نکته : در این مطلب، بلاگری باز تعریف جدیدی شده است که به معنی تولید محتوای متنی،صوتی و تصویری است. بلاگری یک شکل جدیدی از فعالیت آنلاین است که افراد با استفاده از این رسانه می‌توانند محتوای متعددی را تولید و منتشر کنند. تمامی اشخاصی که در اینستاگرام ویدیو میسازند عملا یک بلاگر هستند و ولاگینگ (ویدیو‌بلاگینگ) می‌کنند. پس در این مطلب موضوع بلاگری و بلاگینگ دسته بندی نشده است و باز تعریف جدیدی از آن شده است که جای تامل دارد.

 

از زمانی که سلمان جریری، اولین پست وبلاگ خود را منتشر نمود، تا به امروز، فرایند بلاگری و بلاگینگ، شکل‌ها و فرم‌های مختلفی به خود گرفته است. در این صحبت، منظور از فرم، به هر آن چیزی گفته می‌شود که در جهت چگونگی رساندن محتوا به مخاطب از آن استفاده شود. این تغییرات مختلف که در حوزه بلاگ و بلاگینگ رخ داد، عصرهای مختلفی را در خود دیده است. طبق تعریفی که در ابتدا از بلاگینگ مطرح شد که ترکیبی از وب و لاگ (گزارشات پشت سر هم کامپیوتری) بود و بعدها به بلاگ تغییر نام داد، بعدها شاهد شکل‌های دیگری از صرفا وب‌لاگ در عصرهای مختلفی بوده‌ایم، بطوری که در ابتدا خود و گستره موضوعی خودش را پوشش داد و سپس آهسته آهسته بزرگتر و گسترده‌تر شد. بطوری‌که در روزهای ابتدایی صرفا نوشتن و نوشته بود و بعدها تغییر شکل داد و به لطف مهندسین و توسعه‌دهندگان تبدیل به شکل‌های دیگری از تولیدات مانند تولیدات تصویری و ویدیویی شد.

در فضای نوشتن، برای وبلاگ همواره حتی از مجلات هم شکل و سطحی پایین‌تر و غیر جدی‌تر در نظر گرفته می‌شد. با ادامه ضریب نفوذ وبلاگ‌نویسان، در عمل هم پایین‌تر ایستاده بود. به نظر بنده وبلاگ و بلاگری خود یک رسانه است. شاید حتی دید و ویژنی که من به موضوع بلاگینگ دارم، بلاگینگ حتی می‌تواند مدیوم فرد باشد. رها کردن روح و تمرکز بر روی چیزی، شاید از دید من که به بلاگ و بلاگینگ به هر شکل آن، چنین موجودیتی قائل هستم. مهم نیست که این بلاگینگ نوشتاری باشد، مهم نیست که شنیداری باشد و یا حتی مهم نیست که تصویری و دیداری باشد. بلاگینگ در ایران متاسفانه توسط اجتماع عظیمی از افراد، حتی در تعریف، جدی گرفته نشده است.

قبل از ورود جدی خودم به موضوعی که اکنون قصد پرداختن به آن را دارم، لازم می‌دانم که از دید اعتقادی و تفکری خودم، نوری بپاشم و آنها را به عرصه عیان دربیاورم. در گذشته‌های دور که تجربه نوشتن و خواندنم در این فضا بسیار کم بود و مشق می‌کردم میان وبلاگ‌نویسانی که اکنون می‌توان به آنها گفت پیشکسوت، عقیده داشتم که وبلاگ یک رسانه است و بایستی قابل استناد باشد. اما من نیز مانند هر شخصی از این جهان، پس از گسترده شدن وبلاگ‌ها و وبلاگ‌نویسان، آهسته آهسته بحث مخاطب و خوانده شدن قلقلکم داد و از این تفکرات خود عقب‌نشینی نمودم. با خویش گفتم که فضای رسانه‌ای انقدر بزرگ و گسترده است که همه نبایستی مجله شوند و ژورنالیزه و مجله‌نویسی سازی شوند. یک شکل ثابت، برای طیف گسترده‌ای از وبلاگ‌ها، که به نظرم این ایده از دگماتیسم بشری به وجود می‌آید. ما آزاد هستیم و آزادی اصل مهمی از زندگی بشری ماست. ما آزاد هستیم و هر شخصی، آزاد است که هر طور دلش می‌خواهد، بلاگینگ کند. و این ایده کانالیزه کردن تولید محتوا و بلاگینگ به یک چهارچوب، دگماتیسم و یک دیکتاتوری (Dictatorship) رسانه‌ایست. گرچه این را هم معروض بدارم که بحث نقد کردن، پیشنهاد دادن برای ارتقا کیفیت و بهتر شدن فضا و حق نقد کردن را برای هر فردی محفوظ می‌دانم. اما اکنون با اینکه معتقد به آزادی هستم، اما می‌خواهم این دیدگاه خودم را در این بررسی و پرداخت، هرس کنم و شاید شکل بهتری به آن بدهم. صحبت‌های بنده، اصلا به معنی نفی آزادی انسانی در تولید و بلاگینگ نیست و منظور اصلا این نیست که هر وبلاگی نباید هر شکل که دلش می‌خواهد بنویسد. اما می‌توان در کیفیت سنجی، انتقاد و شکل دهی به یک فضای سالم و صحیح محتوایی، امتیاز سنجی و بررسی نمود و قطعا هم این مساله وجود دارد که هر شکل از بلاگینگ، کیفیت سنجی توسط مخاطب خبره و کاربلد را خواهد داشت.

