روزانه‌ها

هنوز که هنوز است دست سرد و کشنده عقاید و تفکرات احمقانه بالای سر ایران هست . هنوزم که هنوز است در عصر ارتباطات، تفکرات پوسیده و پوچ و به دردنخور در میان همین مردم خرافه پرست زبانه می‌کشد . شهری و روستایی و شهرستانی و پایتخت نشین هم ندارد. تفکرات متعفن و بوداده ای که از شنیدنشان باید استفراغ کرد.

چرا تعارف داریم؟ ایران عقب افتاده است! ما همه عقب افتاده‌ایم! ما همه بی‌شعوریم!‌ ما همه خرافه پرستیم . یک مشت مدعی با ضریب هوشی بسیار پایین و ادعا در حد تخت سلیمان . شاید کمی بهمان بر بخورد . ما نه ملت و نه امت خاصی هستیم!‌ نه ضریب هوشی بالایی داریم! نه باسوادیم! نه قله‌های علم رو پاره کردیم و نه باهوش‌ترین مردمان جهانیم و نه کاری ترین! یک مشت به درد نخور که دور هم جمع شدیم! آری با خودم هم هستم! وقتش شده جای توهمات ابلهانه و احمقانه چهارتا فحش آبدار به خودمان بدهیم و بگویم بس است از این خواب توهم بیرون بیا ایرانی به درد نخور!

گندکاری های فرهنگی و … بماند . اما هنوز که هنوز است در عصری که اینستاگرام ریشه دوانده در زندگی ما ، هنوز هستند کسانی که اسم خودشان را گذاشتند مرد و نامرد روزگارند . اسمشان را گذاشتند باناموس و بیناموس‌ترینند . هرچقدر آموزش می‌دهی! فریاد میزنی! پست وبلاگ می‌نویسی! چالش برگزار می‌کنی! ویدیو میسازی انگار که در این دیار فاضلاب پاشیده باشند! کو گوش شنوا! این پدرکشتگی مردها با زن ها از کجا نشات گرفته؟ کجای تاریخ زن‌ها به مرد‌ها بدهکار شدند که قوانین و تابوها و همه چیز بر علیه زنان است . کتاب‌های دینی زن را مهم نمی‌داند . قوانین برخی کشورها زن را اصلا جزو انسان حساب نمی‌کند! هیچ حق و حقوقی ندارد . هیچ پیش‌بینی برای اینکه اگر نامردی روزی دختری به دنیا آورد یا زنی را اختیار کرد نشده! گویی که مردها فرشته مهربان مطلق اند و این زن‌های کثیفند که باید حقی نداشته باشند . آن یکی آنقدر زنش را می‌زند که زن طول درمان می‌گیرد! آن یکی دخترش را می‌کشد! آن یکی خواهرش را . دیگری زن برده و زندانی کرده! آن یکی مادرش را نمی‌گذارد نفس بکشد! جمع کنید کاسه کوزه‌هایتان را کجایید؟ شما مردید؟

این چه بدهکاری زنان در تاریخ است که این همه سال گذشت و هنوز تقاصش را پس نداده‌اند . قانون می‌گوید زن قبل ازدواج حضانت پدر دارد و بعد ازدواج بر عهده شوهر است! یعنی انگار اصلا زن شعور ندارد . اختیار ندارد . انگار کالاست که روزی متعلق به والد و سپس به شخص دیگری واگذار می‌شود! من و تو را نبین که این خزعبلات را نداریم . هنوز در همین ایران کلی دختر و زن هستند که زیر خشونت‌های وحشتناک نامردتر از نامردها زندگی میکنند و حتی از حقوق خودشان مطلع نیستند! اسمشان را گذاشته‌اند مرد و حتی لایق توهین هم نیستند! تا کی باید فریاد زد نه به خشونت علیه زنان . نه به خشونت نژادی . نه به زهرمار . نه به کوفت! به اسم ناموس پرستی به اسم مرد به اسم غیرت هر علطی دلشان می‌خواهد می‌کنند. و عصبانیتش آنجاست که نام دین را هم سر بلاهت و خرافات خویش می‌کشند! اصلا چه کاریست! چرا اصلا دختر به دنیا می‌آورید . همه را مثل قبل از اسلام زنده به گور کنید تا انقدر عذاب نکشید عوضی‌ها! در دنیایی که زن‌ها در عرصه‌های مختلف می‌درخشند، هنوز در همین ایرانی که مدعی کوروش کبیر و ای کیو بالا و غیره و ذالک هستیم  زن حق گرفتن پاسپورت هم ندارد! حق رفتن به مسافرت هم ندارد! باید در خانه زندانی باشد و من هم بی‌غیرت هستم که اینها را نوشتم!

