نوشته‌ها

این روزها با گسترش اینترنت و شبکه های اجتماعی مختلف شرکت ها و بیزینس ها هم خودشون رو به روز کردن تا از این پتانسیلی که از گسترش این شبکه ها به وجود آمده به نفع خودشون استفاده کنند . یعنی ورود شرکت های تجاری به اینترنت یک اقدام بزرگی برای تبلیغات و معرفی محصول بوده که در نهایت به سود دهی بیشتر منجر میشه . بسیاری از این شرکت ها با ایجاد صفحه های اجتماعی و انتشار محصولاتشون این کار رو انجام میدن . اما با گسترش این ابزارها یک شغل جدیدی هم به موازات این بخش ایجاد شده . وقتی که یک بستری هست و یک شرکت تجاری واردش میشه تا در اون فعالیت کنه مجموع اینها چند فرصت شغلی مختلف بوجود میاره . این فرصت های شغلی هم عناوین مختلفی منجلمه طراح گرافیک و مهندس اجتماعی و داده کاو و… که رفتار مشتریها رو بسنجن و به طبع اون نیاز بازار رو به شرکت های تجاری اعلام کنند .

اما بینابین این اتفاقات یک ردیف شغلی جدید هم ایجاد میشه به اسم تولید کننده محتوا . قطعا یک مدیر عامل یک شرکت نمی تونه محصولاتشون رو روی صفحه اینستاگرامش قرار بده . این شرکت ها میان و به افرادی که خودشون رو مدیر محتوا معرفی می کنند ماهانه یا تعدادی پول پرداخت می کنند و نویسنده محتوا موظف میشه که در ماه به تعداد N عدد مطلب بنویسه که داخلش محصول مورد نظر رو تبلیغات کرده باشه یا در پکیجی دیگر نویسنده محتوا با شرکت تجاری طی می کنه که به ازای تولید هر مطلب فلان مبلغ رو به عنوان حق الزحمه باید دریافت کنه و به همین روش این ردیف شغلی هم ایجاد میشه . به اینکه باز به ایجاد شدن این ردیف شغلی هم باز یک ردیف شغلی دیگر هم ایجاد میشه می پردازم ولی فعلا می خوام روی این قسمت مانور بدم.

این بدین معنیه که من از شرکت کرم ضد آفتاب مش محمد به ازای هر پست پنجاه هزار تومان پول گرفته ام که پست های محتوایی بنویسم که داخلش اشاره ای هم به کرم ضد آفتاب کرده باشم . و من شروع می کنم اینترنت رو سرچ کردن و پیدا کردن مزایای کرم ضد آفتاب و در نهایت چندین جمله هم از خودم اضافه می کنم و کاملا شکیل و تمیز در مورد اینکه کرم ضد آفتاب چقدر می تونه مفید باشه می نویسم . خواننده مطلب در ابتدا گمان می کنه که مشغول مطالعه مقاله ایست که در مورد مزایای کرم ضد افتاب و تجربه شخصی من از استفاده از کرم ضد آفتاب نوشته شده ولی به صورت غیر مستقیم در حال خواندن متن تبلیغاتی کرم ضد آفتاب مش محمد هم هست.

این کار نه تنها زشت نیست بلکه به نظر من کاملا هم شغل خیلی جالبی می تونه باشه . اگر درست انجام بشه چه ایرادی داره که یک مطلب خوب و به درد بخور منتشر بشه و خب یک شرکت تجاری هم اسپانسری اون مطلب رو به عهده داشته باشه . یا کرم فروشی مش ممد یک وبسایت داره که داخلش از مزایا و معایب کرم ها نوشته وجود داره که همه این نوشته ها رو هم همان تولید کننده محتوا نوشته . این دو عملا با هم هیچ تفاوتی ندارند . جفتشون رو هم تولید کننده محتوا انجام میده . نقد من به چیز دیگریست که در ادامه عرض می کنم . کما اینکه بسیاری از دوستان خودم تولید کننده های محتوا ( هم به عنوان شغل و هم به عنوان تفریج (بلاگر) ) هستند . حتی خود من هم یک تولید کننده محتوا هستم . من به دید تفریح وبلاگ می نویسم و محتوا تولید می کنم و ایضا به دید آگاهی و شخص دیگری به دید آگاهی دادن و ایضا درآمد . به نظر من اصلا ایرادی به قضیه وارد نیست و خیلی هم کار جالبیه . خیلی ها برای رستوران ها تولید محتوا می کنند .خیلی ها برای سایت های لوازم آرایشی و مزون های عروس و سایت های برنامه نویسی و فروشگاههای بزرگ محصولات فرهنگی ویا حتی سایت دیجی کالا یا سایت های مجله ای خبری و.. که نویسنده استخدام می کنند و به ازای هر پست بهشون مبلغی پرداخت می کنند.

ردیف شغلی جدیدی هم پیدا میشه از این ردیف شغلی ایجاد شده . اشخاصی پیدا می شن که بهتون یاد میدن چطور محتوای خوب بنویسیم تا استخدام شیم . این چطور محتوای خوب بنویسیم در قالب وبلاگ ها و سایت های متعدد (به صورت تفریحی) یا در قالب سمینارهای بزرگ و سایت های حرفه ای و مدرسه های نویسندگی و.. (به صورت تجاری) در اختیار علاقه مندان قرار میگیرند . علاقه مندان هم با توجه به اهدافی که بالاتر عرض کردم می تونن از هر دو نوع باشن. خیلی ها دوست دارن وبلاگ بهتری بنویسن و مخاطب داشته باشند . برای بهتر نوشتن به این افراد سر میزنند و خیلی ها هم دوست دارند درآمد و درصد احتمال استخدام شدنشون رو بالا ببرند که سر به این افراد یا سایت ها می زنند. اما همین دو دلیل هم علت وجود این ردیف شغله . یعنی افرادی هستند که یک سایتی یا موسسه ای یا سمیناری باز کردن و به شما یاد میدن که چطور بهتر و بیشتر بنویسین و چطور بنویسین که مخاطب جذب نوشته های شما بشه .مهم این نیست هدف شما از شرکت این باشه که درآمدتون بالاتر بره یا این باشه که مخاطبانتون رو بالاتر ببرین و سری توی سر ها بلند کنین . مهم اینه که قراره شما یاد بگیرین که چطور میشه تبدیل شد به یک کارخانه تولید محتوا . و این نقد من به این قسمت وارد میشه !

علت حضور این افراد در این سمینارها و این سایت ها چی می تونه باشه جز تولید محتوای بیشتر؟ اینکه یاد بگیرند چطوری محتوای بیشتری رو در یک زمان خاصی تولید کنند. این افراد در این سایت ها می روند تا یاد بگیرند محتوای بیشتری تولید کنند چون هدفشون یا معنویست و می خواهند مطالب زیادی رو منتشر کنند و سری در سرها بلند کنند و یا استخدام هستند و به ازای هر مطلبی که بنویسند پول میگیرند. یا یک سری سایت هایی که این روزها تبدیل شدن به مجله های اینترنتی و داخلشون نویسنده استخدام می کنند و به ازای هر پست بهشون مبلغی رو پرداخت می کنه و تولید کننده محتوا برای اینکه پول بیشتری دربیاره مشغول میشه به تولید محتوای بیشتر. و همین تولید محتوای بیشتر برای پول یعنی پایین آمدن کیفیت.

همه ما می دونیم که خلافیت ما یک اندازه محدودی داره و یک آهنگ و تمپوی مخصوصی هم داره . برای هر کسی متفاوته ولی هیچ کس نمی تونه در روز سی ایده جدید به سرش برسه و به مدت ده سال این سی ایده هر روز به سرش برسه . ممکنه یک روز چهل ایده نوشتن به سرش بزنه و ممکنه تا سه ماه هیچ ایده ای به سرش نزنه . هدفم از گفتن تمپوی مخصوص این نیست که سر هر زمان ایده میاد . چون ضرب آهنگ توی هر زمان نواخته میشه ولی ایده اینطوری نیست که هر پنج دقیقه یا هر ده دقیقه بجوشه بیاد بیرون . پس ما می دونیم که محدودیم . اما تلاش برای تولید محتوای بیشتر با میزان توانایی ما هم خوانی نداره . مهم نیست دلیل چیه . دلیل می تونه تولید محتوای بیشتر و گرفتن پول بیشتر باشه یا تولید محتوای بیشتر و معروفیت بیشتر باشه . دلیلش هرچی باشه هدف این هست که شما محتوای بیشتری تولید کنید و این یعنی خیانت!

ما نمی توانیم به صورت انبوه تولید محتوا کنیم چون ما کارخانه تولید محتوا نیستیم . هرچه میزان تولید این محتوا بیشتر و در زمان های کوتاه تر در بازه طولانی تر باشن از کیفیتشون به همان میزان هم کاسته میشه و ایده نو درون متن یواش یواش کمرنگ تر میشه تا زمانی که کاملا از بین بره و در نهایت برسیم به محتواهای امروز . چطور همه ما باور داریم که وبلاگ هایی که سال ۸۵ نوشته میشدن خیلی زیبا نوشته می شدن ولی وبلاگ های امروز اصلا اون زیبایی را ندارن مگر در مواردی! پس داریم می رسیم به همین اتفاق . تولید بیش از اندازه محتوا کیفیت اون رو پایین میاره . نمی تونین در مقابل این حرف دفاع کنین چون می دونین که کاملا درسته . هیچ کسی توانایی این رو نداره یک سال هر روز ده پست با ایده درجه یک بنویسه که همه آب از دهنشون بریزه . خیلی از هنرمندان کلی فیلم نامه می نویسن و فیلم می سازن ولی یکیشون گل می کنه! یکی شون میشه ستاره آثارش . نویسنده ها هم کلی کتاب و نوشته و مجموعه داستان دارن . نمونش کوییلو که کلی نوشته داره ولی کیمیاگره که همه دوستش دارن حتی کسانی که هرگز کتاب نخوندن ولی فقط کیمیاگر رو خوندن! پس با این قسمت از حرف های من موافق هستین!

من گاهی توی آگهی های استخدام می بینم که نوشته کارشناس تولید محتوا قراردادی دستمزد در ازای تعداد پست تا ۶۰۰ پست در دوماه! شما کپه گل هم بخواین درست کنین توی دو ماه نمی تونین ۶۰۰ تا کپه گل درست کنین! که ایده ناب باشه . ولی خیلی ها قبول می کنند و شروع می کنن به نوشتن ۶۰۰ پست . قسمت دردناکش اینه که خیلی از این مطالب باید توی فضای اینترنت بچرخن و دیده بشن تا در وسط اون شرکت یا شخص یا تجارت یا هرچیز دیگری که داخل متن هست هم دیده بشه . یا توی سایت هایی منتشر میشه که همه اون سایت ها رو می خونند و شما در اون سایت استخدام هستید که مطلب تولید کنید تا اون سایت نمایش بده و بازدید کننده بیاد و در نهایت از بازدید ها با تبلیغات پول دربیاره . وقتی که این مساله تجاری شد شما با خودتون میگین اگر این ماه بیست تا مطلب بنویسم و هر مطلب سی تومن پس ششصد هزار تومان پول درمیارم پس شروع می کنین که بیستا مطلبتون رو بزنین و با خودتون میگین هر مطلب ۵دقیقه وقت میبره و من با صد دقیقه وقت که می ذارم می تونم ششصد هزار تومان دربیارم پس شروع می کنین به تولید فله ای محتوا که به پول برسید ولی شما خیلی بیشتر از این حرفا دارین مطلب تولید می کنین. بیشتر از ۵ دقیقه و آنهم مطلبی که فله ای تولید شده و به اون صورت کیفیت نداره چون تجاری شده و با سرعت فقط نوشته شده تا پول ازش دربیاد.. بیایین با هم یه معادله حل کنیم.

یک تولید کننده محتوا یک مطلبی رو در ۵ دقیقه می نویسه و به ازای ۵ دقیقه وقتی که روی محتوا گذاشته سی هزار تومان پول میگیره . هر مخاطب هم اگر بخواد متن رو مطالعه کنه نیازمند ۱ دقیقه زمان هست برای مطالعه کامل متن . متن توی سایتی مثل ویرگول منتشر میشه و چیزی در حدود ۵۰۰۰ نفر این مطلب به چشمشون می خوره در حالی که اطلاع ندارند این مطلب سفارشی تولید شده یا نویسنده اون براش انرژی گذاشته (اشاره به پاراگراف بالا که تولید فله ای مطلب یعنی نویسنده زیاد انرژی روی متن نگذاشته) . اگر از این پنج هزار نفر فقط هزار نفر مطلب شما را بخوانند دیگر شما ۵ دقیقه مطلب ننوشتین بلکه در اصل ۱۰۰۰ دقیقه مطلب نوشتین . چون ۱۰۰۰ دقیقه مطلبتون مطالعه شده . یعنی شما ۱۰۰۰ دقیقه مطالعه تولید کردین . ۱۶ ساعت و اندی پی در پی مطلب شما خوانده شده. یعنی ۱۰۰۰ نفر یک دقیقه خوانده باشند رو جمع کنیم داخل یک نفر که قرار باشه مطلب شما رو بخونه اون یک نفر باید ۱۶ ساعت و چهل دقیقه مطلب شما رو هی بخونه . حالا حساب کنین که مطلب شما با روش های سئو و پخش با پول توی کانال ها و پروموت شدن ها تعداد بازدیدش به ۱۰ هزار دقیقه برسه. اون وقت شما ۱۶۶ ساعت مطلب تولید کردید نه ۵ دقیقه. حالا بشینید و حساب کنید. توی این ۱۶۶ ساعت چه چیزی را به خورد ذهن مخاطب داده اید . چیزی به او اضافه کرده اید یا صرفا فقط محتوا تولید کرده اید ؟ آیا این مطلب شما باعث تلف شدن وقت مطالعه کننده خواهد شد یا خیر؟

اگر شما برای پول این کار رو کرده باشین و فله ای مطلب تولید کرده باشین و فقط تولید کرده باشین ( با ایده خیلی از این سایت های تولید محتوایی و کسانی که بلد راهن و بقیه رو تشویق به تولید محتوای فله ای می کنند ) و ۱۰ هزار نفر مطلب شما رو مطالعه کرده باشن شما ۱۶۶ ساعت از وقت مردم رو تلف کردین . همون چیزی که من توی اینترنت خیلی می بینم . محتواهای فله ای به بهانه دیده شدن یا محبوب شدن یا فروختن محصول!  شما برای تلف کردن ۱۶۶ ساعت وقت مطالعه ای مردم فقط سی هزار تومان گرفتین و از این متن های وقت تلف کن سی تا تولید کردین!

