خصلتهای خوبی در گذشته داشتم! مثلا، بسیار خیر بودم. مهربان بودم. پاسخ بدیهای کوچک را با خوبی میدادم و بدیهای بزرگ را پاسخ نمیدادم. آدم انتقام نبودم. بخشنده و مهربان بودم ( بله من خدا هستم! 😂 ) . همیشه تلاش میکردم به همه کمک کنم. کسانی که از گذشته، من را دنبال میکنند، شاید این خصلتهای من را دیده باشند. به انسانها احترام میگذاشتم. هرگز آنها را تحقیر نمیکردم. و هیچ گاه دوست نداشتم به کسی نه بگویم!
اما، در سال ۱۴۰۴ بود، که یک ماه به خودم وقت دادم و تنهای تنهای تنها شدم. دست بردم درون روحم! و کندم! با چاقو روحم را تکه تکته بریدم! دوستی را بریدم، مهربانی را بریدم، خوب بودن، بخشنده بودن و خیر بودن، کمک حال آدما بودن، احترام گذاشتن به آدمها، همه و همه را کندم! درست مانند وقتی که آدمی پوست خود را میکند! دردناک بود! بسیار و بسیار دردناک بود. حال دیگر هیچ خوبی در من نمانده است. اگر احیانا از من خوبی دیدید، از دستم در رفته! و یا شاید شما انسان خوبی هستید. از این تاریخ به بعد، خوبیهای من فاکتور دار شد! در پاسخ خوبی، خوبی میکنم! حساب و کتاب میکنم و خوبی میکنم. خوبی بیحساب و کتاب در من مرد! آدم جدیدی شدم! Brand New Hatef ! و حالا انتقامگیر هستم! و بدی را با بدی پاسخ میدهم و دیگر با هیچ کس تعارفی ندارم.
من، هاتف، در آغاز سال ۱۴۰۱ ، تصمیم به نوشتن مانیفست و قوانین خود شدم! یا همان شرایط استفاده ! این مانیفست، متاسفانه به لطف سرویسهای وبلاگنویسی گذشته نابود شد. اما ایرادی ندارد.بیشتر آنها را به یاد دارم. شما میتوانید در بخش مانیفست (کلیک کنید)، قوانین زندگی من را مطالعه کنید تا یکما، در هنگام ارتباط، همکاری، سفارش خدمات و یا مراودات و تعامل اجتماعی خود، بدانید که من چه خطوط قرمزی دارم. و دوما، از این تجربهها، استفاده کنید! قابل شما را ندارد! رایگان است.
علاقهمندیها : نامزدم، چای، موسیقی، پیاده روی، کار، نوشتن، نواختن ساز، پاییز، هوای ابری، آشپزی و غذای خوشمزه، کار خیر کردن، کمک، گجتهای الکترونیکی، طبیعت و درختکاری، کارهای عامالمنفعه، پول، حمایت، مطالعه کتاب، بدمینگتون، خواب، فیلم، پادکست وبلاگ خواندن، وبلاگنویسی، برنامهنویسی و قهوه
نفرتانگیزها : فامیل، خانواده بد، سروصدای همسایه بالایی، صدای آزاردهنده، آدم مغرور، آدم نافهم، آدمی که گمان میکند بسیار شخص مهمی است (خودشیفته) ، آدم تهمت زن، بوی فاضلاب، سیگار و دود، بیکاری، اهمیت ندادن، عدس پلو. {سانسور}
در ادامه، لینک پستهایی که درباره خودم نوشتم که به شما راهنمایی بیشتری بکند را نوشتهام که میتوانید بزرگواری کنید و مطالعه کنید :
{- هنوز پستی ننوشتی تنبل! -}
|| پایان