راستش را بخواهید دیگر از دیدن و شنیدن این چیزها خسته شده‌ام . تهوع ام میگیرد!  خسته شدم که بگویم نه به خشونت علیه زنان . خسته شده ام که بگویم اسم لعنتی ات را نگذار مرد . ناموس به زندانی کردن همسر بیچاره ات و خواهر بدبختت وغیره نیست بی همه چیز! اگر ناموس سرت می‌شود حمایتش کن که ببالد . حمایتش کن تا پیشرفت کند . حمایتش کن تا ازدواج کند. حمایتش کن تا قهرمان شود . حمایتش کن سد زندگی‌اش نشو . حمایتش کن رو پای خودش بایستد و قوی شود . امثال این نجاست‌ها را که می‌بینم گاهی از مرد بودنم استفراغم می‌گیرد. اصلا از انسان بودنم استفراغم می‌گیرد . خرافات احمقانه‌ای به اسم ناموس درست کردند که زن را ضعیف تر و ضعیف‌تر کنند . قانون نانوشته‌ای بین نرهای پست که هرگز تمام نمی‌شود . سردر بیمارستانی را باید پهن گرفت که وقتی پدری مژدگانی میدهد برای به دنیا آمدن دخترش و همان پرستاران زن بیمارستان میگویند وا دختر که مژدگانی ندارد. پسر نیست آقا چرا مژدگانی میدهی!!!  هرچقدر سعی کردم این پست را نرم بنویسم … استفراغم نگذاشت . تهوع‌ام از این نرها از این ماده‌های بر علیه همجنس خودشان و از این همه بی عدالتی نگذاشت بنویسم .. ما خرافه پرست‌ها و ما ابله‌ها لایق توهین‌هایی فراتر از این هستیم که شرم حضور داشتم از نوشتن شان ! دختر معصوم است . زن معصوم است . زن مظلوم است .. زن مورد خشونت قرار میگیرد و همه خفه خون گرفته‌ایم و دراز به دراز مرده‌ایم!!!!

مرده باد نری که به واسطه مرد بودنش .. ظلمی می‌کند! مرده باد نژادپرست و نژادپرستی! مرده باد جنسیت پرستی! انقدر زیاد است و تمام نمیشود که درنهایت باید گفت مرده باد انسان!

روزانه‌ها

مدت زیادی بود که در این وبلاگ پادکست قرار می‌دادم و دستم به نوشتن نمی‌رفت . نمی‌دانم چرا؟ شاید بعد از ۱۸ سال فعالیت در اینترنت و وبلاگ‌نویسی و یافتن رسانه‌های جدیدی مثل پادکست و یا ویدیوبلاگ ، دوست داشته باشم بیشتر در همین رسانه‌ها فعالیت کنم . اما وقت‌هایی هم مانند امروز دلم برای نوشتن لک می‌زند و می‌گویم چرا ننویسم؟ گاهی دلم برای تایپ در وبلاگ تنگ می‌شود . درست مثل لذتی که هرچقدر سعی کنی آن را نادیده بگیری باز هم به سراغت می‌آید و نمی‌گذارد بدون مراجعه روزت را سر کنی. خوشحالم بعد از مدت‌ها نوشتم . در سایت ویرگول هم مدت‌های زیادی شده است که ننوشته‌ام . برای همین شاید در هفته‌های بعد چیزهایی در ویرگول نوشتم که حسابم همانطور بدون پست جدید نماند.