حساب کنین این ۱۶۶ ساعت می تونست یک حکایت از سعدی خونده بشه! شما برای سی هزار تومان فرصت مطالعه رو به نفع خودتون تلف کردین! حالا که قراره محتواتون رو بفروشین بیایین و به محتوای خودتون ارزش بذارین و اون رو فله ای نفروشین . یه محتوا تولید کنید ماهی یک بار و به ازای اون به جای سی هزار تومان سه میلیون تومان پول بگیرین ولی مطلبی بنویسین که هرکی خوند بعد از اینکه متن تموم شد بگه دستش درد نکنه! دزد وقت مطالعاتی مردم بودن اصلا قشنگ نیست . خیلی سایت های زیادی هستند که دوست دارن حسابی جیبتون رو خالی کنن و شما رو یک تولید کننده محتوای فله ای بار بیارن که هر روز سی تا پست توی سایت هایی مثل ویرگول و زومیت و این و آن و … بنویسین که کلش به درد لای جرز هم نخورن . برای وقت خودتون ارزش قایل نیستین برای وقت بقیه و برای حجم فضا ارزش قایل باشین . یه عده تولید کننده فله ای شدن و وقتی بازار اشباع شد یه عده رفتن تو کار تدریسش و از اون راه پول در میارن . این قانون تجارته که وقتی حسابی سودتو از یک اتفاقی کردی و دیگه ایست تجاری برات اتفاق افتاد و اشباع شد وقتشه که اون رو درس بدی و تجارت جدیدی با عنوان درس دادن رسیدن به سود محصولی که خودت به اشباع رسوندیش و باز سود خوبی گیرت بیاد! ولی متوجه نشدن که آگاهی بخشی مقدسه . میشه خرج زندگی ازش درآورد در ازاش ولی نمیشه به سود تجاری و دید تجاری بهش نگاه کرد که این حماقت محض است! خیلی ها منبع درآمدشون اینه و توی مجلات می نویسند و در ازای این نوشتن هم مبلغی رو دریافت می کنند ولی این نوشته کجا و آن نوشته های فله ای کجا!! اگر می فروشین فاخر بفروشین .. یه متن فاخر سیصد هزار تومانی بفروشین نه سی تا آشغال ۱۰ هزار تومانی!

تولید محتوای فله ای از شان و منزلت یک کسی که اسم خودش رو نویسنده یا وبلاگ نویس گذاشته به دوره . یک کم به خودتون ارزش قایل باشین .وقتی که یک پست نوشته میشه شما پنج دقیقه برای نوشتن اش وقت می ذارین ولی مخاطبان هزار دقیقه وقت می ذارن تا بخوننش . و ایضا بیشتر . حتی اگر یک مخاطب هم بخونتش و فقط یک دقیقه وقت بذاره اگر محتوای شما اینگونه تولید شده باشه که برسونین به سی پست که این ماه ۹۰۰ تومن رو بگیرین به یک دقیقه وقت اون مخاطب خیانت کردین . چیزی که این  روزها اصلا دیده نمی شه و خیلی ها که فکر می کنن بلد این کار هستند ولی نیستن وارد شدن و دارن از این مساله در قالب چگونه یک مدیر محتوای خوب بشیم و ماهی سه میلیون در بیاریم سمینار و کلاس هایی رو می ذارن به قیمت های بسیار بالا و وقتی میگی چرا انقدر گرون میگن دو برابر شهریه را در یک ماه دستمزدت در می آوری! تولید فله ای محتوا علم رو می کشه . محتوای وب فارسی رو می کشه . فضای الکی اشغال می کنه . مطالب فله ای اعتبارشون عموما کمه و زود نقض میشن و اعتبارشون زیر سوال میره . مهم نیست میزانشون چه قدر باشه . می تونه توییت باشه و می تونه یک متر و نیم پست باشه . مهم اینه که فضایی رو اشغال کرده . محتوای فله ای فرهنگ دادن اطلاعات درست رو از بین می بره . چنین چیز به این بزرگی و مهمی رو نمیشه شوخی گرفت . نوشتن ذوقه و عشقه و نوشتن یک راه تماسه و انتقال یک سری اطلاعات بین آدم ها و چه بهتر که این محتوا یک محتوایی باشه که به دردی بیاد نه فله ای تولید شده باشه برای پول بیشتر یا محبوبیت بیشتر یا اهداف دیگر .

به همدیگر آگاهی دادن با تولید فله ای محتوا به دست نمی آد. اگر می خوایم نوشته مون رو بفروشیم فاخر تولیدش کنیم و فاخر بفروشیم و مخاطب هم فاخر بخونه و سطح آگاهیش بالا بره که هم سود معنوی کنیم (که خیلی خیلی والاتر از سود مادی است) و هم سود مادی خیلی خوب کنیم.

نوشته‌ها

پیش دکتر رفتین و کلی مقاله در مورد از بین بردن افسردگی خوندین ولی هیچ کدومشون هرگز پاسخ گو نبودن . همه راه های مقابله با افسردگی که عموم مردم بهتون پیشنهاد میدن رو انجام دادین ولی با اینحال مهم نیست که چه کاری انجام میدین چون افسردگی از بین نرفته.

بعد از همه این صحبت ها٬ احساساتی چون ناامیدی٬خستگی و بی حسی می تونه بسیار وسوسه تون کنه که بیخیال از بین بردن افسردگی تون بشین . چون همه راه ها رو رفتین و همه توصیه ها رو گوش کردین ولی افسردگی تون نرفت و تسلیم شدین٬ دلیل نمیشه که راهی وجود نداشته باشه . لزوما اینکه یک توصیه برای کسی درست بوده دلیل نمیشه که همون توصیه روی شما کار کنه . می خوام توی این پست تعدادی ایده بدم که می تونه کمک کنه به رفتن افسردگی از درون شما . تنها چیزی که خیلی مهمه و شما باید این رو بدونین اینه که شما می تونین به افسردگی غلبه کنین . همش همینه!

مهم نیست که چه قدر احساسات شما بالا پایین میشه و چه قدر از افسردگی تون ممکنه بره یا بیاد . مهم اینه که راه هایی برای بهبود دادنش هست و می تونه هم بهبود پیدا کنه . در حال حاضر ممکنه همه چیز ناامید کننده باشه . ممکنه  شما برای به دست گرفتن یک کتاب و خوندنش تلاش عجیب غریبی برای جمع کردن انرژی و نیرو کنین و انرژی زیادی بخواین که در نهایت نمی تونین این انرژی رو جمع کنین و بلند شین به سوی کتاب اما این به این معنی نیست که بیخیال همه چی بشین.

چند تا ایده تمرینی خیلی ساده رو نوشتم که می تونه حالتون رو بهتر کنه و کمک کنه به عقب کشیدن افسردگی . می تونیم همه با هم انجامش بدیم و کمی به خودمون کمک کنیم .

مهم ترین تمرینی که باید انجام بدیم گرفتن یک تصمیم بزرگه و اون تصمیم اینه که “افسردگی قرار نیست پیروز بشه” .

باید به تصمیم مون توجه کنیم . مهم نیست افسردگیمون چیه و چه قدره. مهم اینه قرار نیست برنده بشه. ما لایق رهایی از افسردگی هستیم. ما لایقش هستیم که افسردگی از ما بیرون بره. ما لایق این هستیم که از زندگی لذت ببریم و شاد باشیم و می تونیم باشیم. اگر هیچ کاری نکردین که نتیجه ای بگیرین یه کاغذ و قلم بردارین و تصمیم تون رو بنویسین. از قصد خودتون برای به دست آوردن این دوره از زندگی تون بنویسین و اون رو جایی قرار بدین که ببینیدش. قطعا شگفت زده خواهید شد از این که چه تغییر کوچکی است و می تونه باشه. در یک زمان این می تونه شما رو از فردی که در افسردگی دست و پا میزنه به فردی که در حال مبارزه با افسردگی و کتک زدن اونه تبدیل کنه.

دومین تمرین اینه که : بخندید!

خنده دقیقا مانند یک دارو عمل می کنه . می تونین از مزایای خندیدن توی اینترنت کلی سرچ کنین و مطلب بخونین ولی خیلی مهمه برای مبارزه با افسردگی تون سعی کنین راحت تر بخندین و درنهایت خوندن مقاله کمکی نمی کنه چون که باید بخندین. خنده تون رو قفل نکنین و رها کنین و راحت قهقهه بزنین. خنده نیز باعث ترشح اندورفین میشه که هم به خوابمون کمک می کنه و هم باعث کاهش درد میشه . حتی مخصوصا اگر افسردگی تمام شب شما رو ول نکنه! برای خندیدن می تونین به برنامه خندوانه نگاه کنین یا از توی اینترنت کلی مطالب خنده دار پیدا کنین و هار هار بهش بخندین. شک نکنین با این کار بهبود قابل توجهی توی نتیجه کار می بینین. سعی کنین ساده تر بگیرین ( نه ادای خنده رو در بیارین بلکه سطح انتظارات رو پایین بیارین تا هر اتفاق ساده ای بتونه شما رو بخندونه) . چون بعضی ها حتما باید یک طنز خیلی قوی باشه تا بتونن بخندن . ولی خیلی از آدما به طنز های سطحی هم می خندن . این آدما اگر اون طنز ها رو بشنون روده بر میشن . یه کم خنده رو آزاد کنین.

تمرین سوم: به خودتون اتفاقات خوب و افتخارات بزرگتون رو یاد آوری کنین.

وقتی که شما از افسردگی شدید رنج می برین خیلی آسونه که به هر طریقی فراموش کنین این حس رو که چه کارهایی قبلا کردین. این راهی که احساس می کنین به نظر همان راهیست که همیشه احساس می کنین . و همین طور ادامه داده میشه. اگر افسردگی تون هم به احساسات ناقص و کم ارزش و عزت نفس پایین متصل باشه همیشه به خاطر خواهید آورد که هیچ وقت اتفاق خوب و بزرگی توی زندگی تون نیفتاده و شما همیشه بدبخت روزگار بودین. شما ممکنه اینگونه فکر کنین ولی ببینین فقط به خاطر اینکه شما این فکر رو دارین دلیل نمیشه تعهدی هم به باورش داشته باشین. وقت هایی که خیلی شاد بودین رو به خودتون یادآوری کنین . اون زمان هایی که از زندگی لذت بردین . مهم نیست برای چند وقت پیش بودن . مهم اینه که توش شما خوشحال بوده باشین و به خاطرش بیارین. دستاورد های گذشته تون رو به خاطرتون بیارین. حتی چیزهای خیلی خیلی ساده مثل بیست شدن توی یک امتحان کلاسی یا قبول شدن توی یک شغل یا نوشتن اولین وبلاگ یا تغییر اولین کد یا نواختن اولین ملودی روی ساز هم می تونه یک پیشنهاد درجه یک باشه زمانی که شما توی حالت عزت نفس و اعتماد به نفس پایین ناشی از افسردگی هستین.

اگر براتون کمی سخته می تونین از طریق تصاویر و ویدیو روی کامپیوترتون٬ صفحه های اجتماعی مثل اینستاگرام یا وبلاگتون یا آلبوم های عکستون و یا هرجایی که ممکنه این خاطرات به نوعی ذخیره شده باشند این خاطرات رو با دیدن مدارک و تصاویزی از اون ها٬ اون ها رو به یاد بیارین و خودتون رو از زمانی که خوب بودین به خاطر بیارین . این کار شاید خیلی قدرتمند نباشه ولی بی تاثیر هم نیست و باعث یک سری اتفاقاتی داخل مغز میشه. نوع فکر کردنتون رو عوض کنین . می تونین جمله “من هرگز رنگ خوشحالی رو نمی بینم” که بار منفی زیادی داره رو با “من قبلا خوشحال بودم و حالا هم می توانم اگر بخوام این خوشحالی ها رو ایجاد کنم” عوض کنین .

تمرین چهارم : محیط مناسبی برای بازیابی انتخاب کنین

وقتی که ما وارد افسردگی می شیم انرژی مون برای انجام کارها کم میشه و شادابی مون رو از دست میدیم . این نتیجه اش میشه از دست دادن انرژی و رها کردن نظافت خونه و در کنار اون داشتن یک خانه و آشپزخانه و اتاق و توالت کثیف . خود محیط کثیف هم باز روی افسردگی ما اثر داره و اون رو بیشتر می کنه . زندگی کردن توی  یک محیط آشفته و بهم ریخته می تونه ذهن ما رو آشفته و به طبع اون می تونه ما رو افسرده تر کنه. مثل یک چرخه ناجور که افسردگی باعث بهم ریختگی محیط میشه و آشفتگی و بی نظمی محیط باعث افسردگی میشه . این فقط حالت ذهن ما رو بدتر می کنه. پس ما نظافت کردن خونمون رو فراموش می کنیم و باز به این چرخه کمک می کنیم. اما ما می تونیم این چرخه رو بشکنیم . تنها کافیه کارهایی رو کنیم که این چرخه رو بترکونه.