به نظر بنده در بلاگینگ و بلاگری، حتی می‌توان بی‌محتوا و شکل و فرم نوشت. می‌توان بدون هیچ چهارچوبی نوشت. همانطور که می‌توان بدون هیچ چهارچوب و شکلی موسیقی ساخت و فیلم. من می‌توانم مخالف باشم و معتقد نیز هستم که تولید نوشتار و محتوای درست، جدای از موضوع سطحی بودن و یا فاخر بودن آن، بایستی از یک چهارچوبی پیروی کند و وارد مسئله لودگی و هجو نشود. اما بلاگینگ افراد دیگر را نفی نمی‌کنم و به نظر شخصی خودم، اینجانب را در سطح و اندازه‌ای نمی‌بینم که بخواهم فعالیت‌های دیگر افراد را به شکلی تخصصی نقد کنم، به آنها برچسب بزنم، اظهار نظر کنم و یا سطح و اندازه‌ای برایشان در نظر بگیرم که بگویم کدام وبلاگ خوب است و کدام وبلاگ بد است. اما به لحاظ زیبایی‌شناسی و تعیین سطح کیفیت، قطعا بین آثار می‌توان برای خود یک درجه بندی داشت. بحث دید انسانی به دنیاست. بحث دید آدمیزادی به محیط پیرامون و سطح سلیقه است. برای کسانی که علاقه‌مند هستند که از محتوای فاخر استفاده کنند و یا حتی برای کسانی که صرفا علاقه به گذراندن زمان دارند. هیچکدام نفی کننده دیگری نیست. اما برای خود یک سطحی دارم که برای شخص خودم، علاقه‌مند هستم که افراد و بلاگ‌ها و کتاب‌ها و فیلم‌ها و دیگر تولیدات را دسته‌بندی نموده و با توجه به سطح سلیقه‌ای خویش، آنها را ببینم و مطالعه نمایم.

بنده با اینکه هنوز معتقد به این هستم که هر بلاگری، در هر شکل و سطح و محتوایی که تولید می‌کند، چه نوشتاری و چه صورت و تصویر، آزاد است و این تصمیم شخصی خود بلاگر است که چطور اثر خود را دربیاورد و منتشر کند، معتقد به آزادی انتخاب توسط مخاطب نیز هستم. این تصمیم خودش است که چه چهارچوبی را برای خودش و تولیداتش ایجاد و بر آن اساس تولیداتش را دربیاورد و مخاطب نیز انتخاب کند که کدام را بخواند، ببیند و بشنود. به نظر بنده هیچ شخصی با هیچ ادعایی حق سلب و یا تخطئه نمودن نوشته‌ها و تولیدات شخص دیگری را ندارد. ( اما شاید نقد منصفانه و درست چرا ) . اما به جد و صریح در مقابل این آزادی و این اعتقاد به آزادی، معتقدم که در برابر آثار سخیف و مبتذل و مستهجن و شنیع و قبیح و ضد فرهنگ و تنزل دهنده سطح و سلیقه مخاطب و مخدوش کردن فهم و خرد مخاطب از تحلیل آثار بایستی سفت و سخت ایستاد و برای داشتن اجتماعی بهتر، آنها را نقد و حتی نقد تند نمود. گاهی حتی باید با این آثار سخیف و مبتذل که باعث خراب شدن سطح سلیقه و دریافت مخاطب می‌شوند، سفت و سخت برخورد کرد و در مقابلشان ایستاد. در گذشته بنده معتقد به این نبودم و خودم را خارج از گود می‌دیدم و می‌ایستادم و می‌گفتم که به ما چه ارتباطی دارد چه کسی، چه محتوایی را می‌سازد. می‌تواند محتوایی حتی سمی بسازد و مخاطب خودش عقل دارد و انتخاب می‌کند. اما وقتی سمی‌ها زیاد شوند، مخاطب قطعا مسموم خواهد شد. دست خود مخاطب نیست. مانند این است که شما سم بخورید و بعد بگویند مقصرید که مسموم شده‌اید. حتما پتانسیل مسموم شدن را داشته‌اید! در صورتی که بخار سمی در هوا پخش شود، همه مسموم می‌شوند! معتقد بودم که مخاطب، خودش متوجه سخیف بودن نوشته،اثر و تولید بلاگر می‌شود. و حتی در مقام نقد، صحبت در مورد آن تولیدات را به نظر خودم درست نمی‌دانستم و معتقد به آزادی در بیان نظر خودمان بودم. افراد مخیر به انتخاب هستند که کدام محتوا را ببینند و یا نبینند! اما اکنون با دقت بر روی اینکه آثار سخیف و مبتذل باعث شده که سلیقه و دریافت مخاطب مخدوش شود‌ (یا مسموم شود) و توانایی تشخیص یک اثر خوب با یک زباله را نتواند داشته باشد، پس بایستی اکنون سفت و سخت در برابر کسانی که سواد انجام این کار را ندارند و در حال بلاگینگ هستند ایستاد.