سال ۱۴۰۰ شروع شد . وقتی که سال ۸۳ بود و ما عید کنار هم نشسته بودیم ، میگفتم تهش می‌شود ۹۰! اووو کو تا ۹۰! و بعدش اووه ۱۴۰۰ چقدر دوره! چقدر فاصله . گمان می‌کردم انگار تاریخ در همان دهه هشتاد می‌ماند . اکنون به سادگی نوروز ۱۴۰۰ را جشن گرفتیم! فکرش را نمی‌کردم که تغییر قرن را ببینم . اگر شما متولد سال ۱۳۰۱ باشید، و عمر مفید شما هم ۷۰ سال باشد همیشه در یک قرن زندگی کرده‌اید . اما خوبی به دنیا آمدن از ۱۳۶۰ به بعد، اگر متوسط عمر شما ۷۰ سال باشد، به سادگی یک تغییر قرن را خواهید دید. نمی‌دانم برای من که حس عجیبی داشت این تغییر قرن . در پادکست رادیوهاتف که قسمت نوروزی داشتیم و همان اوایل تحویل سال هم منتشرش کردم صحبت کردم در مورد نوروز و آرزوهای سال نو صحبت کردم. هنوز آدرس ایمیلم را باز نکردم . دوست داشتم به مسافرت بروم ولی کرونا نمی‌گذارد . افکار و آرزوهای زیادی در سرم دارم . پادکست رادیوهاتف را گسترش خواهم داد و برنامه‌های بهتر و توپ تری را خواهید شنید . در کنار کارهای شراکتی که اخیرا درگیرشان شدم ، دوست دارم بازی کنم و از بازی کردنم ویدیو بسازم و در صفحه آپاراتم آپلود کنم . راستش را بخواهید دیگر با ویدیو آموزشی ساختن ارتباط خوبی برقرار نمی‌کنم . شاید هم تصمیمم عوض شد . اما بیشتر دوست دارم مطالب آموزشی را بنویسم تا اینکه بخواهم آنها را آموزش بدهم .

پادکست رادیوهاتف یک قسمت غمگین داشت که متاسفانه بعد از ضبط تصمیم گرفتم قسمت‌هایی از این برنامه را سانسور کنم . اصلا از حرکتی که کرده‌ام راضی نبودم . اما تصمیمی بود که عجولانه گرفتم و در نهایت پادکست هم منتشر شد و کاری هم نمی‌توان کرد . دوست دارم حرف بزنم . نمی‌دانم چرا دیگر عید را دوست ندارم

روزانه‌ها، نوشته‌ها

شاید نزدیک شش هفت سال پیش بود که تصمیم گرفتم در میهن‌بلاگ وبلاگی داشته باشم. اما متاسفانه ناگهان دیدم که روی وبلاگ‌ها پاپ آپ غیرارادی فعال شده و این اتفاق باعث شد که میهن‌بلاگ را به لقایش ببخشم و مجددا به سرویس دیگری برای نوشتن وبلاگ روی بیاورم . گرچه اکنون در سایت شخصی خودم می‌نویسم که اصلا متصل به هیچ سرویس وبلاگ‌نویسی نیست اما دوست داشتم در مورد تصمیم درست میهن‌بلاگی‌ها چیزهایی بنویسم.

در این پست به افول وبلاگ نویسی و اینکه چطور شد که وبلاگ‌ها روز به روز به پایان خودشان نزدیک شدند نوشتم که اگر آن را مطالعه کنید خالی از لطف نیست . اما باز با این حساب ما هنوز به چیزی که اسمش را گذاشته‌ایم مرگ وبلاگ‌نویسی نرسیده ایم . هنوز وبلاگ‌ها زنده‌اند. شاید به اندازه گذشته فعال نباشند و یا به تعدادی که در گذشته بودند نباشند اما هنوز هستند و می‌نویسند. این را با توجه به چالشی که در وبلاگ خصوصی خودم به راه انداختم و با نویسندگانی آشنا شدم نوشته‌ام . بله هنوز وبلاگ نویسان هستند . نمی‌توان گفت که وبلاگ مرد و به طبع آن میهن‌بلاگ هم قرار است بمیرد . اکنون در بلاگفا و بلاگ‌اسکای و حتی بلاگ بیان وبلاگ‌نویسان زیادی را مشاهده می‌کنیم که مشغول نوشتن هستند بدون اینکه این سرویس‌ها به کام مرگ ببرند . اما چه چیزی باعث می‌شود که این سرویس‌ها هنوز سرپا باشند.