شما حتی مجبور نیستین نظافت رو شروع و تموم کنین . اولا تمیز کردن یک محیط آشفته کار بسیار سختیه و برای یک آدم افسرده فاقد انرژی عملا یک کار غیر ممکن به حساب میاد. از طرفی فکر کردن بهش هم باعث میشه که هرگز نتونین خودتون رو تکون بدین چون می دونین زیاده و بهتره وقتی که انرژی بیشتری داشتید این کار رو کنید . ولی نیاز نیست همه اش رو یک جا و در یک زمان مثل بولدوزر تمام کنین . روی یک قسمتی از اون تمرکز کنین و تمیزش کنین . آهسته آهسته و قسمت قسمت. برای مثال فقط یک میز از اتاقتون رو نظافت کنین و بعد یک استراحت و بعد یک کمد رو تمیز کنین و بعد یک استراحت و… یا هربار یک گوشه از اتاقتون رو تمیز و منظم کنین. می تونین کمی استراحت کنین و انرژی تون برگرده و باز قسمت بعدی رو تمیز کنین. نیازی نیست توی یک زمان به جون خونه بیفتین و اونقدر بسابین در حالی که هیچ انرژی ندارین .چون افسردگی انرژی و نشاط ما رو خالی می کنه و عملا اجازه نمی ده همچین کاری کنیم. بهتره با آرامش گوشه گوشه خونمون رو تمیز کنیم تا در نهایت یک محیط منظم داشته باشیم . اگر قسمت قسمت بشه انجام دادنش راحت تره تا اینکه همه با هم یکجا انجام بشه. در نهایت ما دارای یک فضای تمیز و بی آشفتگی میشیم که باعث نمیشه افسردگی ما بیشتر بشه و می تونیم داخلش به بازیابی خودمون بپردازیم که به ما کمک می کنه. شاید نظافتش بیشتر طول بکشه ولی در نهایت یک محیط تمیز بهمون میده که همین محیط تمیز بسیار به درمان افسردگی و بالا رفتن نشاط و اعتماد به نفس مون کمک می کنه و ما توی یک محیط منظم و تمیز بهتر می تونیم ریکاوری کنیم و با افسردگی مبارزه کنیم تا یک محیط آشفته و کثیف. به جز همه اینها اون حس خوبی که بعد از پایان کار نظافت بهمون دست میده هم خودش می تونه یک کمک قابل توجهی برای افسردگی مون باشه و به ما انرژی مثبت و خوبی بده . هر بار که می بینیم یک گوشه اتاق تمیز شده به ما انرژی می ده که گوشه دیگری رو شروع کنیم .

تمرین پنجم : شکر رو کم کنین

افسردگی ارتباط مستقیم به مصرف شکر داره . شکر هورمون پاداش رو در مغزمون فعال می کنه و از خوردن شکر همیشه حس رضایت داریم . دقیقا مثل یک انسان معتاد . شکر باعث میشه که تنها یک حس گذری و کاملا غیر ثابت وسریع از رضایت در ما ایجاد بشه و به محض تمام شدنش این حس هم از بین میره . اما این آسیب بسیار زیادی به ما میزنه . ما با خوردن شیرینی ها و شکلات ها و پاستیل ها و بستنی ها در کل شکر های فرآوری شده باعث آزادی دوپامین میشیم که یک حس رضایت و پاداش گذری برامون ایجاد می کنه اما بعد از اون این قند بالا میسوزه یا به چربی تبدیل میشه و از بین میره و کلیه آن احساس رضایت ها نیز از بین میره. بسیاری از تحقیقات هم نشان داده اند مصرف بالای شکر خودش باعث افزایش سطح های افسردگی در آدمها میشن. پس بهتره شکر خوردن رو کم کنیم تا بتونیم به کم شدن افسردگی مون کمک کنیم. شکر زیاد وزن ما رو بالا می بره و چاق شدن اعتماد به نفسمون رو پایین تر می آره و ما افسرده تر میشیم.

تمرین ششم : خوب لباس بپوشیم

افسردگی انرژی ما رو از بین میره. پس بهتره با کارهای کوچکی مثل دوش گرفتن و لباس خوب پوشیدن و عطر زدن یک انرژی خوب به خودمون بدیم . وقتی که اعتماد به نفس ما پایین است پوشیدن لباس های خوب خیلی می تونه به حس افسردگی ناشی از اعتماد به نفس کمک کنه و اون رو کمتر کنه . جتی اگر لزوما بهترین حالت خودمون رو هم حس نکنیم ولی همین کارهای کوچیک خودش برای خودش به بهترین وجه به افسردگی ما بهبود میده.

هرچیزی که بهتون احساس خوب میده اون رو انجام بدین . اگر آرایش کردن این کار رو می کنه آرایش کنید.اگر اصلاح کردن صورتتون این کار رو می کنه صورتتون رو اصلاح کنین. اگر لباس خاصی دارین که با پوشیدنش حالتون خوب میشه اون لباس رو بپوشین.و بعد انجام دادنش به آینه نگاه کنین . قطعا بی اثر نخواهد بود .این بهترین حالت شماست و می تونین هر کاری رو برای مبارزه با افسردگی کنین. این یک حس خوب اعتماد به نفس به شما میده حتی اگر کم باشه .

تمرین هفتم : بزنین بیرون

با خلق و خوی تون حتی در زمانی که در بهترین حالت هستین باز بهتره بیرون برین.بیرون رفتن خیلی مهمه . گاهی وقت ها اضطراب و افسردگی اجتماعی به این دلیل است که زیادی نمی خواین دور برین. مخصوصا جاهایی که جمعیت زیادی دارند . ولی باشه . این کاملا طبیعیه و می تونین جای دور نرین!  قدم های کوچک و آهسته می تونه خیلی کمک کنه به اینکه شما بتونین دوباره با جهان پیرامون در ارتباط باشین و یک پیشرفت قابل توجهی رو خواهید دید . آرام آرام به دور تر و به جاهایی با جمعیت بیشتر برین و خودتون رو بهبود بدین . دیدن آدمها و محیط بیرون و هوای تازه ( که متاسفانه در تهران و بیشتر شهرامون نداریمش) می تونه خیلی به ما کمک کنه . به جز همه این حرف ها ویتامین دی که در آفتاب وجود دارد هم به افسردگی کمک می کنه!

تمرین نهم : برقصین

توی هر شرایطی توی خونه یک موزیک خوب بگذارین و شروع به رقصیدن کنین .حتی اگر بلد نیستین!  تکون خوردن بدنتون اندورفین ترشح می کنه که برای شادابی خیلی مفیده. خیلی خوبه اگر بزنین بیرون و کمی بدویین یا به باشگاه ورزشی برین ولی رقص هم نه در این حد ولی به اندازه خودش خیلی مفید و بازیگونه و سرگرم کننده است.  در کنار رقص و اندورفین موسیقی که گوش می دین روی افسردگی تون اثر می ذاره و بهترش می کنه. در مزایای رقص توی اینترنت زیاد نوشته شده که می تونین بخونین.

تمرین دهم : یه کار خوب کنین!

بیشتر راه های کمک به افسردگی به راه هایی متمرکز شدند که بیشتر ما خودمون می تونیم روی خودمون انجام بدیم . اما میشه به آدمهای دیگر هم کمک کرد. تحقیقاتی نشان داده ست که انجام کمک می تونه حال ما رو خیلی بهتر کنه .  نیازی هم نیست میلیارد ها تومن کمک به کودکان آفریقایی کنین . همین که یک غذا به یک موسسه خیریه اهدا کنین٬ همین که به همسایه تنهاتون سر بزنین٬ همین که به گربه ای غذا بدین٬ همین که به گل های بیرون که دارن خشک میشن آب بدین٬ همین که یک سگ نگه دارین و داوطلبانه بیرون ببرینش و هزاران کار دیگه می تونه خیلی به لحاظ روحی بهمون کمک کنه .

تمرین یازدهم: خلاق باشین

نوشتن٬ نقاشی کردن٬موسیقی نواختن٬وبلاگ نوشتن٬ کاردستی درست کردن و .. می تونه خیلی به افسردگی مون کمک کنه. این می تونه خلق و خوی ما رو تغییر بده و باعث بشه احساسات ما جور دیگری بشن . سعی کنین ارتباطاتتون رو گسترده تر کنین . چون با دیدن اثر هنری تون قطعا بقیه ازتون تعریف می کنند و همین خودش هم برای مبارزه با افسردگی کافیست.

تمرین آخر : جعبه کمک های اضطراری افسردگی تون رو درست کنین.

این تمرین با اینکه تمرین آخره ولی خیلی مهمه . همونطور که همه ما جعبه کمک های اولیه و اضطراری داریم تا در صورتی که اتفاقی افتاد بتونیم خودمون رو نجات بدیم برای افسردگی مون هم چنین چیزی رو باید داشته باشیم. افسردگی یک مساله جدیه که خیلی ها با دارو و درمان و مراقبت های ویژه با اون مواجه میشن ولی دلیل نمیشه که شما نتونین اون رو کاهش بدین یا به بهبودنش کمک کنین. جعبه کمک های اضطراری افسردگی پر از چیزهایی است که به افسردگی تون خیلی کمک می کنه و همیشه برای حمله های افسردگی باید آماده به کار باشه!

می تونین یک تلفن داشته باشین که کلی موزیک خوب داخلش داره . توی جعبه می تونین عکس های خوب داشته باشین . کتاب خوب. یک بلیط سینمای خوب‌ (کارت هدیه سینما) . هرچیزی که باعث میشه حالتون خوب بشه باید در این جعبه وجود داشته باشه. حتی می تونین یک سری چیزهایی توی کاغذ برای خودتون بنویسین مثل افسردگی حالت گذریست و این حرفا که حرف های خوبی هم باید توش باشه.  اینطوری هر زمان حمله افسردگی آمد می تونین با کمک های اولیه افسردگی اون رو کنترل کنین.

و در پایان

راه هایی که اینجا نوشته شده اند تنها یک سری پیشنهادات هستند و نمی توانند جایگزین روش ها و درمان های پزشکی و داروهای آن شوند.اگر با افسردگی روبرو هستین حتما به یک مشاور و پزشک مراجعه کنین و تحت درمان قرار بگیرین . افسردگی این روز ها یک بیماری خطرناک است و دنیا امروز درگیر آن است . پس جدی اش بگیریم.

اگر فکر می کنین این راه ها هم کار نمی کنن دلیل نمیشه تسلیم بشین .فقط تلاش کنین و تلاش کنین و امتحان کنین تا در نهایت راهی که به درد خودتون می خوره و برای خودتون مناسبه و به افسردگی تون کمک می کنه رو پیدا کنین.

نوشته‌ها

همانطور که از گوشه کنارها پیداست وبلاگ نویسی روز به روز در حال نزدیک شدن به دوران افول خودش است و شاید اگر بخواهیم دقیق تر به آن نگاه کنیم آهسته به دوره پایان خود نزدیک می شود. البته به طور جد نمی توان به آن گفت پایان بدین خاطر که تا زمانی که وب هست وبلاگ هم می تواند باشد ولی به نوعی به دوره فراموشی و خاموشی میرسد . اما چرا این اتفاق افتاد . در اینجا صرفا مشاهدات و نظریات خودم را نوشتم و اگر شما هم چیزی به ذهنتان رسید حتما در قسمت نظرات برای من بنویسید. نمی توانم بگویم که چیزهایی که اینجا نوشته ام صد درصد درست است و دلایلش تنها همین هاست.اینا صرفا مشاهدات و نظرات بنده است و اگر جای نقدی هست با کمال میل آنها را می شنوم.

فیلترینگ و ترس از نوشتن

یک زمانی دنیای وبلاگ نویسی بسیار تنش زا بود. مخصوصا سال های ۸۸ و ۸۹ که این مساله به اوج خودش رسیده بود. کمی قبل تر اگر وبلاگ ات فیلتر میشد خیلی مساله بزرگی بود. یعنی باعث خجالت یک وبلاگ نویس یا وب مستر بود و واقعا همه از این مساله شدیدا ترس و واهمه داشتند . دلیل اولش این بود که عام مردم مخصوصا کسانی که آن روز درک درستی از اینترنت نداشتند به محض شنیدن این که یک وبسایت یا وبلاگی دارید که فیلتر شده قطعا در مورد شما قضاوت هایی می کردند که لابد در وبلاگتان محتوای پورن یا مطالب خطرناک نوشته اید . دلیل دوم از دست دادن مخاطب بود . یافتن و اعلام کردن آدرس جدید به کلی مخاطب بسیار زمان بر و پرهزینه بود و از طرفی انتقال مطالب به وبلاگ جدید نیز دردسرهایی داشت. گرچه امروزه فیلتر شدن وبلاگ به نوعی کلاس و جای فخر فروشی محسوب میشود (برای بعضی ها)  چون که سانسورچی دیگر مشغول اذیت کاربران است اما آن زمان ترس از فیلتر شدن و از دست دادن مخاطبان ٬ این زحمت را به وبلاگ نویسان میداد که آدرس خود را متناوبا و گاها سریع تعویض کنند که از طرفی همین فیلتر شدن باعث شد که خیلی از بلاگرها از اینکه پشت سر هم آدرس عوض می کنند و به مخاطبان اعلام می کنند و شاهد ریزش مخاطب می شوند به تنگ بیایند و در نهایت به توییتر کوچ کنند و تعداد بسیار زیادی از وبلاگ های فارسی ماند که نویسندگانشان به توییتر رفته بودند و آن وبلاگها برای همیشه مطلب جدیدی را به روز نکردند.