بنده سر تا پا تقصیر نیز در گذشته، مسموم شده بودم و معتقد بودم که حتی نقد در این زمینه منطقی نیست، اما بعد توبه‌نامه‌ای نوشتم و از افکار غلط خودم روی برگردانده و تصمیم گرفتم نظراتم را در این باب اصلاح نمایم. چون یکی از اصلی‌ترین ویژگی‌های یک انسان و آدمیزاد، اصلاح اشتباهات خود و افکار اشتباه خویش است. توبه‌نامه اخیر بنده کاملاً گواه این بود که دیگر به این آزادی زیادی و گسترده، معتقد نیستم و به نظر بنده هر اثری، بایستی اولاً توسط متخصص و یا حتی افراد غیر متخصص، مورد نقد قرار گیرد تا ابتدا اشکالات آن مشخص و سپس در راستای قدم برداشتن به تولیدات بهتر و بررسی آن شناخته شود و دوماً در مقابل حجم عظیمی از هجویات و مزخرفات و خزعبلات، با تولید محتوای بهتر بر بستر بلاگینگ ایستاد و این آثار را محو و محدود نمود، یا حداقل تاثیرگذاری مخرب آن را بر اذهان کمرنگ‌تر کرد.این عقیده که بلاگینگ نقد پذیر نیست و پاسخ نقد را با فحاشی بدهیم، دقیقا سیاست کسانی بود که حرفی برای نوشتن و گفتن و ساختن نداشتند، با نقد توان ادامه دادن نداشتند، پس فضا را به نفع خود مسموم و نقدناپذیر نموده و با توهین و فحاشی، مهر بر دهان کسانی که برایشان فضای تبادل اطلاعات مهم است کوبیدند. نباید رها کرد. چون نتیجه رها کردن آن، منجر به پایین آمدن سلیقه عمومی و رضایت داشتن به هر بلاگینگ و بلاگر است که حتی برای سرگرمی و خنداندن مخاطب، به شنیع‌ترین و مستهجن‌ترین و کثیف‌ترین شکل رفتار انسانی روی می‌آورند و هیچ محدودیت و شرافتی هم جلودارشان نیست. در مقابل نقد که به آنها اعلام می‌شد که شما فضا را مستهجن و اجتماع را مسموم می‌کنید، نام نفرت پراکن (hater) به منتقد نسبت داده می‌شد و سپس با فحاشی و تخریب شخصیت، باعث بسته شدن دهان کسانی شد که برایشان این فضا مهم و جدی بود. نمونه بارز آن، کسانی هستند که برای خنداندن دست به فحاشی و یا صحبت‌های سخیف می‌زنند تا مخاطب را بخندانند. یا انجام حرکات جنسی مستهجن برای خندادن و سرگرم کردن مخاطب. تا جایی که امثال اینها بدون ذره‌ای مطالعه و کسب دانش و مهارت و خرد، اقدام به تاکسیک-بلاگینگ کنند و فضا را مشوش نمایند. حتی منجر به بی‌سوادی بیشتر اجتماع خود و رواج ضداطلاعات و اطلاعات زباله (disinformation) جهت مسدود کردن دید واقعی مخاطب است. بطوری که در گذشته بر روی آثار پیشرو و روشن‌کننده اجتماع، رد قیچی سانسور بود و اکنون نیازی به قیچی سانسور نیست. کافیست انقدر اطلاعات اضافی و بی‌اهمیت و زباله منتشر کنید که اطلاعات درست و صحیح مجال دیده شدن پیدا نکنند و خود به خود سانسور شوند. مخاطب را مسموم نموده به طوری که اکنون مخاطب، حتی حس و حال مطالعه متن‌های بلند را نداشته باشد و سریع رد شود. به این دلیل که متن‌های طولانی روشن کننده هستند. این مطالب در مخاطب کسل‌کننده القا شد و سلیقه مخاطب به این شکل رو به زوال حرکت کرد. روایت‌های دروغین و آزار و اذیت مخاطب در بطن تولیدات، نشان‌دهنده همین تفکر مسموم است. حتی شما این را در فیلم‌ها و سریال‌های تولیدی (مانند نیسان آبی) به وضوح مشاهده می‌کنید. همانطور که شکل تولیدات و پرداخت آنها برای هر شخص محفوظ است، نقد آنها و بیان این که چه چیزی صحیح و درست است نیز برای افراد محفوظ است. و به نظر بنده، باعث ارتقا جامعه و تنویر اذهان و دید مخاطب است. من برای هر تولید مداوم به هر شکل از محتوا (نوشته،ویدیو،صوت) از کلمه بلاگری یا بلاگینگ استفاده می‌نمایم. گرچه معتقدم اخیرا این کلمه با اینکه یک کلمه بسیار سطح بالایی می‌توانست باشد، توسط عده‌ای بی‌خرد و منطق و شعور، به لجن کشیده شده است. با این کار قصد دارم که زبان مشترکی میان خویش و شما مخاطبان گرامی ایجاد نمایم که در محور آن صحبت کنیم و فحوای کلام خود را به نظر شما بزرگواران برسانم. امیدوارم از استفاده از کلمات بی‌خرد، بی منطق و بی‌شعور باعث ایجاد احساس ناراحتی نشده باشم. شما هم اگر به دید انتقادی و صحیح به اینستاگرام نگاه کنید، به وفور این صفت‌ها را خواهید دید. گرچه در همان پلتفرم هم انسان با دید باز و با خرد وجود دارد. اما حیف که بسیار کم است.

