من بهترین نیستم!
سلام.
امروز، فکرهای درون ذهنم را برایتان سیاهه میکنم و متشکر نگاه پر مهرتان هستم.
اول : من نویسنده نیستم! شاید جسارت زیادی داشتم و پا در کفش نویسندگان کردم و با ادعای فراوان، وبلاگ مینویسم و خودم را یک وبلاگنویس (که شکل دیگری از نویسندگی و کار نوشتن است) میدانم! اما حقیقت امر این است که من یک هاتف عادی هستم که نوشتههای بسیار عادی مینویسد و با نوشتن، تنها ادای یک نویسنده را در میآورد! من یک مهندس کامپیوتر هستم و اکثر مطالعاتم در زمینه این رشته بوده است. بیایید قبول کنیم که بهترین و قویترین نوشتهمن، از عادی ترین و ضعیفترین نوشته یک نویسنده، ضعیفتر است! چرا؟ چون یک نویسنده واقعی، به صورت جدی، آموزش این کار را دیده است، هدف خود در زندگی را نویسندگی انتخاب کرده است، احتمال زیاد، کارگاههای نویسندگی شرکت کرده است و احتمالا لیسانس و یا فوقلیسانس ادبیات دارد، و حتما ذوق نویسندگی دارد و قطعا به خاطر این علاقه، کتابهای بیشتری مطالعه نموده است. پس من نمیتوانم ادعا کنم که از او بهترم! همانطور که او نمیتواند قالب وبلاگ بسازد، برنامهای را بسازد و پیادهسازی کند، سرور را تنظیم کند و مشتق تانژانت اکس به توان کوتانژانت اکس را حساب کند. من نمیتوانم با مطالعه کتابهای فنی و تخصصی، نویسنده شوم و نهایت چیزی که میتوانم بنویسم، همین کتابهای فنی است که مجددا بایستی از زیر دست ویراستاران محترم، رد شود تا قابل خواندن و تحمل باشد. این صرفا یک توهم است که من، فکر کنم که میتوانم از فلان وبلاگنویس که عشق نوشتن دارد و از ابتدا، در این راه حرکت کرده و قطعا بیشتر من کتاب خوانده و خودش را برای این کار قوی و قدرتمند کرده است، بهتر بنویسم! درست است که من نوعی، پا در کفش دیگر تخصصها میکنیم و بسیار هم ادعا داریم، اما حقیقت امر این است که هر که را بهر کاری ساختند و میل آن را در دلش انداختند! شاید این باگ و خاصیت علم است که هر چه بیشتر بخوانی و یاد بگیری، بیشتر میدانی که هیچ چیز نمیدانی! برای همین است که برخی وبلاگها را میخوانی و میگویی واو! دلم میخواهد این نوشته را بغل کنم! اما این را باید درک کنم که من، در آن حد و اندازهها نیستم که نوشتهای بنویسم، که انتظار داشته باشم تا مخاطبینم، آن را بغل کنند. فلذا از این مهندسی که ادای نویسندگان را درمیآورد، همین متنهای الکنی که تراویده است را قبول بفرمایید.
دوم : به نظر من، نهایت و غایت وبلاگ نوشتن و این همه سرویسی که ساخته شده، اجتماع است! ما وبلاگ مینویسیم تا به همدیگر نزدیک شویم، یکدیگر را ببینیم و با هم وقت بگذرانیم. با هم متصل باشیم. من کنار شما بزرگواران باشم و شما کنار بنده. اصل و ماهیت تمامی این سرویسها، این است که کمک میکند، من از این فاصله دور، نزدیک شما باشم. با مطالبم با شما تعامل کنم و شما با نظرات زیبایتان، با من تعامل کنید. با هم تبادلات ایده و نظر داشته باشیم و صحبت کنیم و در نهایت، گذر زمان را بهتر کنیم. چیزی که این روزها، کاملا به موضوعی برعکس و متفاوت تبدیل شده است. کلیه این ابزارها بر ضد این مسئله اجتماع عمل میکنند. محاسبهگریها برای تعداد لایک و فالور، طوری شده است که همه میگویند که من بهترم! همه باید دور من جمع شوند! من بالای منبر باشم و بقیه در پایین منبر باشند. همه توجهات، بایستی به من باشد! من باید تعداد کسانی که دنبال میکنم و میخوانم کم باشد! من چرا باید فلان پست را باز نشر کنم؟ چون من بهترم! من چرا باید با آقای X تعامل داشته باشم، مگر او کیست؟ من ۱۰۰۰ دنبال کننده دارم و او ۱۰۰ عدد! و فاصله میان دلهایمان، بیشتر و بیشتر میشود. و همین میشود که هیچ احساسی این وسط وجود ندارد. شاید شما لذت مطالعه وبلاگ را درک کنید، لذت تعامل با دوستان وبلاگیتان را درک کنید، اما در اینستاگرام بروید و به صورت تصادفی به کسی بگویید که میدانی لذت تعامل چیست؟ مسخرهتان میکند!
به نظر شخصی بنده، نویسنده راوی، وگزیست هالی، آسمانم و پستینای محمدرضا، بلاگیفای علی جان (با اینکه هنوز ازش دلخورم)، بلاگیس آقای ناشناس (نمیشناسم متاسفانه)، بلاگفای شیرازی، اینستاگرام زاکربرگ، بلواسکای دورسی، تلگرام دورف، و دیگر و دیگر پروژهها و شبکههای ((اجتماعی)) تنها بهانهای است برای اینکه بیشتر کنار هم باشیم. بیشتر همدیگر را ببینیم. و از این تعامل اجتماعی لذت ببریم. اینها ابزار اجتماعی هستند، نه منبر و جمع کننده هوادار. نه محلی برای محاسبه که اکنون چه کسی من را فالو کرد و من چه کسی را فالو کردم! به شخصه، مگر من چه کسی هستم که پامنبری داشته باشم؟ این هژمونی دادن تنها، ما را دورتر میکند. به قول هنرمندی که گفت، مگر من چه کسی هستم؟ که برای خودم انقدر غرور متصور میشوم و به خودم اجازه میدهم که خودم را الیت بدانم! هر کسی یک کاری دارد و منم کارم بازیگری است. گمان میکنم، اینها فرصتهای دوستی و حال خوب هستند که به سادگی، قربانی من بهترم، میشوند!
سوم : مجددا، بخشهایی از وبلاگ کم و زیاد شد تا دسترسی راحتتری را برای شما فراهم سازد. بخش کامنتها نیز بهبود پیدا کرد. کمی وبلاگ، شلوغ است، اما طوری طراحی آن انجام شده، که همه چیز، زیر کلیک و انگشتان شما باشد و برای مراجعه به قسمتی، اسکرول نفرمایید.
پی نوشت : هاتف جان، حقا که آماتوری، یک بار متن را بخوان و سپس منتشر کن خب!
ارادتمند. هاتف