خودسانسوری فکر آسا

خودسانسوری

وقتی که فیلترینگ زیاد و زیاد تر شد، ضرباتی بسیار مهلک به بدنه وبلاگنویسی و دنیای وبلاگ ها وارد کرد. همین مساله باعث شد که خیلی از وبلاگنویسان که شجاعت مبارزه و ایجاد وبلاگ های جدید در سرویس هایی چون بلاگ اسپات و یا سرویس های میکروبلاگینگ چون توییتر را نداشتند شروع به خودسانسوری کردند که این مساله بسیار آنها را اذیت می کرد. جدای از این کشمکش ها هنگامی که دوستان شروع به خواندن وبلاگ و گاها قضاوت های عجیب و غریب کردند، این مساله نیز باعث شد هرچه دلمان می خواست ننویسیم و خود سانسوری کنیم که در نهایت انجام این موازنه برای ما سخت بود و همین مساله باعث شد که خیلی از وبلاگ نویسان دیگر وبلاگ هایشان را به روز نکنند . دلیل خیلی ساده بود . وقتی من هرچه را که دوست دارم نمی‌توانم بنویسم .. پس چرا اصلا می‌نویسم؟؟ و درنهایت بستن وبلاگ …

از دست رفتن علاقه مطالعه‌کنندگان به مطالعه وبلاگ‌ها

ما در گذشته کسانی را داشتیم که خودشان وبلاگ نداشتند ولی خوانندگان حرفه ای بودند . ما اسمشان را گذاشته بودیم بلاگخوان های حرفه ای. یعنی کسانی که دوست نداشتند وبلاگ بنویسند یا گمان می کردند هنوز چیزی برای نوشتن ندارند اما به صورت خیلی حرفه ای وبلاگها را مطالعه می کردند و نظر می گذاشتند. تنها راه ارتباط با آنها نیز آدرس ایمیلشان بود که پاسخ نظراتشان را برایشان ارسال می کردیم . امروزه تعداد این مطالعه کنندگان به صفر رسیده است و هر کسی که وبلاگ ما را می خواند خودش وبلاگ نویس است . شاید به صورت گذری نظراتی را دریافت کنیم ولی در نهایت این نظرات به صورت ناشناس قرار داده می شوند. یا اگر هم هنوز این خوانندگان حرفه ای وجود داشته باشند دیگر ما قرار نیست از نظرات فوق العاده شون بهره مند بشیم چون دیگر نظری برای ما قرار نمی دهند . علت نبودن این خوانندگان حرفه ای دلایل مختلفی دارد که اولین دلیل آن این است که وبلاگ های امروزی به این خوانندگان اهمیت زیادی قایل نشدند و در نهایت این نظر دهندگان تصمیم گرفتند که یا دیگر نظر ندهند و یا خودشان دارای وبلاگ شوند و وبلاگ نویس شوند . و ما شاهد کسانی هستیم که وبلاگ های ضعیفی دارند ولی نظرات قوی برای مابقی وبلاگها قرار می دهند. دلیل دوم هم در ادامه به آن اشاره خواهد شد. همین مساله تبادل اطلاعات در میان خوانندگان بود که نویسندگان وبلاگ رو به وجد می آورد که بنویسند . و برای وبلاگشان وقت و انرژی بگذارند. ولی امروزه دیگر هیچ کس علاقه ای به مطالعه وبلاگها ندارد و در بهترین حالت تنها وبلاگ هایی را می خواند که اطلاعات مورد علاقه خودش را بدهند. همه ما بهتر می دانیم که وبلاگ نویس می نویسد تا بیشتر یاد بگیرد چون محتاج نظرات است . چون نظرات افکارش رو اصلاح و کاملتر می کنند و رشد اش می دهند و وقتی نظرات کم می شود و همان تعداد نظراتی هم که هست با “خیلی خوب بود ممنون” قرار داده می شوند و معلوم است در اصل حاضری مخاطب است برای اینکه شما هم به وبلاگ ایشان سر بزنید آرام آرام آن حس خستگی را گرفته و وبلاگ نویسان را خسته تر کرده تا در نهایت دیگر وبلاگشان را به روز نکنند! چون فضا دیگر گرم نیست. چون مخاطبان برای تکمیل اطلاعات خودشان و نویسنده نظر نمی گذارند بلکه برای این نظر می گذارند که شما به وبلاگ آنها مراجعه کنید. به همین منظور وبلاگ نویسان دلسرد شدند و رفتند.

یکی از دلایلی که نظر دهندگان حرفه ای دیگر نظر ندادند مقصر خود وبلاگ نویسان بودند. متاسفانه در قسمت نظرات گاهی درگیری های بسیار سختی میان تفکرات مخالف در می گرفت و نویسنده وبلاگها ترجیح دادند مخاطب خودشان را ابله و فاقد سواد و تجربه کافی بدانند و به اصلاح خودشان را بالا منبری و مخاطبین را پامنبری ببینند . فکر کنند که هر چه می نویسند باید مورد تایید و تمجید قرار بگیرد و هیچ کسی حق نقد و یا اصلاح آن نوشته را ندارد . همین باعث به وجود آمدن ادبیات مخصوصی در قسمت پاسخ نظرات شد که سرتاسر غرور بود . وبلاگ نویسان نشان دادند که همیشه مخاطبینشان اشتباه می کنند و راه را غلط می روند و همواره نظرشان اشتباه هست و فقط خودشانند که می فهمند! پس اینگونه شد که این نظر نویسان تصمیم گرفتند که به ساحت استاد (وبلاگنویس) خدشه ای وارد نکنند و دیگر نقد و نظری در راستای مطلب منتشر شده ننویسند تا مورد حمله قرار نگیرند. همین غرور کاذب و پامنبری دیدن مخاطبین و همیشه بیسواد دیدن نظر دهندگان باعث شد که نظر دهنده دیگر نظری ندهد چون وبلاگ نویسان بعد از مدتی یک سری مرید هم برای خودشان جذب کردند که گاها فقط نظر را تایید و وظیفه حمله و تکه پاره کردن نظر دهنده را به مریدان سینه چاکشان میدادند! همین مریدان باز به این غرور کاذب دامن زدند و به اصطلاح باعث شدند وبلاگ نویسان فکر کنند علی آباد هم شهریست. در نهایت این حمله و تخطئه کردن نظر دهندگان باعث شد که هیچ نظر دهنده حرفه ای وجود نداشته باشد چونوبلاگ نویسان فکر کردن قابل نقد نیستن و خدایی هستند برای خودشان و همین شد این که چاقو دسته خودش را برید و از این رفتار خودشان محکوم به فنا گشتند!

بزرگ شدن و درگیر شدن با مسایل بزرگتر زندگی

خیلی از وبلاگ نویسان دلیل محکمتری برای رفتن داشتند . خیلی هایشان ازدواج کردند و بچه دار شدند، خیلی ها مشکلات زندگی و درگیری ها و به قول خودشان دویدن به دنبال یک لقمه نان باعث شد که دیگر ننویسند و برای همیشه بروند . مشکلات اقتصادی و نبود وقت اضافی در دنیای سریع امروز که باعث شده انسان عملا از تخت خواب به تخت خواب وقت آزادی نداشته باشد و روزش بشود درس و کار و تامین منابع مالی برای زندگی بهتر . همین نداشتن وقت یعنی مطالعه وب کمتر و کتاب خواندن کمتر و زندگی کردن و کسب کردن تجربه کمتر و عملا نوشتن کمتر . عوض شدن تفکرات وقتی که ما روز به روز بزرگتر می شویم هم یکی از دلایلی بود که خیلی ها نوشتن وبلاگ رو یک حرکت بچه گانه تصور کنند و دیگر نباشند که بنویسند و آرام آرام علاقه به نوشتن وبلاگنویسی در آنها کم شد و در نهایت دیگر ننوشتند. رفتند که دیگر باز نگردند . همیشه امیدوار بودم که شاید علاقه به نوشتن روزی به سراغ آنها بیاید و دوباره بازگردند ولی با توجه به وضعیت وبلاگها می بینیم که دیگر امیدی نیست . مشکلات معیشتی و دردسرهای روزانه و عوض شدن اخلاقیات جامعه باعث شده که خیلی ها بیشتر وقتشان به این مسایل برود و عملا وقتی برای نوشتن یک وبلاگ نداشته باشند. وبلاگ هم برایشان نان نمی شود 🙂

عدم کیفیت سرویس های وبلاگ داخلی

اگر یک وبلاگ نویس قدیمی و حرفه ای باشید خودتون این مساله را با تمام وجودتان حس کردید. از دوربلاگ و رویابلاگی که ناگهان ناپدید شد و هیچ اثری از آن پیدا نشد بدون حتی اطلاع رسانی قبلی . به عنوان نمونه بلاگفایی که هر ده روز یک بار یا قالبتان را از بین می برد یا وبلاگتان را بازگشت می دهد به پست های سه روز قبل و در نهایت هم که آرشیو دو سه ساله وبلاگتان تان حذف می شود و حتی کوچکترین مسئولیتی قبول نمی کند که هیچ بلکه در نهایت بی مسئولیتی به رایگان بودن سرویس اشاره می کنند در صورتی که وبلاگ شما تبلیغات برای بلاگفا داشته و این تبلیغات یعنی درآمد و اینکه شما هیچ حقی به علت رایگان بودن سرویس ندارید و باید درک کنید و هر اتفاقی ممکن بود بیفتد و از دست ما خارج است و دست وبلاگ نویس به هیچ جایی نمی رسد. پرشین بلاگی که اولین هست ولی امروزه آخرین شده و کوچکترین پیشرفتی رو ما شاهدش نیستیم و باگهای بسیار فراوانی که پیدا کرده . تازگی ها روی به سرویس وبلاگ نویسی جدید آورده که بیشتر تبدیل به رسانه اجتماعی شده تا سرویس وبلاگ نویسی که باز همین سرویس جدید هم کلی مشکلات به همراه دارد. میهن بلاگی که هیچ نوآوری و به روز رسانی در برنامه ندارد و پر مشکلات و باگ است و در نهایت بی سلیقه گی به تمامی وبلاگ ها پاپ اپ اضافه کرد و سرویس واقعا ضعیفی دارد و عملا هر روز یک قسمتی از آن خراب می شود. بلاگ اسکای که اشکالات خودش را دارد و در نهایت سکوت ناگهان می بینی تمامی نظرات وبلاگت را صفر کرده و حتی کوچکترین پاسخی به تو نمی دهد. شرکت بیان که امکانات بسیار حداقلی را پولی کرده به طوری که اگر قرار باشد برای یک وبلاگ ساده بنده مبلغی را پرداخت کنم با همان مبلغ می توانم یک سایت حرفه ای راه اندازی کنم چون میدانم در ابتدا ظاهرا همه چیز خوب است اما اگر بخواهید وبلاگ را ده سال بنویسید و ادامه بدهید قطعا سالانه باید ۲۰۰ هزار تومان هزینه بدهید چون قطعا تعداد مطالب تا ده سال به ۵۰۰۰ عدد می رسد و شما باید بسته های بالاتر را خریداری نمایید و ایضا مشکلات مخصوصی چون عدم امکان پشتیبان گیری اطلاعات را دارد و عدم هماهنگی میان سرویس ها که نمی توان وبلاگ های آنها را به یکدیگر متصل کرد و یا با آدرس های دیگر سرویس ها در سرویس های رقیب نظر گذاشت. از طرفی ایراد بسیار بزرگی که این سرویس ها دارند می توان به عدم بروزرسانی های به موقع اشاره کرد .همین مشکلات باعث شد وبلاگنویس ها خسته و عطایش را به لقایش ببخشند و کلا از نوشتن وبلاگ صرف نظر کنند. چون تغییرات مداوم سرویس و بعد متوجه شدن مشکلات سرویس ها جانی برای نویسنده وبلاگ ها نگذاشت.

عدم پشتیبانی از زبان فارسی یا عدم دسترسی به سرویس های خارجی

اینکه نبود یک سرویس خوب بهانه هست و سرویس های خارجی خیلی بهتر هستند اصلا جمله درستی نیست. به شخصه با سرویس های خارجی زیاد کار کرده ام . متاسفانه عمده آنها فیلتر هستند و همه خوانندگان دسترسی به فیلترشکن ندارند . وظیفه یک وبلاگ نویس در دسترس کردن مطالب خویش است و یک وبلاگ نویس نمی تواند مطلب را در آدرسی بنویسد که اتصال به آن سخت و طاقت فرسا باشد این وظیفه یک وبلاگ نویس است. همان سرویس هایی هم که باز هستند یا مخاطبان با فیلترشکن آنها را می خوانند یا برای زبان فارسی بهینه نشده اند و یا ظاهر زیبا و کاربر پسندی ندارند و یا پولی هستند و وبلاگ نویس باید هزینه بسیار بالایی را برای نوشتن یک وبلاگ پرداخت کند که این هم عملا با وضعیت اقتصادی وبلاگ نویسان جور نیست. بیشتر آنها حتی فونت تاهوما را ندارند، راست به چپ نیستند و تنظیماتی هم در این زمینه ندارند یا ظاهرشان برای زبان فارسی بسیار پر ایراد است . یک وبلاگ نویس باید ظرفش تمیز باشد . اگر حتی چلوکباب سلطانی هم سرو کند وقتی ظرف کج و کوله و شکسته است و کاربر مجبور است با لیوان این غذا را از بشقاب بردارد و میل کند به درد نمی خورد . بهتر است نیمرو سرو شود ولی در ظرف درست. مطلب خوب هم اکثرا در این سرویس ها قربانی ظاهرهای بهینه نشده برای زبان فارسی می شوند . از طرفی کاربران نمی توانند با محیط مدیریت آنها ارتباط برقرار کنند. شاید سایت هایی مثل وردپرس کیفیت عالی نسبت به بلاگفا داشته باشند ولی رابط کاربری بلاگفا برای کاربر ایرانی کاراتر از سرویس های خارجی هست. و ضمنا مهاجرت کردن به یک سرویس خارجی زیاد ساده نیست . برای همین بسیاری از وبلاگ نویسان خداحافظی کردن را به ماندن ترجیح دادند.