زندگی امروز به بلاگینگ و بلاگری متصل است و حقیقت امروز ما این است که انتقال اطلاعات و تجربه یکی از مهم‌ترین اتفاقات بشری است و به آن بایستی نگاه جدی‌تری داشت. به نظر بنده بلاگری رسانه‌ای است به گستره بزرگ جهان که می‌تواند راهگشای بشریت باشد. تولید محتوا به صورت منظم که بر بستر بلاگری (یا ولاگری) قابل انجام است، آن هم به صورت منظم، خواه می‌خواهد نوشته باشد و یا ویدیو و یا صدا ، به نظر بنده در این فضا تعریف می‌شود. بلاگ (محل وجود تولیدات بلاگر) مدیایی بسیار منحصر به فرد است که می‌تواند مدیوم هم باشد. می‌تواند حرف‌های تازه بزند، می‌تواند خلق کند، تعریف و بازتعریف کند و نقش جدی و جدیدی را برای نوع بشر ایفا کند. می‌تواند حرکت ایجاد کند،پویایی ایجاد کند و دید انسانی را ارتقا دهد و به انسان یک دید آدمیزادی بدهد. می‌تواند عادت به دریافت دیتای فست‌فودی را کاهش دهد و سطح را به عمق تبدیل کند. در بخش نوشتن و وبلاگ‌نویسی، شاید نتواند در سطح و قدرت کتاب، خودی نشان بدهد، اما بدون شک می‌تواند یک درون‌مایه نغز داشته باشد و تحت یک رسانه جدی و قابل استناد، اعلام موجودیت و فعالیت کند و خود را تا سطح مجله‌ای قدرتمند و قابل استناد بالا بیاورد. به تعداد نفراتی که در کشور داریم، دید و چشم‌انداز و زاویه دید به موضوعات و مسائل داریم که همه این‌ها می‌تواند از بستر وبلاگ، صدابلاگ، ویدیوبلاگ و فوتوبلاگ روایت شود و سطح آگاهی جدید و یک دیدگاه جدیدی را در ذهن مخاطب خود بکارد. بر خلاف این‌که این روزها، به وبلاگ‌ها (حتی توسط نویسندگان) نگاهی سطح پایین (و گاها مستهجن و بی‌مایه و محتوا) می‌شود، اما این نفی کننده پتانسیلی که در بلاگینگ و بلاگر و بلاگ وجود دارد نیست. این رسانه کاملا پتانسیل جدی برای عمیق شدن و قابل استناد شدن را داراست و می‌تواند همچنین قابل اتکا نیز باشد. این که تصور کنیم مخاطب نمی‌فهمد، نتیجه این تفکر است که خودمان نمی‌فهمیم! به نظر بنده هر شخصی که معتقد است که مخاطب سطحی است و نمی‌فهمد، در حال فریاد زدن این موضوع است که من نمی‌فهمم! من بلد نیستم! اتفاقا وقتی شما مخاطب را مسموم کرده‌اید،‌ معلوم است که اینطور نیز به خودتان اجازه می‌دهید که به مخاطب بی‌احترامی کنید و بدتر دید مخاطب را مختل کنید. تا پشت این موضوع، بی‌سوادی خودتان را پنهان کنید.