بلاگفا بعد از افتضاح سال ۱۳۹۲ تصمیم گرفت که به روز باشد . به روزرسانی های خوبی هم در زمینه وبلاگ‌نویسی انجام داده گرچه هنوز حسابی کار دارد . اما حداقل تغییر و به روزرسانی قالب‌ها و برخی از قسمت‌های سرویسش باعث شد که کاربران به اینکه بلاگفا به حال خودش رها شده فکر نکنند و ببینند که بلاگفا به روزرسانی دارد. سایت بلاگ‌اسکای هم تغییرات خوبی داده است. در گذشته بلاگ‌اسکای به دلیل اینکه امکان قالب‌ها را آزاد گذاشته بود شده بود مرکز اسپمرها و کسانی که کدهای مخرب در فالب‌هایشان قرار می‌دهند. شاید تصمیم بلاگ‌اسکای دیکتاتورانه باشد اما به عنوان یک شخصی که ۱۷ سال وبلاگ‌نویسی کرده‌ام و تجربه قابل توجهی در UI و UX دارم احساس می‌کنم که بلاگ‌اسکای هم تصمیم درستی گرفت و خودش را از مرگ نجات داد . گرچه با تغییر شیوه تبلیغات شاید به خودش ضربه بزند اما حداقل انتخاب بهتری نسبت به بلاگفا داشت که تبلیغات در صفحه اول به چشم می‌آمدند. اما بلاگ بیان مدت زیادی است که به روز نشده و احتمالا دومین سرویسی که محکوم به مرگ خواهد بود بلاگ بیان خواهد بود. بلاگ بیان شاید تبلیغات نداشته باشد اما به روز نمی‌شود و اصلا پشتیبانی‌ای هم ندارد . قیمت امکانات اختیاری آن بسیار بالاست و برخی از دامنه‌هایش را نیز قفل کرده تا سازندگان وبلاگ‌ها را مجبور به خریداری امکاناتی که نامش را اختیاری گذاشته کند! بلاگ بیان نیز محکوم به شکست و فناست.

اما باید از شرکت صباایده متشکر بود . این تصمیم شاید برای وبلاگ‌نویسان این سرویس خوشایند نباشد اما قطعا به وبلاگ‌نویسی فارسی کمک بسزایی خواهد کرد. هرچه بیشتر نوینسدگان وبلاگ در یک جا متمرکز باشند اینقدر به نفع وبلاگ‌نویسی فارسی خواهد بود. تعدد سرویسهای بد باعث ضربه زدن به وبلاگستان فارسی خواهد شد . دقت داشته باشید که عرض کردم وجود سرویس بد نه تعدد سرویس‌ها. شما می‌توانید یک سرویس قدرتمند وبلاگ‌نویسی داشته باشید و به وبلاگستان فارسی کمک کنید تا در سرویس شما بنویسند. اما وقتی سرویس شما نوآوری ندارد و اسپم بازار شده است و وبلاگ‌نویسانی که برای شما مخاطب جذب می‌کنند کمتر و کمتر شده اند شاید بستن سرویس‌تان درست‌ترین تصمیم باشد . این بستن سرویس باعث می‌شود کارمندانی که در صبا ایده در میهن‌بلاگ مشغول به کارند به سرویس‌های دیگر بروند و تمرکز بیشتر روی سرویس‌هایی باشد که سود ده هستند . مثل سرویس آپارات و یا شاید حتی کلوپ. هم به نفع صباایده بود که میهن‌بلاگ را رها کند تا بیشتر به دیگر سرویس‌هایش برسد و هم به نفع وبلاگستان فارسی بود که یک سرویس بد وجود نداشته باشد تا به تمرکز بیشتر وبلاگ‌نویسان در یک سرویس کمک کند . اصولا اسپمرها به بلاگ‌اسکای و بلاگفا نمی‌آیند چون نمی‌توانند کد مخرب اجرا کنند . پس خوب است که وبلاگ‌نویسان خوب و اما کمی هم که در سرویس میهن بلاگ می‌نوشتند اکنون در سرویس‌هایی چون بلاگفا و یا بلاگ‌اسکای متمرکز شوند تا ارتباط میان وبلاگ‌نویسان در یک سرویس بیشتر شود و نویسنده‌ها متمرکز در چند سرویس محدود ولی خوب باشند تا اینکه پخش در کلی سرویس‌های بد وبلاگ‌نویسی باشند (مانند زباله‌دونی لوکس بلاگ و رزبلاگ و این قبیل سرویس‌ها) . پس این یک تصمیم درستی بود و نویسندگان میهن بلاگ تا ۱۵ آذر فرصت دارند که با سرویس خاطره انگیزشان خداحافظی کنند . چون بعد از این تاریخ دیگر هیچ وبلاگی تحت میهن‌بلاگ وجود نخواهد داشت.

سوال من این است که چرا این اتفاق در سکوت کامل خبری اتفاق افتاده و میهن‌بلاگ هرگز در هیچ سایت خبری‌ای این تصمیم خودش را اعلام نکرده تا شاید اگر کسی مدت زیادی است به سرویس خودش لاگین نکرده این کار را انجام و از نوشته‌هایش نسخه پشتیبان تهیه کند . اما خب باید ببینیم تا ۱۵ آذر چه اتفاقی قرار است بیفتد.

با میهن‌بلاگ … خداحافظی می‌کنم و امیدوارم سرویس‌های دیگر به ارایه خدمات بهتر بپردازند تا وبلاگ‌نویسی هرگز نمیرد.