سرویس هایی چون ویرگول با اینکه امکانات فوق العاده ای دارند ولی در دسته سرویس های وبلاگ نویسی قرار نمی گیرند. شاید به عنوان یک رسانه اجتماعی وبلاگی یا وبلاگ محور دسته بندی بهتری برای این نوع سایت ها باشد. از طرفی همین وبسایت ویرگول دیگر برای یک نویسنده صرف نمی‌کند تا بنویسد چون دیگر مانند قدیم مطالب دیده نمی‌شود و برای دیده شدن بایستی مبالغی پرداخت شود . آمار پست‌ها ک در ابتدای سایت ویرگول میانگین ۳۰۰ تا ۱۲۰۰ بازدید بود این روزها شده ۱۰ تا ۱۵ بازدید و بسیار برای نویسنده‌ها خسته‌کننده و ناراحت کننده شده. منجمله خود بنده که فعالیت‌هایم را متوقف کرده و تمامی پست‌هایم را به وبلاگ شخصی خودم منتقل کردم . پس دیگر اعتمادی به این سرویس ها ندارند و نمی نویسند. داخل ویرگول نیز فرهنگ وبلاگ نویسی هنوز جا نیفتاده و عملا شاهد اسپم هایی هستیم که قابل کنترل نیستند و باید صبر کرد تا آپدیت های جدید این مشکلات رو برطرف کنند . مطالب بی ارزشی که پروموت شده اند و مطالب با ارزشی که دفن می‌شوند و از طرفی سرعت سایت ویرگول نیز بسیار پایین آمده است. یادمان نرود که سرویس مشابه ویرگول (روال) نیز متاسفانه کیفیت درستی نداشته و بسیار قطعی دارد و نویسندگان روال قطعا تا به امروز به این نوع سرویس های وبلاگ نویسی بی اعتماد شدند. ( سرویس روال دیگر وجود خارجی ندارد)

ظهور مزاحم ها

این پدیده واقعا دردناکی است که از ابتدای وب فارسی بود و روز به روز بدتر و بدتر هم شد. این افراد یا با تولید وبلاگ های اسپم و کپی کردن مطالب و یا حمله به وبلاگهای عادی و نوشتن انواع قضاوت ها و توهین ها آن ها را اذیت می کردند. این اشخاص باعث شدند که دیگر رمقی برای ادامه راه نباشد. نوشتن فحش های بسیار رکیک و توهین ها قضاوت های ناعادلانه باعث شد که وبلاگ نویسان بعد از چند بار آدرس عوض کردن دیگر ننویسند و بروند. تهدید به هک و ضربه کار این ترول ها بود که متاسفانه موفق شدند.

امروزه این وبلاگ های اسپم همه جا هستند . همین مزاحم ها باعث شدند که مطالب اضافه و به درد نخور با تیترهای جذاب همه جا پر شود و عملا افراد بمباران اطلاعاتی شوند و این باعث نا امید شدن وبلاگ نویسان واقعی و رفتن شان از این فضا شد . همانطور که می بینیم در ویرگول هم این اتفاقات مشاهده می شود. ولی ترول ها بیشتر در شبکه های اجتماعی فعال بودند و هنوز هم با قدرت در شبکه های اجتماعی وجود دارند.

از طرفی این مزاحم ها با کپی کردن مطالب وبلاگنویسان و سوء استفاده از این مساله در اختیار گذاشتن اطلاعات رایگان و در دسترس باعث شدند که دیگر وبلاگ نویسی ادامه پیدا نکند. چندین بار شخص خودم قربانی کپی های متعدد شده ام و در نهایت با فحش های بسیار رکیک پاسخم را دادند که اعتراض کرده بودم لطفا حداقل منبع را بنوسید و مدعی شده بودند که شما این مطلب را از ما کپی کرده ای و فحش های رکیک. خیلی ها مثل امثال من پوستشان کلفت نبود و تصمیم گرفتن بروند و دیگر خوراک برای این انسان های پست فطرت نسازند.

این اسپمر ها و کپی کارها به لحاظ محتوایی نیز سلیقه مردم را تغییر دادند . این ترول ها ترکیبشان با تازه به دوران رسیده ها یک دسته جدیدی می سازد که این اشخاص به صورت اختصاصی ((شاخ)) نامیده می شوند. اینها با تولید محتوای زشت و چرک با تیترهای جذب کننده مخاطب را بمباران اطلاعات اضافی می کنند و عملا مخاطب هم وقت خوانده همه این مطالب را ندارد و هم خسته می شود . همین باعث از دست رفتن مخاطبان وبلاگ های به اصطلاح فاخر می شود . این افراد با عوض کردن سلیقه مردم در اصل مردم را اسپم خور می کنند . یعنی مردم آرام آرام فکر می کنند این محتوا محتوای درستی است. وبلاگ نویسان که از شخصیت و سواد بهره مند هستند نمی توانند با این افراد سودجو مقابله کنند چون در شان خودشان تولید محتوای چرک را نمی بینند . پس بعد از مدتی که مخاطبانشان ربوده و مطالبشان کپی شد عملا عطایش را به لقایش می بخشند . در نهایت محتوای فارسی می شود اسپم و تبلیغات و مطالب زرد و چرک که اعتبارشان تنها به زمان انتشارشان است . مطالبی که اعتبارشان با گذشت زمان از دست می رود.

در کنار این وجود کانال های تلگرامی مردم را خورنده محتوا بار می‌‌آورد و مردم تنها از محتوا استفاده می کنند و عادت به پاسخ و ارسال نظر نخواهند داشت و وقتی نظر نباشد وبلاگ نویس هم دل به نوشتن نخواهد داشت و خواهد رفت

قضاوت های نابجا

این هم شاید یکی از دلایل نا امید شدن وبلاگ نویسان و رفتن آنها از سرویس های وبلاگنویسی شد. قطعا همه ما انسان ها روحیات لطیفی داریم . وقتی هر زمان هر پستی ارسال شد مردم در نظرات شروع به قضاوت و محکوم کردن به جای درک کردن و ارایه راه حل کردند چون ذهنیتشان در جامعه تغییر کرده و همیشه ما محکوم کننده های خوبی هستیم ولی کسی حق قضاوت ما را ندارد و متاسفانه گاها وبلاگ نویسان توسط آشنایان خودشان مورد حمله قرار می گرفتند که خیلی خوب نبود و این شد که آرام آرام سکوت راهی شد که نویسنده وبلاگ انتخاب کرد و وقتی نویسنده حرفی پیدا نمی کند که بواسطه حرف چوب نخورد، خداحافظی می کند و دیگر نمی نویسد.

گسترش شبکه های اجتماعی

با گسترش شبکه های اجتماعی و راحت تر شدن اشتراک گذاری آرام آرام وبلاگنویسان به تلگرام و اینستاگرام کوچ کردند . شبکه های اجتماعی دردسر های محیط وب را نداشت . برای نوشتن یک پست از وارد شدن بگیرید تا تایید نظرات و تنظیمات عملا وقت زیادی از وبلاگ نویس میگیرد . ولی تلگرام فقط کافیست بنویسید و اینتر کنید . تلفن های همراه و تبلت ها نیز ضریب نفوذ بالایی دارند و همه عملا از موبایل استفاده می کنند . وب برای موبایل آنطور که باید بهینه نیست و متاسفانه سرویس های وبلاگ نویسی (نسخه موبایلشان) بسیار مشکلات با تبلت ها دارند . همین ویرگول نیز هنوز نسخه وب کاملی ندارد و مشکلاتی هرچند کوچک دارد . از طرفی شبکه های اجتماعی امکان همرسانی دارند و مطالب یک وبلاگ نویس عملا در توییتر یا تلگرام بیشتر دیده می شود تا یک وبلاگی یه گوشه وب . پس کوچ کردن را انتخاب کردند. پس این کوچ کردن باعث شد که مطالب از دنیای آزاد وب به داخل تلگرامی برود که اطلاعات درونش مثل گاز در کپسول هست.حتما باید وارد گپسول شد تا از محتوای آن اطلاع پیدا کرد. محتوای داخل تلگرام به هیچ عنوان قابل جستجو نیستند و در اصل زندانی شده اند.شاید اگر هر کانال تلگرام یک وبلاگ بود که قابل جستجو میشد شاهد این مهاجرت نمیشدیم .ولی شبکه های اجتماعی وبلاگها را نابود کردند. من نیز بر این باور هستم که وبلاگ نویسی و نوشتن نابود نشده و از وبلاگ به توییتر یا تلگرام رفته ولی نمی توان انکار کرد وبلاگها در حال نابودی هستند. نوشتن ادامه داره ولی وبلاگها در آستانه مرگ اند .از طرفی کانال های تلگرام امکان دریافت بازخوردها را ندارند. بعنی در اصل به مدیر کانال ناخوداگاه یاد میدهند که مخاطب تو حق حرف زدن ندارد و فقط تویی که باید متلکم وحده باشی و بقیه چنین حقی ندارند. همین گسترش باعث شد وبلاگنویسان به آن سمت حرکت کنند و شاهد خاموش شدن دنیای وبلاگ نویسی باشیم. مخاطبین کانال ها چون عادت به نظر دادن ندارند پس در وبلاگ ها هم نظر نمی دهند و همین باعث مرگ وبلاگ و تبادل اطلاعات از طریق وبلاگ می شود. شاید بگویید هنوز وبلاگ‌هایی مثل وبلاگ من هستند که از این شبکه‌ها برای همرسانی استفاده می‌کنند اما خب برای من که عاشق وبلاگ‌نویسی هستم بلی. اما برای افراد معمولی نوشتن در تلگرام بسیار ساده‌تر از وبلاگ است.

گسترش موبایل های ارزان ترجیح مردم به خرید موبایل تا یک کامپیوتر خوب

شما با یک گوشی ۳۰۰ هزار تومانی می توانید وارد تلگرام و اینستاگرام و.. شوید .یعنی رسما با ۵۰۰ هزار تومان در نهایت آنلاین میشوید . ولی برای خرید کامپیوتر حداقل باید یک میلیون تومان هزینه کنید. برای همین مردم با خرید موبایل وارد تلگرام شدند و خیلی ها فکر می کنند که اینترنت فقط همان تلگرام است! کسی وارد وب نشد. از طرفی موبایل ها برای مطالعه وب آن طور که باید بهینه نشده اند و هنوز بهترین گزینه برای مطالعه و کار با وب کامپیوتر های قابل حمل یا رومیزی است. همین مساله ترک کردن مردم از وب را نشان میدهد. مردم به جای خرید لپ تاپ و وارد شدن به دنیای وب با موبایل خود به تلگرام وارد می شوند. از طرفی امکاناتی که یک کامپیوتر برای نوشتن یک وبلاگ دارد صد البته یک موبایل ندارد.مرورگر های موبایلی هنوز خیلی ایرادات برای نوشتن وبلاگ دارند. حتی در گوشی های گران قیمتی چون ایفون و.. این هم یکی از دلایل خاموش شدن مطالعه و نشوتن وبلاگ فارسی شد چون وبلاگ نویسان هم براشون صرفه بهتری داشت که در تلگرام بنویسند تا وبلاگ هاشون.

در کنار اینکه وبلاگ نویسان مشکلاتی با گوشی داشتند و خرید لپ تاپ کمی به لحاظ اقتصادی برایشان مشکل بود مشکل دیگری پدیدار شد و آن هم مخاطبانی بودند که با خرید گوشی تلفن همراه دیگر وب را مطالعه نکردند و عملا وبلاگ نویسان مخاطبانشان را از دست دادند . چون مردم موبایل خریدند و ضریب نفوذ بزرگی که به اینترنت اضافه شده بود عملا به وب نیامد و همین باعث دلسرد شدن وبلاگ نویسان و کوچ کردنشان یا ننوشتن شان شد .

تنبل شدن برای تولید محتوا و مطالعه

خیلی از استفاده کنندگان اینترنت از مطالعه متون بلند خسته شدند و عموما متن های بیشتر از ۵ الی ۷ خط را نمی خوانند و این یعنی فاجعه بزرگ . کانال های تلگرامی این رویه را عوض کردند و مردم ما عموما متون بیشتر از ۷ خط را نمی خوانند. در گذشته حتی اگر علاقه ای هم به موضوع مورد نظر وجود نداشت مخاطبان پست را مطالعه می کردند ولی امروزه دنیای تولید محتوا بسیار فاجعه آمیز گشته است . وبلاگ های بسیار کمی هستند که محتوای دقیق و درست تولید می کنند و عموما مابقی یا مشغول اسپم یا تولید محتوای سفارشی هستند . از طرفی تولید محتوای سالم و درست خیلی وقت است از اولویت های مردم نیست.حتی وبلاگ نویسان امروزی خیلی کم پیش می آید که برای وبلاگ ساده خودشان بنشینند و محتوا تولید کنند. در بهترین حالت مطالب خارجی ترجمه می شود که آن هم بسته به سلیقه نویسنده است . یعنی محتوای اختصاصی عملا بسیار کم تولید می شود. مطالعه پایین آمده و کسی به تولید محتوای صحیح فکر نمی کند پس محتوای خوبی هم در دنیای وبلاگ ها نمی چرخد. شاید با این قسمت حرفای من مخالف باشید ولی منظور من سایت های بزرگی که به شیوه وبلاگ نویسی اداره می شوند نیست. در گذشته ما خیلی از وبلاگ های ساده ی بلاگفایی را داشتیم که تولید محتوا می کردند. سایت های مثل زومیت را که دیگر نمیتوان بهشان گفت وبلاگ ! سایتی مثل یک پزشک دیگر وبلاگ نیست و به نوعی می توان به آنها گفت مجله اینترنتی. زمان زیادیست که دیگر محتوای خوب در دنیای وبلاگ ها تولید نمیشه ! همه صرفا یه چیزهایی که می دانند رو مجددا تحلیل می کنند و قرار می دهند. یا برای برخی صرف نمی کند تولید محتوا در وبلاگ پس در تلگرام این محتواها تولید می شود که در تلگرام هم می مانند! از طرفی تولید محتوا نیازمند هزینه و وقت و انرژی هست که این روز ها و با این مشغله ها یک کمی برای وبلاگ نویسان سخت تر شده. وبلاگ نویسان دنبال چیزهای جدید نیستند و نمی دانند چه تجربه هایی از آنها می تواند برای دیگران ارزشمند باشد . وقتی هم که پیشنهاد نوشتن از تجربه می دهی خاطراتی می نویسند که عملا به درد هیچ کسی نمی خورد و همین به درد نخوردن ها باعث کاهش مخاطب و کاهش مخاطب باعث افول وبلاگ نوشتن است . همین که کیفیت محتوا پایین آمده یعنی وبلاگ نویسی به افول خودش رسیده است .