قدرت یک رسانه، به میزان کیفیت، و مقدار تاثیرگذاری مثبت اوست. صرفا نه خود تاثیرگذاری بلکه تاثیرگذاری مثبت آن است. چون تاثیرگذاری منفی و ضدفرهنگی ، به نظر بنده حتی نشانه ضعف و بی‌مایه‌گی یک بلاگ است. شاید اگر هر فرد به بلاگری خود به دید جدی‌تر و دغدغه‌مند تری نگاه می‌کرد، می‌توانست تعاریف بلاگ خودش را از سطحی به عمق بیشتری باز تعریف کند. چه کسی می‌گوید که نمی‌تواند؟ با یک روایتی درست از هر زاویه‌ای از دید ما با دوری از سخافت و سستی و ایجاد یک [تفاوتی نمی‌کند که چه] نوشته، صدا و صوت یا ویدیویی صحیح. این به هنر تولیدکننده و سطح ارزش مخاطبان وی از دید او ( که چقدر برای مخاطبانش ارزش قائل است ) و میزان جدی بودن کار اوست . ما هر مقدار که چهارچوبی برای خود و تولیدات خود، نداشته باشیم، به همان اندازه سطحی شده و ممکن است به همان اندازه در خطر افتادن به ورطه سخافت و ابتذال باشیم و چه بسا دیگر توان خروج از این ابتذال را هم نداشته باشیم. مانند اینجانب که متاسفانه لحظه‌ای پایم لغزیده و کم محتوای سخیف تولید نکرده‌ام! اما به نظرم جا برای تغییر و خودانتقادی برای بهتر شدن است. اینکه در گذشته چه تولید کرده‌ایم مهم نیست! اینکه پیشرفت کنیم و آن را بهتر کنیم و اگر اشتباهی داریم، به آن پی ببریم و در صدد اصلاح آن باشیم، بسیار مهم و قابل تقدیر و ستایش است.

شاید بهتر است مثالی بزنم. اگر هر مطلبی از وبلاگمان را به این دید بنگریم که یک مقاله ایست که توانایی چاپ در مجله‌ای را نیز دارد، یا ویدیوبلاگ‌هایمان را به مثابه یک فیلم سینمایی یا یک سریال یا یک اثر هنری ببینیم، آن‌گاه است که داشتن چهارچوب و محدودیت از ملزومات تولید ما و محتوای ما خواهد بود و سخت‌گیری بیشر شده و بیشتر سعی می‌کنیم که از ابتذال فاصله بگیریم. گرچه از اینکه متاسفانه این روزها رسانه‌های رسمی هم به ابتذال کشیده شده‌اند و بحثی داخل آن نیست نیز متاسفیم. مخاطبتان را عامی نبینید! اگر شما مخاطب را عامی ببینید، این به این معنی است که خودتان عامی هستید و سعی در عامی نمودن مخاطب دارید. اگر همواره مخاطبتان را دارای خرد و شعور و فهم بدانید، نهایت سعی خویش را می‌کنید تا در حد توان خودتان، اثری در خور مخاطبتان تولید کنید. اینکه مخاطبی، تولید سخیف شما را می‌بیند و یا گوش می‌کند، به دلیل بی‌خردی او نیست. بلکه به این دلیل است که شما در حال توهین به مخاطب هستید. پس این داستان را به سمت مخاطب نبرید. بدون شک کسانی که نیسان آبی را می‌بینند بی‌شعور نیستند! این کارگردان و عوامل تولیدی هستند که بی‌خرد و بی‌شعور هستند که اینطور واضح به مخاطبی که خوراک درخوری ندارد و مجبور است این زباله‌ها را ببیند توهین می‌کنند و جوری نمایش می‌دهند که مخاطب نیسان آبی فاقد شعور است!