ظهور تازه به دوران رسیده ها

یادمه وقتی که سیزده سال پیش شروع به وبلاگ نویسی کردم کارم کپی کردن بود و من اصلا سال اول وبلاگ نویسیم رو به آمار حساب نمی کنم! ولی چه کسانی باعث رشد من شدند؟ همان وبلاگ نویسان آن زمان آمدند و دست من را گرفتند. تربیتم کردند . به سوالاتم پاسخ دادند و. بهم پیشنهاد دادند که با قلم خودم بنویسم و من را رشد دادند. مهربان بودند و خیلی کمکم کردند . سوالاتم را با حوصله پاسخ می دادند و راهنمایی می کردند. اما امروزه در وبلاگنویسی تازه به دوران رسیده هایی ظهور کردند که فکر می کنند به لحاظ باهوشی و سواد توانایی ده تا آینشتاین رو دارند و هر کسی به سمت اینا می آید باید تعظیم کند. خود را صاحب سبک و منبر می دانند . اینا کسانی هستند که همه رو بی ارزش و پامنبری و ابله می دانند و خودشان را دانای کل (که تعدادی از این ها تازگی ها به ویرگول هم مهاجرت کردند که خود بسیار خطرناک است و می تواند ویرگول را به یک شبکه تهوع آوری چون اینستاگرام تبدیل کند) . هرگز وبلاگی رو نمی خوانند و خب چون نمی خوانند اطلاعات کافی نیز از این وبلاگ ها و کلا از محیطشان ندارند و نیز احترامی برای نوشته دیگران قایل نیستند قایل نیستند (مگر برای جذب مخاطب برای وبلاگ خودشان مجبور شوند چند نفری را بخوانند) ولی برای تعداد کامنت هایشان تا صبح حرص می خورن و وقتی نظر گرفتند مدعی می شوند که وقت مخاطبانشان را ندارند و مخاطبانی که نظر دادند در حد حتی پاسخ به نظراتشان نیز ارزش ندارند. بقیه وبلاگ ها برای این افراد هیچ ارزشی ندارند و فقط خودشان را حساب می کنند و برای خودشان یک محل حکومتی درست کردند . تحمل نظر مخالف را ندارند و زود از کوره در می روند و آن ماهیت درجه سه شان پشت قیافه روشنفکرنمایشان بیرون میزند و چه وبلاگ نویسان مثلا آه روشنفکر قهوه نوش پیپ کش کافکا خوان عکاس هنرمند پزشکی دیده ام که هنگام عصبانی شدن به مانند لات های چاله میدان چاک دهانش را باز می کند و… . این افراد گرچه توی توییتر و.. هم هستند ولی عموم اولا در اینستاگرام و بعد در وبلاگ ها هستند. اینها وبلاگ های تازه وارد رو از ادامه نوشتن منصرف می کنند و نمی گذارند کسانی که تازه وارد شدند بتوانند نفس بکشند. از تحقیر ها در پاسخ نظرات تا نگاه بالا به پایین احمقانه و ایضا توهین و تحریک کردن جبهه خوانندگانشان (در وبلاگ هم امروزه فالورهایی داریم که کورکورانه تبعیت می کنند دقیقا مانند اینستاگرام) و حمله به وبلاگی خاص و نوشتن توهین های ناشناس رفتاری است از این به اصطلاح وبلاگ نویسان با کلاس ولی فاقد شعور سر میزند. اینطور دیده می شود که گویا می ترسند از ادامه نوشتن مابقی وبلاگها که مبادا اینها مخاطبانشان را بدزدند و فردا رقیب قدری بشوند . در صورتی که هر وبلاگ نویس حرفه ای میداند که بالا رفتن تعداد وبلاگ ها و نوشته ها بیشتر به نفع اوست تا اینکه نوشته ای نباشد و تک صدایی باشد. و بعد اکثر نظر دهندگان امروزه خود وبلاگ نویس یا در وب فعال هستند پس از دست دادن وبلاگ نویس یعنی از دست دادن نظر . هر بار سوالات را سربالا و با نگاه بالا به پایین پاسخ می دهند و عموما پاسخ هم نمی دهند . به سلایق به راحتی توهین می کنند و افکار بقیه را احمقانه می دانند .اصولا پاسخ دهی شان به دین صورت خلاصه می شود که ((به جهنم می خواستی بلد باشی)) و هیج احترامی به دیگر نوع افکار ندارند . دگم و مغرور. اینها توی فضای مجازی باند تشکیل می دهند و فقط خودشان را مطرح می کنند نه کس دیگری را. همرسانی مطالب نمی کنند و هر کسی پست خوبی از خود منتشر کرد اینها تا سر حد مرگ حسادت پیش می روند. تازه واردان به دنیای وبلاگ نویسی یا خیلی قدیمی تر ها چون نمی توانند با این اخلاق این پدیده ها خودشان را یکسان کنند پس آهسته آهسته وقتی ببینند همچین جبهه ای حاکم بر فضا شده و فعالیت در این شرایط برایشان ممکن نیست یا در شان شان نیست پس حذف میشن و دیگر نمی نویسند و دنیای وبلاگ نویسی یک نویسنده خودش را که شاید در آینده ممکن بود دنیای وبلاگ نویسی را نجات بدهد را از دست میدهد! و به جایش این تازه به دوران رسیده ها که وبلاگ را نه برای تولید محتوا و به اشتراک گذاری افکار بلکه برای اینکه گمان و تصور و توهم می کنند که کلاس بالاتری دارد و کلا اوپن و های کلس و روشنفکرانه است می مانند و درنهایت دنیای وبلاگ نویسی می شود تنها وبلاگ این آدم ها. به نظر من وقتی عشق از دنیای وبلاگ نویسی رفت مرگش آرام آرام شروع شد.

از طرفی ادمین های کانال ها نیز با کپی کردن مطالب و پست های زرد و معتبر در لحظه با تغییر سلیقه مردم به این فراموشی کمک بسزایی کردند و حتی رفتار مجازی ما را تغییر دادند.

جمع بندی

اینها تنها نظر شخصی من بوده است و برگرفته از مشاهدات بنده در مدت این نزدیک ۱۵-۱۶ سال وبلاگ نویسی و ایضا این دوره سه و چهار ساله وبلاگ نویسی و پرسش و پاسخ و صحبت با وبلاگ نویسانی که ادامه ندادند و رفته اند جمع آوری و نوشته شده است. امیدوارم روی عشق و محبت و دوستی که بین وبلاگنویسان بوده دوباره بازگردد و همه با هم از نو راه جدیدی را آغاز کنیم برای اینکه به همدیگر بیشتر یاد بدهیم و بیشتر از هم یاد بگیریم و با تبادل اطلاعات و ارتباطات کم کم بتوانیم زندگی بهتر و درست تری رو تجربه کنیم . چون عصر امروز عصر ارتباطات و اطلاعات است. و ما بدون اشتراک گذاری تجارب و اطلاعاتمون چیزی نداریم. امیدوارم یک روز فضای اینترنتی نه تنها ایران بلکه دنیا درست تر و درست تر بشه .

بسیار سپاسگزارم که مطالعه ام کردین . نظراتتون رو با کمال میل می شنوم

نوشته‌ها

بسیار تلخ است که هنوز در جامعه ما شاهد این هستیم که در موارد زیادی برابری حقوق خانم ها با آقایان مفهوم ندارد . متاسفانه حتی قانون هم برایش این مفهوم وجود ندارد و قوانین ما طوری نوشته شده اند که گاها شاهد این هستیم که خانم و آقا از حقوق یکسانی برخوردار نیستند. جدای از قوانین٬ برخی از اعتقادات و خرافات و عقاید قدیمی و فاقد اعتبار نیز گاها چنین مفهومی را از ذهن ما حذف کرده است . فاجعه اینجا رخ می دهد که گاها به علت کمبود یا اشکال قانون حقی ناحق می شود و متاسفانه باید برخی موارد را در وجدان مردان یافت . یعنی اگر جدانی وجود داشته باشد کسی به حقی می رسد .

اما راه حل چیست؟

هنگامی که قانون چنین خلاء بزرگی را دارد باید خودمان وارد عمل بشویم و خودمان حق را درست به جای بیاوریم . اگر واقعا تحصیل کرده هستیم و ادعای روشنفکری و رشد فکری و عقلی داریم باید کمبود های قانونی را تا زمانی که قوانین اصلاح نشوند خودمان اصلاح شده اش را رعایت کنیم . حتی به این قیمت که شاید از چیزی که به ما میرسد کمتر شود . تا شاید زمانی این قوانین اصلاح یا به روز شدند. اگر ارث و میراثی هست آن را به صورت مساوی تقسیم کنیم حتی اگر می دانیم چیزی که عاید ما می شود کمتر خواهد شد . اگر قانون گفته است که برای خروج زن نیاز به اجازه همسر یا دختر است این اجازه را بسیار سریع به او بدهید و برای او پاسپورت بگیرید و خودتان وارد عمل شده و برایش بگیرید! و هر زمان خواست از کشور خارج شود به او این اجازه را بدهیم . مواردی که خانم در خارج از کشور مسابقه ورزشی داشته ولی همسر وی به او اجازه خروج نمی دهد!

اگر همسر ما از زندگی کردن با ما راضی نیست به او اجازه طلاق و جدا شدن بدهیم. کمتر تحت فشارش بگذاریم و تفکرات قدیمی که اساسی هم ندارند را دور بریزیم. اگر همسر برادر فوت شده ما طبق قانون ارثی نمی برد خودمان و وجدانمان چیزی که حق اوست را به او بدهیم. فرقی ندارد که این زن خواهر ماست یا مادر ما٬همسر ماست یا دختر خاله ما ٬ همکار ما و حتی کارمند ما! اگر استعداد کاری را دارد به بهانه اینکه زن است موقعیت هایش را محدود نکنیم و بگذاریم مدیریت کند. اگر حقوق زن (کار مشابه) کمتر است خودمان در شرکت خودمان حقوق یکسان به او پرداخت کنیم. یا جمع شویم و روزی در نامه ای خواستار این شویم که حقوق پرداختی به خانم ها برابر ما باشد.

این تفکرات بی پایه و اساس را دور بریزیم . زن ها ضعیفه نیستند. زن ها مظلوم و بیچاره نیستند . زن ها فقط پوست لطیف یا یک تکه گوشت نیستند٬ زن ها ابزار هوس نگاه یا کلامی یا مزاحمت های بیشتر نیستند. فاقد شعور نیستند. صغیر نیستند و بعد از ۱۸ سالگی به قیم نیازی ندارند و می توانند روی پای خودشان بایستند . دوست دخترتان خنگ نیست و خنگ اش قشنگ نیست! پاک کنید این افکار را . زن ها هم می توانند قدرتمند باشند و روی پای خود بایستند . می توانند سیاست مدار باشند٬ آتش نشان باشند و شجاع و مردم را نجات دهند٬ خلبان باشند٬ دانشمند باشند و هر چیزی که دلشان می خواهد بشوند. فقط اگر برخی قوانین یا برخی تفکراتی که معلوم نیست از کجا آمده اند مانع می شوند خودمان مانع ها را برداریم و چیزی که درست است را انجام دهیم . بگذاریم خانم ها هم مثل ما آقایان هر کاری که دوست دارند انجام دهند. ازشان محافظت کنیم اگر به محافظت ما نیاز دارند . اگر نیاز ندارند یعنی خودشان می توانند از پس همه چیز بر بیایند و قدرتش را دارند! فقط باید فرصت برابر داشته باشند امیدوارم روزی برسد که هیچ آقا یا خانمی قربانی تفکر جنسیتی نشده و از موقعیت یا شرایطی جا نماند و اذیت نشود.

روز زن رو پاس می دارم .

نوشته‌ها

از وقتی که شبکه های اجتماعی اومدن و همه ما امروز خیلی در این شبکه ها فعال شدیم حس خیلی خوبیه . ولی برای برخی از کاربران این شبکه ها این اصلا اتفاق خوبی نیست . وبلاگ نویسان قدیمی تر از این تغییرات خیلی خسته شده اند . خود بنده ام از این مساله خیلی خسته شدم ولی همیشه این حسی که الان می خوام کمی راجع بهش باهاتون حرف بزنم باعث میشه که آنلاین بمونم و فعالیت کنم .