هر تولید عمیقی، بایستی دارای حس عمیق و توانایی ارتباطی حسی و خردی قوی باشد. اصلا در اینجا، بحث فن نیست، اگرچه فن و شیوه و تکنیک شما در خروجی نهایی اثر شما و زیبایی اثر شما نمود پیدا می‌کند و تاثیر می‌گذارد، اما بحث داشتن یک چهارچوب و یک تکلیف و تعهد باعث می‌شود که آن بلاگ (نوشته یا ویدیو یا..) را طوری خلق کنید که برای مخاطب تاثیر مثبت بیشتری بگذارد. متاسفانه بلاگرهای عظیمی (منجمله خود من) که در فرایند این سطحی‌نگری، تحت تاثیر قرار گرفته و بلاگری را تا سطح نازلی پایین آوردند تا در نهایت پتانسیل بلاگ را قربانی نمودند. و یا بلاگرهایی که هستند و دیده نمی‌شوند چون مابقی، دید مخاطب را مخدوش نمودند. بطور مثال ما در ایران هیچ فودبلاگر درست و آدمیزادی نداریم. همه مدعیانی که امروز مدعی فودبلاگری هستند ماقبل بد و ماقبل زباله هستند و حتی ماقبل اشاره‌اند! عملاً هیچند! حتی هیچ هم نیستند! همه آنها مشغول دریافت هزینه گزاف و تبلیغات زباله‌های خوردنی با حجم بالا هستند. شاید بهتر است نام فودبلاگر را از آنها برداریم و داد زدن را به آنها نام بدهیم و باز تعریفشان کنیم. چون این کار فودبلاگری نیست و صرفا به دادزنی شبیه‌تر است. کسانی که جلوی رستوران‌ها داد می‌زنند و مردم را فرا می‌خوانند به رفتن به رستوران! کلمه بلاگر، یک کلمه بزرگی است که اصلا شامل حال این افراد نمی‌شود. خلاصه آخرین فعالیت‌های سخیف،مستهجن،زباله و مبتذل آنها این است که با بدترین ادبیات‌ها، توهین آمیز ترین حرکات، به حدی که رسما به خرد و شعور مخاطبشان توهین می‌کنند (که غلط اضافی می‌کنند) با کمترین کیفیت بدون هیچ تکنیک، اعلام می‌کنند که دوستان عزیز رستوران جدیدی یافتم (یعنی در اصل نیافتم و به درخواست رستوران و با دریافت کلی پول از صاحب رستوران آنها را تبلیع می‌کنم) که فقط با ۲۰۰ هزار تومان می‌توانید به اندازه ظرف غذایی بزرگترین احشام و دام‌های سنگین (مانند گاو و گاومیش) غذاهای عالی و با کیفیت (بخوانید زباله و با کیفیت بسیار پایین) [بطور مثال پیتزاهایی با سوسیس‌های درجه ۱۰ بازار] را میل کنید! و خدایی ناکرده سرطان را در آغوش بکشید!

شما در همین مثال، به پرداخت و بلاگری این دسته نگاه کنید. حال اگر یک چهارچوب کیفی و محتوایی بود، شخص در قالب منتقد غذا، بطور رسمی، با ادبیاتی درست اقدام به نقد رستوران و غذاها می‌نمود. نه به شکلی توهین آمیز که شما را یک فردی بی‌خرد ببیند که به اندازه یک گاو [دور از جان] غذا می‌خورید.این بزرگترین توهین به مخاطب است. نمایش غذاهای حجیم، توهین به مخاطب است. این همان حرکت از عمق به سطح است. یک منتقد غذا، با رفتن به رستوران (بدون دریافت پول جهت تبلیغات) غذایی سفارش داده و محیط و رفتار پرسنل و کیفیت غذا و.. را نقد کند. جایزه رستوران خوب و با کیفیت این است که در آن بلاگ و نقد، به مخاطبان پیشنهاد می‌شود که بروند. بدون دریافت هزینه تبلیغات. حال می‌تواند به صورت نوشته نقد کند و یا می‌تواند در قالب یک ویدیو بصورت تک پرسوناژ با یک دکور زیبا بیان شود و تمامی نکات مثبت و منفی رستوران ذکر شود. ذکر این نکات باعث می‌شود که افراد نظراتشان را بنویسند و در راستای تایید و یا رد نظرات شما صحبت کنند و فضای بحث شکل بگیرد و آهسته آهسته، رستوران‌های خوب از رستوران‌های بد جدا شوند. این یک نمونه عمیق شدن بلاگری و بلاگینگ است. اگر در فکر درآمد آن هستید، باید عرض کنم که این صفحات می‌توانند از طریق جمع آوری حمایت‌های مالی و همچنین راستگویی در زمینه اینکه مطلبی که ایجاد کردند یک مطلب بلاگری است یا صرفا یک رپورتاژ آگهی، بلاگینگ با کیفیت بیشتری را انجام دهند. اما فودبلاگرهایی که می‌بینید با دادزنی صرفا تبلیغات می‌کنند و هیچ جای ویدیو اعلام نمی‌کنند که این یک آگهی است! حتی برخی از آنها به غذاهایی که در جلویشان بزک شده است، لب نمی‌زنند!