فکر کنین که چند سال دیگه همه ما تبدیل شدیم به پدربزرگ و مادربزرگ هایی که فعالیت آنلاین دارن و توی شبکه ها عضو هستند . ما هنوز نمی دونیم که فیس بوک اون موقع هم وجود داره یا نه ولی حتما شبکه های اجتماعی تا اون موقع وجود دارن و پیشرفت قابل توجه ای هم کردن و وب هم هنوز وجود خواهد داشت . بهش فکر کنین .. به یه عالمه پدربزرگ و مادربزرگ که جدای از ارتباط با نسل های بعدشون با خودشون هم یک سری ارتباطاتی دارن و زیر پست های هم نظر می دن یا حتی همو ریتوییت می کنن!

همین که نوه هام بیان و ازم بپرسن که آدرس صفحه توییترم چی بوده و یا آیا هنوز هم وبلاگ می نویسم و جواب مثبتم حس خیلی خوبی بهشون بده و جدای از این حس خیلی هم متعجبشون کنه خیلی بهم انرژی و قوت قلب میده که بمونم و هرگز خاموش نشم . بمونم و نرم و چیزی از من توی این دنیای بی پایان بمونه!

شاید مادربزرگ یا پدربزرگ من ارسال پیامک براشون انتهای تکنولوژی بود که تونسته بودند خودشون رو وفق بدن باهاش و ما ازشون انتظاری نداشتیم که بیان و صفحه اینستاگرام ما رو دنبال کنند و یا روی وبلاگمون نظر بدن و یا توییت هامون رو ریتوییت کنند . ولی امیدوار باشین که نسل ما پدربزرگ و مادربزرگهایی خواهد شد که می تونن ریتوییت کنن،می تونن لایک بزنن و حتی می تونن کلی مطالعه کنن و وبلاگ نویسی کنن و نوه هاشون و نتیجه هاشون رو هم توی این فضا دنبال کنن . این حس خیلی خوبی نه تنها برای من بلکه بدون شک برای نوه های من هم خواهد بود .

نمیشه گفت ما اولین پدر بزرگ یا مادربزرگ های آنلاین هستیم ولی قطعا بی شک می تونیم از نسل های اولیه پدربزرگ و مادربزرگ های هوشمندی باشیم که صرفا به جز چت کردن در تلگرام می تونن توی شبکه های اجتماعی دیگر هم فعالیت کنند و همین حس باعث میشه بشینم و ادامه بدم و به آمار این پدربزرگ ها و مادربزرگ ها با دعوت اطرافیانم به نوشتن وبلاگ یا حداقل آنلاین شدن توی این فضا اضافه کنم .

همین که میشوم پدربزرگی که قابلیت کد نویسی و برنامه نویسی دارد و برای نوه هایش کارهایی توی این دنیای مجازی می کند حس فوق العاده ای بهم میده و آبی میشه به ریشه درخت زندگی مجازی من.

همین که به این روز و به این حس فکر می کنم بهم کلی انرژی میده که باشم و توی فضای مجازی نفس بکشم و افکارم رو به اشتراک بگذارم ..

نوشته‌ها

دایما همه ما در اخبار می خوانیم که مسئولین می گویند که چرا مردم از سرویس های خارجی استفاده می کنند و سرویس های داخلی طرفدار ندارد. ولی به جای اینکه به دنبال دلیل و علتش باشند، دایم در حال پافشاری برای این مساله هستند . در صورتی که ما نمی توانیم به زور مردم رو مجبور کنیم که بیایند . صد البته اگر استفاده از سرویس داخلی توجیه داشته باشد صد البته کاربران از این سرویس ها استفاده می کنند ولی در این مطلب قصد دارم مشاهدات خودم رو به عنوان یک کاربر از این سرویس ها بیان کنم که می توانید در ادامه با من همراه باشید

اعتماد

متاسفانه یکی از مهم ترین دلایلی که مردم ما از سرویس های داخلی استفاده نمی کنند این است که به این سرویس ها اعتماد ندارند . اهمیت ندادن مدیران این سرویس ها به امنیت و فعال بودن سرویس و اینکه ممکن است تسلیم فشارهای سازمان های خاص یا ادارات شده و اطلاعات را به راحتی در اختیار آن سازمان یا اداره قرار دهد . این یعنی که مردم ما ترجیحا به خارجی ها برای دادن اطلاعات خودشون اعتماد بیشتری نسبت به سرویس های داخلی دارند. و اینکه جدای از این مساله به راحتی سرورهای داخلی قابل هک و نفوذ هستند . از طرفی مردم ایران عموما دوست ندارند هیچ کسی حتی قانونی به اطلاعاتشون دسترسی داشته باشه و اینکه یک سازمانی با یک نامه ساده و یک فشار میتونه اطلاعاتشون رو به دست بیاره. برای همین هرگز در این سرویس ها ورود نمی کنند.

همانطور که یکی از سرویس های پیامرسان ادعا کرده بود که هر کسی به اپ ما نفوذ کند یک میلیارد تومان جایزه برای او در نظر گرفته شده است و دقیقا یک روز بعد از انتشار اخبار این اپ توسط هکری هک شده و نامبردگان سریعا این اخبار رو از فید خودشان حذف کردند . همین مساله مشت نمونه خروار است . از طرفی اپلیکیشن هایی که حمایت های دولتی داشته اند نیز همواره امتحان خود را در مزخرف بودن پس داده اند!

بومی یا ملی ؟

خیلی خوب نیست که ما هنوز تعاریفی از این کلمات نداریم . یادم هست که خیلی وقت پیش در اخبار گفته شد که بزودی دانشگاه (یا امیرکبیر یا صنعتی شریف) از سیستم عامل ملی ایران رونمایی خواهد کرد. بعد از پنج سال دیدیم که در حقیقت همون لینوکسه که مشغول بودن برای بومی سازیش که به اسم سیستم عامل ملی قرار بود به بازار عرضه بشه که هنوز هم متاسفانه خبری ازش نیست و حتی برای همین بومی سازی هم موفق نشدند . دلیلش عدم تخصص بوده یا نبود امکانات یا بودجه یا هرچیزی به هر حال این اتفاق نیفتاد. همانطور که ما داریم می بینیم که سرویس های وبلاگ نویسیمون که عموما از هسته های کپی شده است که به اصطلاح بومی شده اند . یا سرویس های شبکه اجتماعی که بعضا همان شیرترانکیس یا اسکریپت های خارجی بودند که با طراحی ها ظاهرشون بهم خورده و به نوعی تغییرات ظاهری اش آنقدر زیاد است که آدم فکر می کند که با یک شبکه اجتماعی کاملا ملی طرف هستیم در صورتی که اینطور نیست! کلیت سورس این برنامه ها عموما از اسکریپت آماده استخراج شده . نمی خواهم مثال بزنم و سرویسی رو زیر سوال ببرم ولی همین سرویس های ایمیل ما نیز متاسفانه اونطور که باید قابل رقابت نیستند ! سرویس ایمیل معروف داخلی ابتدا یک باگ بوده و سپس یک سرویس ایمیل به رویش سوار شده است . آن هم از روی اسکریپت‌های آماده.

قابل رقابت

سرویس جیمیل گوگل به کاربران خود امکانات واقعا عالی رو در اختیار میگذاره . برای طولانی نشدن پست به همه شون اشاره نمی کنم ولی حداقل جیمیل برای هر صندوق ایمیل ۱۵ گیگابایت فضای اختصاصی قرار میدهد. چیزی که در سرویس های ایرانی موجود نیست یا بسیار کم است . برای مثال ایمیلی که شرکت پست ارایه میدهد تنها ۱۵ مگابایت فضا دارد . برای مابقی سرویس ها با پرداخت حق عضویت شاید بتوانید آن فضا را افزایش دهید ولی یادتان نرود که جیمیل با دریافت ۱۰۰ یورو (درحدود ۴۸۰ هزار تومان) فضای شما را به یک ترابایت افزایش میدهد . یادمان نرود که یک موسیقی امروز نه مگابایت حجم دارد و فضای صندوق ایمیل شرکت پست تنها ۱۵ مگابایت! یا شبکه اجتماعی توییتر را با یکی از شبکه های اجتماعی وطنی مقایسه کنید . جدای از این کمبود های فنی واقعا اذیت کن حتی این شرکت ها ظاهر سرویس های خودشون رو بهبود ندادند و رابط کاربری واقعا فاجعه و غیر قابل حمل دارند. عموما همه امکاناتشون فعال نشده یا بزودی فعال میشود . هنوز آپارات پخش کننده قابل قبولی روی سرویس خودش ندارد و از پلاگین های دیگر استفاده می کند! کدام یک از سرویس های داخلی حتی نصف کیفیت نمونه خارجی را دارند. تنها شرکت بیان قول سرویس ایمیل فوق العاده را می دهد که هنوز باز نشده ! حتی نسخه بتایش! تا بیان سرویس ایمیل خود را باز کند کلا ایمیل منسوخ خواهد شد!

و در پایان !

نمی‌توان گفت که همه تقصیرات به عهده این سرویس هاست . به نوعی خیلی از افرادی هم که ایده های خوبی دارند به دلیل نداشتن امکانات مالی و فنی هرگز ایده هایشان عملی نمیشود . از طرفی ما متاسفانه دیتاسنترهای قوی را در کشور نداریم و دایم این دیتا سنترها قطع هستند و سایت را غیرفعال می کنند. به عبارت دیگر یک جوان برای ساخت یه سرویس از دو طرف استرس دارد .فشارهای سازمان ها و اتحادیه ها و اینکه مردم ما هم اعتماد نمی توانند کنند که بیایند و عضو بشوند . پس جلو رفتن در این زمینه اصلا به صرفه نیست. مخصوصا سرویس هایی که با حریم خصوصی کاربران سروکار دارد .

اما می دانیم که مردم با سرویس های داخلی پدرکشتگی ندارند . علت چیست؟ علت همین کیفیت است . پس اگر سرویسی واقعا اصولی و با کیفیت داشته باشیم مردم چرا نباید استفاده کنند؟ مساله سر کیفیت و امنیت است و بس.

نوشته‌ها

ابتدا این توییت را از این حساب در اینجا قرار می‌دهم .

توی سمنان یک مدتی خوابگاه خصوصی بودم شرایط افتضاحی داشت سقف توالتش چکه میکرد نظافت نمیشد،کثافت برش داشته بود برعکس قرارداد اینترنت نمیدادن . اینا زیاد مهم نبود در برابر اینکه امنیت درستی نداشت.نگهبان نداشت وبارها بچه ها رو توی کوچه آزار جنسی داده بودند. صاحب پانسیون پسر جوونی بود و دوست دخترش رو گذاشته بود سرپرست خوابگاه صبح ها میومد تو و دو تایی میرفتند اتاق گوشه حیاط . درواقع اینجوری بود۶صبح تا۹شب هرکی دلش میخواست میتونست کله شو بندازه پایین و بیاد تو دو سه تایی شدیم بچه ها روجمع کردیم وگفتیم بریم پیش اون خانم خیاطه که شوهرش توکوچه برا دخترها مزاحمت و آزار جنسی ایجاد می کنه. گفتند آبروش پیش زن و بچه ش میره و ممکنه طلاق بگیرند! گفتیم نامه بنویسیم و امضا کنیم و ببریم اماکن که شرایط خوابگاه اینطوره واینجا اصلا امنیت نداره یک ترم پلمپش کنند واسه ترم بعدی مسئول خوابگاه شرایط خوابگاه رو درست میکنه یکی گفت ما راضی نیستیم یه خانواده از نون خوردن بیفته پسره بچه یتیمه خرج خانواده و دوست دخترشو میده . اینو گفت و بقیه هم گفتند راست میگه ما اعتراض نمیکنیم . وضعیت این خوابگاه همینجور موند. این قصه رو داشته باشید تا اینجا ترم بعد من ازونجا درومدم و خونه گرفتم. خوابگاه دیگه ای تو شهر بود که شرایطش عین همین خوابگاه بود مشکل نظافت و اینا داشت ومشکل امنیت ونگهبان، چه اتفاقی براش افتاد؟ هیچی یه روز یه سرباز از دیوار خوابگاه رفت بالا رفت سراغ یکی ازاتاقهاکه یه بسته روازونجابدزده(دزدنبود.میدونست دنبال چیه)یه دختره ازخواب بیدارمیشه ومیبیندش وسربازهم سردخترروگوش تاگوش میبره . چندوقت بعدهمون دختری رو که گفت مسئول خوابگاه رو از نون خوردن نندازیم، دیدم بحث شدوخیلی رک بهش گفتم مسئول مرگ اون دختر اول اون سربازه و دوم یکی مثل توعه که به اسم مفاهیم احمقانه ای مثل آبرو و نون خوردن اجازه ندادی کسی اعتراض کنه خیلی ناراحت شد و بهش برخورد ولی واقعیته . شمایی که سوار اسنپ و اتوبوس و تاکسی میشی و میبینی راننده بد رانندگی میکنه ولی اطلاع نمیدی توتصادفای بعدی راننده و احیانا مرگ آدما مقصری. اگه میدونی همسایه زن/شوهر/بچه شو داره کتک میزنه و میکشه و به پلیس خبر ندی یا خودت دخالت نکنی تو مرگ اون آدم مقصری . توگرون فروشی وکم فروشی مغازه ها مقصریم اینکه راننده تاکسی سرخود پول اضافی میگیره تقصیرماست اینکه استادمزخرف میگه وسواستفاده میکنه تقصیرماست. آب از سرمون که میگذره میگیم ولش کن دیگه گذشته. اعتراض نمیکنیم گزارش نمیدیم جنس گرون رو میخریم تحریمش نمیکنیم سکوت میکنیم.نفرات قبل ازماسکوت کردند واجازه دادندماخدمات بددریافت کنیم وحالاماسکوت میکنیم و اجازه میدیم بلایی که سرما اومده سر نفرات بعدبیاد .دایی من کارشناس استاندارده وهرباراعتراض میکنیم چرامثلااین خیارشور وزنش ازوزن روی بطری کمتره میگه قانونا تاوقتی که ازمشتریهایک نفر شکایت نکنه اجازه نداریم دخالت کنیم یادآوری میکنم اون شهروندیو که ازمتروبه اسم گرونفروشی(اگه اشتباه نکنم) به خاطر فروش بلیط دوسفره شکایت کرد وجواب گرفت یا همین ماجرای چسب هل. کارشناسهابعضی تخلف هاروتاییدکردند ولی چون هیچکودوم ازکارمندهاوکارگرهای کارخونه شکایتی ندارند قانونی کاری نمیتونندکنند .