با داشتن چهارچوب، می‌توان مانند یک صنعت‌گر اثر را پرداخت و صیغل داد و تولیدات را به مانند یک اثر قابل استناد و یا حتی مانند یک اثر هنری، یا یک اثر جدی، یک اثر انسانی، یک اثر صحیح و آدمیزادی منتشر نمود. این خود یک انتخاب است . انتخابی که در آن، ما تصمیم می‌گیریم که فعالیتمان را به شکلی صحیح آغاز کنیم و یا ادامه دهیم یا خیر. یک بلاگر متفکر و عمیق، جریان‌ساز است . با فحاشی کردن و مبتذل بودن چه کمکی می‌توان به جامعه نمود؟ جز فحاش کردن جامعه و تنزل دادن فرهنگ آن؟

بلاگینگ و بلاگری دیالوگ جدی شما با جامعه و مخاطبانتان است که شاید ممکن است کیلومترها با شما فاصله داشته باشند و هم عقیده شما و یا مخالف نظر شما باشند. این خود یک دیالوگ است که به شدت انسانی است و به ارتقای انسانی انسان‌ها و شاید ارتقای علمی و خردی و دید و نظرشان کمک بسزایی می‌کند. تولیدات شما بر بستر بلاگینگ، می‌تواند مانند یک شیء زنده در میان اذهان چرخ بزند و گاهی ماندگار شده و ریشه کند.

ناچارا مجبور به آوردن نام در این مثال هستم. ویدیویی دیدم که در آن شخصی با نام آقای رضا نایب مشغول خوردن غذاهای حجیم و زدن رکورد چالش‌های رستوران‌ها بود. در یک ویدیو ایشان به یک رستوران سنتی رفتند و یک سینی بزرگ ۷ و یا ۸ نفره جلویشان گذاشتند که ۱۰ سیخ جوجه و برگ و.. روی آن بود. صاحب رستوران برای کمک به حال آقای نایب، گفت که گوشت‌ها را خانم شما می‌توانند کمک کنند ولی پس از پایان زمان مورد نظر، بایستی سینی کاملا خالی باشد. مسابقه آغاز شد و خانم ایشان همه کباب‌ها را خوردند. بعد با صحنه غمگین مواجه شدم که هیچ حسی جز دلسوزی و ترحم به این آقا نداشتم. آقایی که برنج‌های خالی را مشت به مشت درون دهانش فشار می‌داد و می‌بلعید و تند و تند آب می‌خورد که بتواند فرو بدهد. مردی بیچاره و مفلوک که دلت به حالش می‌سوخت! چشمانش در طلب کمک و عرق از پیشانی‌اش شره می‌کرد! ویدیویی به شدت غمگین. وقتی از پایین آوردن سلیقه صحبت می‌کنم، دقیقا منظورم همین است که در بخش کامنت‌ها بسیاری به این حرکت افتخار کرده بودند! وقتی که تولیدات در این حد سخیف و بی‌ارزش باشد، مخاطب چیزی جز این تولیدات را ندارد که ببیند. پس جبرا با همین وضعیت سر می‌کند و سعی می‌کند از این مرد مفلوک که نزدیک ۵ کیلو برنج را یکجا خورد لذت ببرد و تفریح کند! در حالی که به نظر من ویدیو به شدت حال به هم زن و بد بود و نفس آدم را تنگ می‌کرد از آن خجم از خوردن!

این چه ویدیوبلاگی بود؟ قصدش چه بود؟ چه نتیجه و تاثیری داشت؟ آیا می‌خواست نشان دهد که شخصی وجود دارد که اگر در خوردن با یک گاو مسابقه بدهد، گاو به او می‌بازد؟ یا اینکه غذاها مثلا انقدر حجم دارند که رضا نایب نتوانست آن را بخورد و رکورد بزند؟ برخی از این رستوران‌ها پول پرداخت می‌کنند که رستورانشان دیده شود، در حالی که غذایشان انقدر آشغال است که رضا نایب توانایی زدن رکورد آنها را نیز ندارد! این موضوع چه تاثیر و فکری بر جامعه گذاشت؟ هرکسی زیاد بخورد خوب است؟

محتوای شما تجربه است. من با مطالعه بلاگ شما، یاد می‌گیرم و تجربه می‌کنم. با دیدن ویدیوهای شما تجربه می‌کنم. بلاگری شما می‌تواند چشم و گوش را باز کند و نور حقیقت خرد را برتاباند. می‌تواند جریان‌ساز باشد. با سطحی شدن و پر کردن فضای اینترنت با هر آت و آشغالی، بلاگری را تا سطحی نازل و بی‌اهمیت و بی‌همه‌چیز پایین می‌آوریم. بلاگری می‌تواند یک سبک باشد، یک شیوه تفکر و اندیشیدن باشد، جدی باشد، آدمیزادی باشد، اساسی باشد، از اعماق ذهن باشد، بیانی شیوا داشته باشد، رسا باشد، رها باشد، شکل بدهد، آموزش بدهد، پروزش بدهد، جامعه‌اش را به سمت جلو حرکت دهد، جریان بسازد ، طیف فکری بسازد و اثرگذار باشد. پس رعایت چهارچوب و ارتقای کیفیت و درون‌مایه بلاگ، یک نیاز جدی و لازم و ضروری، برای یک بلاگر انسان و آدمیزاد است. بلاگرها می‌توانند جدی‌تر از جراید ظاهر شوند و حرفی برای گفتن داشته باشند. جهان بینی‌مان را افزایش دهیم. امید است که روزی برسد که همه ما دارای یک رسانه‌ای مستند، قابل اتکا از خویش داشته باشیم.حرکتی مثبت به سمت اینکه از بلاگینگ، تفکر بسازیم و جامعه را پیشرفت دهیم و بهتر کنیم و ارتقا دهیم را آغاز کنیم. حتی اگر تعریفمان در گذشته از بلاگ اشتباه بوده است (مانند نگارنده این نوشته). مهم این است که شما تغییر کنید و بهتر شوید. پس از گذشت مدت زمانی،‌ احساس خوبی که بر روی جامعه خویش، تاثیر مثبتی داشته‌اید،حالتان را خوب کند.