 

عطف به نقل قولی که از توییت در وبلاگ شخصی خودم ثبت کردم ( به دلیل دسترسی محدود توییتر مجبور به کپی شدم ) ،زمان‌های زیادی شده است که ما حوصله اعتراض برای حق‌مان را هم نداریم . انگار حالش را نداریم که در این کشور جهان سوم ( باید قبول کنیم که یک کشور جهان سوم هستیم ) باید برویم و حقمان را، چیزی که حق مسلم‌مان هست بگیریم .

تمامی کسب‌وکار ها موظف هستند که به شما فاکتور فروش بدهند. وظیفه‌شان است به شما فاکتور فروش بدهند . هر زمان که شما درخواست کردید و این کار را نکردند می‌توانید از آنها شکایت کنید. شما باید یک برگه داشته باشید که نشان بدهد چیزی از فروشگاه خرید کرده‌اید. چه از سوپر مارکت و چه از لباس فروشی و چه لوازم التحریر هیچ شخصی معاف از صدور فاکتور نیست. اما متاسفانه گویی همه از اینکه به فروشنده بگویند که فاکتور محصولی که خریداری کرده‌اند را به آنها تسلیم کند واهمه دارند . بسیاری از کسب و کارها فاکتور نمی‌دهند و ما به سادگی و با سکوت از فروشگاه‌شان بیرون می‌آییم. توجه داشته باشید که رسید بانکی که از آن کارت کشیده‌اید فاکتور نیست! چون نمی‌توانید رویش ادعا کنید که چه محصولی را به آن قیمت خریداری کرده‌اید. فاکتور فروش یعنی محصولی که شما خریده‌اید، شماره‌اش، تعدادش ، قیمت یک عدد و مجموع قیمت تعداد، و در نهایت قیمت تمامی اجناس خریداری شده و یا خدمات دریافت شده . حتی در پیشرفته‌ترین کشورهای جهان که حتی مساله صرفه‌جویی کاغذ هم هست فاکتور فروش به شما تحویل می‌دهند!

ما به سادگی کارت را می‌کشیم و سکوت می‌کنیم و اجازه می‌دهیم نفر بعدی به مشکل اساسی بخورد.  خیلی ساده در مورد قانون‌شکنی ها سکوت می‌کنیم و اجازه می‌دهیم شخص دیگری دردسرش را بکشد . حتی گاها هم خودمان به مشکل می‌خوریم.  روزی من و برادرم تاکسی اسنپ گرفته بودیم و نشسته بودیم. راننده گفت که مسافر آقا خیلی خوب است. می‌توانی با او حرف بزنی بگویی بشنوی ولی خانم‌ها انگار لالن . اصلا حرف نمی‌زنند . موسیقی خاموش هم می‌خواهند. ما چیزی نگفتیم . پیاده که شدیم برادرم به عصبانیت گفت : مردک پست . پرسیدم چرا؟ پاسخ داد که : انتظار داره زن مردم تو ماشین بشینه و حرف بزنه تا آقا با زن مردم با ناموس مردم لاس بزنه . گفتم خب چرا گزارش نمی‌دی؟ پاسخ داد که : چه گزارشی بدم؟ بگویم راننده از اینکه مسافر خانمش باهاش حرف نزده شاکی بود؟

شرکت‌های اینترنتی که به سادگی با توجه به هزینه‌ای که از ما دریافت کرده‌اند اینترنت به ما نمی‌دهند و ما به سادگی ازش عبور می‌کنیم . انگار که بدهکار این شرکت‌ها هستیم . اگر شما فاکتور درخواست کردید و فروشنده به شما نگاه عاقل اندر سفیه کرد بیجا کرد. شما حق دارید که فاکتور را بگیرید و در صورت گرانفروشی نه تنها پولتان را پس بگیرید بلکه با جریمه‌های سنگین صاحب کسب و کار را ادب کنید . شما حق دارید فاکتور سرویستان را بگیرید .ای کاش یاد بگیریم اگر کسی ما را اذیت می‌کند و یا در ارایه خدمات اذیت می‌کند و کم‌کاری می‌کند به او رحم نکنیم. اگر کسی حق ما را پایمال کرد با خود نگوییم گناه دارد شاید اگر سکوت نکنم از نان خوردن بیفتند. خب بگذاریم بیفتد . شخصی که حقوق مابقی  افراد را ضایع می‌کند باید از نان خوردن بیفتد تا یاد بگیرد درست رفتار کند . هرجا بی نظمی و تضییع حقوق دیدیم باید اطلاع بدهیم .هیچ دلیلی ندارد که کسی حقوق بقیه را ضایع کند و ما محبت خاله خرسه کنیم و بگذاریم به این کار زننده‌اش ادامه بدهد. یا سرایدار مدرسه یکی از دوستان خانم بنده در مدرسه به دختران تعرض می‌کرده و هیچ کس اعتراضی نمی‌کرده با این بهانه که از نان خوردن می‌افتد و پیرمرد است . خب به جهنم که پیرمرد است. باید اخراج شود و باید بی‌خانمان بشود تا یاد بگیرد که حواسش به خودش جمع باشد . هر کسی که اشتباهی می‌کند باید تاوان اشتباهش را پس بدهد . این قانون دنیاست . ما نمی‌توانیم جلوی تاوان دیدن افراد را با ضایع شدن حقمان بگیریم. وقتی شما در مدرسه تحصیل می‌کنید که برایش شهریه پرداخت می‌کنید، مدرسه شما موظف است به شما آموزش دهد! دبیر خوب استخدام کند. اگر دبیرتان بد است باید اعتراض کنید و یا از آن مدرسه تسویه کنید و بروید.

اکثرا کسانی که حق شما را ضایع می‌کنند و شما با امید اینکه به او لطف کرده‌اید تا از نان خوردن نیفتد به شما می‌خندد. با خویش می‌گوید چقدر احمق بود که توانستم حقش را بگیرم و صدایش هم در نیاید . اگر راننده اسنپ شما ایرادی داشت آنقدر پیگیری کنید تا اخراج شود! اگر راننده اسنپ شما بد رانندگی کرد آنقدر پیگیری کنید تا اخراج شود! چون اگر این کار را نکنید ممکن است بلایی سر مسافر بعدی بیاید. اگر راننده‌ای تعرضی کرد آنقدر پیگیر شوید تا اخراج شود .اگر کسی با این رفتار از نان خوردن می‌افتد بگذاریم بیفتد . برای چیزی که حق مسلمتان هست باید بجنگید تا جامعه تمیزتر و بهتری داشته باشیم . این مسولیت شخصی شماست نسبت به جامعه. یک مساله شخصی نیست . یک مسولیت اجتماعی است . شما در اصل با این حرکت اجازه نمی‌دهید حق مابقی اعضای جامعه پایمال شود. هر کجا که احساس کردیم حقی داریم ، بایستی آن را با فریاد پس بگیریم .

نوشته‌ها

یک مساله ای که شاید همه ما اون رو بدونیم اینه که نباید اسراف کنیم . اسراف توی دین و فرهنگ ما هم قدمت زیادی داره . یعنی از گذشته ها و حتی توی دین و مذهبمون به اینکه اسراف نکنیم اشاره های زیادی شده . اسراف دقیقا به زیاد مصرف کردن چیزی می گویند . ولی چرا به بهانه روز جهانی غذا من به این مساله اشاره کردم؟

همه ما می دونیم که این روز ها انسانها به دو دسته کلی تقسیم میشن. اونهایی که تا آخر یک روز غذای کافی دارند که بخورن و آن دسته که تا انتهای روز غذای کافی ندارند که بخورند . همیشه در دسته اول افرادی هستند که از زیاد از حد امکانات خوراکی که دارند غذاهاشون رو دور میریزند در حالیه که در دسته دوم کسانی آنقدر امکانات خوراکی ندارند که گاها به دلیل سوء تغذیه جان خود را از دست می دهند.

عمده ترین قسمت اسراف ما در دور ریز غذاهایی هست که اون ها رو تهیه می کنیم . این مساله بنا به تنبلی یا بی حوصلگی یا بی توجهی یا عدم توجه به میزان مصرف اتفاق می افته .

غذاهای مصرفی ما قبل از اینکه وارد سوپرمارکت ها بشن توسط مزرعه داران یا تولید کنندگان به میزان زیادی دور ریخته میشن . این غذاهای دور ریز شده یا عموما ظاهر قابل قبولی ندارند یا استاندارد نیستن و یا گاها مشکلات جزعی دارند که باعث می شوند وارد چرخه فروش نرفته و دور ریخته شوند . قسمتی شان هم توسط فروشگاه ها دور ریخته میشوند . فروشگاه ها غذاهایی که فروش نرفته اند و تاریخ مصرفشان هم گذشته است یا در هنگام حمل و بسته بندی خراب شده اند را دور می ریزند . وقتی که مصرف کنندگان بیشتر خرید می کنند صد البته فروشگاه برای فروش بیشتر مجبور است از تولید کننده بیشتر خرید کند و همین بیشتر خرید کردن تولید کننده را مجبور می کند که بیشتر تولید کند. تولید بیشتر به سمت سطل زباله . همین تولیدات بیشتر باعث می شوند که خساراتی بر زمین وارد بشوند چون این تولیدات عموما در زمین های کشاورزی با مواد مصرفی و یا در کارخانه ها انجام می شود که اثرات زیست محیطی منفی دارند. یعنی ما این میزان هزینه می کنیم تا غذاهایمان از تولیدی به سمت سطل زباله حرکت کنند.

علت این امر هم این است که ما بیشتر و بیشتر خرید می کنیم و بیشتر از اندازه نیازمان مصرف می کنیم و دور می ریزیم . صرفا تو کشورهایی که هزینه غذا ارزان هست میزان دور ریز هم می تواند بیشتر شود .

اما باید چه کرد؟

تعدادی راه حل به نظر خودم رسید که چطور می توانیم دور ریز غذا رو کمتر کنیم

  • همیشه سعی کنیم به میزان مصرفمان غذا بخوریم . یعنی به اندازه ای که بدنمان نیاز دارد نه بیشتر
  • فروشگاه های بزرگ عموما در بسته بندی ها میزان غذا رو بیشتر از مقدار قرار می دهند تا بیشتر بفروشند. اگر شما قصد دارید میوه خریداری کنید می توانید از میوه های باز آن مقداری که مورد نیازتان هست بردارید . در این صورت هزینه کمتری به نسبت میوه ها یا مواد غذایی بسته بندی شده پرداخت می کنید
  • به تاریخ مصرف همیشه دقت کنید. و فکر کنید که آیا می توانید تا تاریخ نوشته شده مقرر روی پاکت ان را استفاده کنید؟ اگر پاسخ آری است آن را خریداری کنید . همه مواد غذایی گاها در همان تاریخ نوشته شده خراب نمی شوند . اما برخی از مواد غذایی مانند کنسرو ها اگر از تاریخ مصرفشان گذشته باشد مجبورین آنها را دور بریزین.
  • حواستان به شرایط نگهداری غذاها باشد. برخی از مواد باید در یخچال نگهداری شوند تا ماندگاری بالاتری داشته باشند و برخی خیر . اگر شرایط نگهداری آنها را بدانید می توانید از خراب شدن زودتر آنها جلوگیری کرده و بتوانید آنها را مصرف کنید
  • همیشه برای خودتان لیست بنویسید و میزان غذای خود را بدانید تا بر طبق لیست های روزانه و هفتگی و ماهانه خرید کنید. غذاهایی مثل برنج که ماندگاری بیشتری دارند را می توانید ماهانه خرید کنید و سبزیجات را می توانید روزانه خرید کنید . اگر این مقدار ها را بدانید هم غذای کمتری دور ریخته اید و هم می توانید در سر ماه مبلغ قابل توجهی را ذخیره کنید که می توانید آن مبلغ را برای کسانی که خوراک منظم و درستی ندارند یا توانایی تهیه خوراکی ندارند هزینه کنید
  • هرگز خجالت نکشید. اگر میوه فروش از اینکه شما تنها دو عدد سیب برداشته اید شما را مسخره می کند یا ایراد می گیرد از او خرید نکنید. این فرهنگ باید جا بیفتد که وقتی من میوه ای را نمی توانم بخورم چرا در یخچال بگذارم تا کپک بزند. بهتر است کم بخرم و هر روز بخرم .
  • اگر میهمان داشتید و مقداری غذا اضافه ماند استارتاپ های زیادی هستند که این غذای شما رو بسته بندی و کاملا بهداشتی به افرادی می رسانند که غذای کافی ندارند . از این روش هم می توانید استفاده کنید یا می توانید خودتان این افراد را پیدا کنید و با پیک اضافه غذا را برایشان بفرستید. نیازی نیست حتما نیازمند باشند. می توانید غذای اضافه را برای حتی دوستانتان بفرستید و آنها را یک وعده غذایی میهمان دستپخت خود کنید 🙂