در این نوشته که برای ارتقا تفکر، قلم‌فرسایی شده است، سخن‌اصلی و درون‌مایه آن به بلاگینگ و بلاگری مرتبط است و تمامی بخش‌های آن (نوشته‌بلاگ، ویدیوبلاگ، صوت‌بلاگ، فوتوبلاگ و..) را شامل می‌شود. از آنجایی که دسته عظیمی از بلاگرها وبلاگ‌نویس هستند و از طرفی اکثر این عزیزان روزانه نویسی می‌کنند، شاید شکل این نوشته و این نقد، برایشان باعث سوء‌تفاهم شده و گمان کنند که من قصد توهین یا تحقیر آنها به جهت روزانه‌نویسی دارم. شاید من آثار را نقد کنم، اما به هیچ عنوان به شخصی توهین نکرده و نمی‌کنم . خدمت دوستان عارض هستم که بنده چنین قصدی نداشته و ندارم و باز تاکید می‌کنم که هر نوشته‌ای برای نویسنده آن دارای ارزش مشخصی است و همچنین قابل نقد توسط افراد دیگر که این به معنی نقد شخص نیست. تنها بخش تند این نوشته نقد به آثار مبتذل است که متاسفانه کم هم نیست. هر شخصی آزاد است در چهارچوبی بنویسد و یا ننویسد و امید است که این نوشته برای عزیزانی که قصد دارند حرکتی رو به جلو و مفید برای اجتماع خود و جامعه خود داشته باشند، مفید بوده باشد و امید است که سوءتفاهم و سوءبرداشت و همچنین دفاع و تعصب کورکورانه باعث خارج شدن و ساقط شدن این نوشته از حیز انتفاع نگردد.

این آزادی برای هر انسانی وجود دارد که به هر شکلی که دوست دارد، بنویسد و یا تولید محتوا کند. همچنین حق بنده و هر فرد دیگری نیز هست که به این تولیدات نقد کنیم. اما هدف از این قلم‌فرسایی، اشاره و ارایه راهکاری برای بازتعریف بلاگینگ و رسانه بلاگری و این محیط و نمایش پتانسیلی که این رشته دارد بود. همچنین برای تنویر افکار جهت اینکه لزوما در دست گرفتن گوشی و ساخت ویدیو و یا نوشتن وبلاگ شما را بلاگر خواهد کرد، اما یک بلاگر عمیق، حرکت نو در جامعه خودش با تولیدات خوب را رقم خواهد زد. و توضیح اینکه می‌توان از این بستر استفاده‌های گسترده‌تری برد. برای آغاز این راه و قدرتمند کردن این رسانه راه زیاد است و این جانب هنوز در مسیر یادگیری هستم و صرفا این نوشته یک پیشنهاد بود که عرض کردم و اشاره کردن به پتانسیل این رسانه که تا به کنون دیده نشده است و استفاده از آن. همچنین ایستادگی سفت و سخت در مقابل نوشته‌ها و آثار مستهجن و مبتذل. امید است روزهای خوب آن را بلاخره ببینیم.

اگر شما نیز بلاگری هستید که محتوای ارزشمندی دارید (نوشته،صوت،تصویر،ویدیو)، حتما آدرس خود را در بخش تماس با ما به من اعلام کنید. بنده بخشی را در وب‌سایت خویش ایجاد کرده‌ام به نام قاب. در قاب اقدام به معرفی وبلاگ‌ها،صفحات مجازی و کانال‌های مفید می‌نمایم. بسیار از شما بابت حسن توجه و مطالعه این نوشته ممنونم. این نوشته در ۱۴ اردیبهشت و درست در ساعت ۳ صبح در کاغذی بلند با خودکار آبی سیاهه و در ۱۶ اردیبهشت در وب‌سایت بنده ثبت شد. در ابتدا نام مطلب را در ستایش بلاگینگ نام‌ گذاشتم اما بعد تصمیم گرفتم که عنوان آن را تعویض کنم .

ارادتمند